رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

سرنوشتِ تکرار شونده: از کودکِ فروخته‌شده تا مادری در آستانه‌ی فروش فرزند

۲۱ جوزا ۱۴۰۴
سرنوشتِ تکرار شونده: از کودکِ فروخته‌شده تا مادری در آستانه‌ی فروش فرزند

عکس: رسانه‌ی رخشانه

هانیه فروتن

لب‌های ترک‌خورده‌اش، گویی زخم‌های زندگی‌اش را فریاد می‌زد. خون از شکاف‌های پوست خشکیده‌اش بیرون زده بود و چشمانش، مانند دو گودال عمیق، در عمق صورت لاغر و شکسته‌اش فرو رفته بودند.

عایشه (نام مستعار)، زنی ۲۵ ساله، با صدایی لرزان می‌گوید: «اگر اولادایم نبودن، خیلی وقت پیش خودم را از شر این زندگی خلاص کرده بودم.»

او در شهرک اتفاق کابل زندگی می‌کند؛ جایی که اکثر ساکنانش، با فقر شدید دست و پنجه نرم می‌کنند و زندگی برایشان به نبردی برای بقا تقلیل یافته است.

عایشه که در کودکی فروخته شد، در ۱۲ سالگی به عقد مردی معتاد درآمد و اکنون در آستانه تصمیمی قرار دارد که قلبش را می‌لرزاند: فروختن فرزندش برای فرار از گرسنگی.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

کارزار «نه به کودک همسری»؛ طالبان و مشروعیت‌بخشی ازدواج کودکان

یک پرونده طلاق در دادگاه طالبان؛ چشم‌پوشی از شواهد آشکار زن و اکتفا به سوگند «دروغ» مرد

کودکی فروخته‌ شده

سرنوشت عایشه حکایت تلخی است. او می‌گوید، سال ۱۳۸۰ زمانی که تنها یک‌ساله بود، مادرش را بر اثر بیماری از دست داد. پدرش که در ولسوالی ورس بامیان کشاورزی می‌کرد، توان نگهداری از او و برادر بزرگ‌ترش را نداشت.

یکی از نزدیکان عایشه که با شرط حفظ هویت با رسانه‌ی رخشانه صحبت کرده، می‌گوید که پدرش او را در ازای چند سیر گندم به صاحب مزرعه‌ای فروخت.

به گفته‌ی او، پدر عایشه استدلال می‌کرد که «او مادر ندارد، نمی‌توانم از پس دو طفل خرد بربیایم.» پسرش را با خود برد و عایشه را در بدل ۶-۷ سیر گندم به صاحب‌کارش داد. پدرش سپس به کابل آمد، دوباره ازدواج کرد و از آن زمان تاکنون، هیچ‌گاه سراغ عایشه را نگرفته است.

زندگی در خانواده‌ی جدید نیز برای عایشه چیزی جز رنج نبود. او با بغضی فروخورده به یاد می‌آورد: «بهترین لباس‌ها مال خواهرای ناتنی‌ام بود. آنها به مکتب می‌رفتند، اما من فقط خدمتکار خانه بودم. اگر کار خرابی می‌کردم، نامادری‌ام مرا لت‌وکوب می‌کرد و می‌گفت تو را برای کار خریدیم، باید  کار کنی.»

ازدواج اجباری و چرخه‌ی خشونت

در خزان ۱۳۹۱، وقتی عایشه تنها ۱۲ سال داشت، ناپدری‌اش تصمیم دیگری برای او گرفت. او را در ازای ۱۰۰ هزار افغانی به مردی ۲۸ ساله و معتاد به مواد مخدر فروخت.

عایشه می‌گوید: «خرد بودم و چیزی از زندگی نمی‌فامیدم. نمی‌فهمیدم معتاد بودن یعنی چی. همسایه‌ها می‌گفتن زن یک مرد معتاد شدی، ولی مه نمی‌فهمیدم.»

خانواده شوهرش، با آگاهی از اعتیاد او، امیدوار بودند ازدواج او را درمان کند، اما این امید هرگز محقق نشد.

شوهر عایشه نه‌تنها اعتیادش را ترک نکرد، بلکه رفتارش روزبه‌روز خشن‌تر شد. او از سال سوم ازدواج، شب‌ها به خانه نمی‌آمد و عایشه را برای تأمین هزینه مواد مخدر تحت فشار قرار می‌داد.

عایشه با چشمانی اشک‌بار توضیح می‌دهد: «کار نمی‌کرد. مجبور بودم برای سیر کردن شکم خودم و دختر یک‌ساله‌ام نان پیدا کنم. در رستوران کار کردم، لباس شستم، از بچه‌های مردم نگهداری کردم. ولی شوهرم شکنجه‌ام می‌کرد. سیخ داغ روی پاهایم می‌گذاشت، چوب زیر ناخن‌هایم فشار می‌داد و می‌گفت اعتراف کن با مردای دیگه رابطه داری.»

عایشه بارها به فرار فکر کرد، اما با کودکی خردسال، پناهی نداشت. «کجا می‌رفتم؟ کی به من جا می‌داد؟ چاره‌ای جز تحمل نداشتم.»

فرار به کابل و سایه شوهر معتاد

در تابستان ۱۴۰۰، با فروپاشی نظام پیشین افغانستان، عایشه کارش در یک رستوران در بامیان را از دست داد. او با دو دخترش به کابل آمد، به امید فرار از شوهر معتادش و یافتن زندگی بهتر.

روزها در مزارع کشاورزی کار می‌کرد و شب‌ها مهره‌دوزی؛ با درآمد اندکش، زندگی نسبتاً آرامی برای خود و فرزندانش ساخته بود. اما این آرامش دیری نپایید. یک سال بعد از آن، شوهرش او را پیدا کرد و چرخه خشونت دوباره آغاز شد.

«آنقدرلت‌وکوبم کرد که جای سالم در بدنم نماند. پول موادش را نداشت، با تهدید از من می‌گرفت. می‌گفت اگه پول ندی، به حوزه می‌روم و می‌گویم که از خانه فرار کرده.»

شوهرش به دزدی از خانه روی آورد و وسایل عایشه، از جمله تلفن همراه و ماشین خیاطی‌اش را که تنها ابزار درآمدزایی او بود، فروخت. دو ماه پیش، او برای آخرین بار به خانه آمد، وسایل باقی‌مانده را برد و ناپدید شد.

در آستانه یک تصمیم هولناک

اکنون عایشه با چهار فرزند ۹ ساله، ۶ ساله و دوقلوهای یک‌ساله‌اش در خانه‌ای نمور و تاریک در شهرک اتفاق کابل زندگی می‌کند. سقف چوبی خانه پر از تار عنکبوت است و فرش کهنه‌ی کف اتاق، به‌خاطر رطوبت زیاد،  بوی نم‌زدگی می‌دهد.

او می‌گوید: «هفته‌ای یک بار فرش و رختخواب‌ها را بیرون می‌برم تا شاید در آفتاب خشک شوه.» کرایه ماهانه هزار افغانی این خانه، برای عایشه باری سنگین است.

پس از تولد دوقلوهایش، عایشه دیگر توان کار در مزارع را ندارد. تنها منبع درآمدش مهره‌دوزی است، اما این کار کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد.

او با اندوه به پسر حدودا ۱۶ ماهه‌اش نگاه می‌کند و می‌گوید: «یکی از آشناها که اولاد دار نمی‌شوند، به من پیشنهاد پول داده، در ازای پسرم. هر بار به این موضوع فکر می‌کنم، دلم می‌لرزه. خودم وقتی کودک بودم فروخته شدم. نمی‌خواهم اولاد خودم هم عین سرنوشت را تجربه کنه. ولی وقتی گرسنگی‌ کودکانم را می‌بینم، بی‌طاقت می‌شم.»

عایشه در حالی با این تصمیم دردناک دست‌وپنجه نرم می‌کند که شیر ندارد و کودکانش از گرسنگی رنج می‌برند. او می‌گوید: «فکر فروختن پسرم از گرسنگی بدتر است، ولی چاره‌ای ندارم. نمی‌خواهم آنها هم مثل من زجر بکشند.»

داستان عایشه، تنها داستان یک زن نیست؛ روایت هزاران زنی است که در افغانستان امروز، زیر فشار فقر، خشونت و بی‌عدالتی خرد می‌شوند. او نه‌تنها با زخم‌های گذشته‌اش می‌جنگد، بلکه در تلاش است تا فرزندانش را از سرنوشتی مشابه نجات دهد. اما فقر، مانند دیواری بلند، راه‌های پیش روی او را بسته است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری