آخرین زنگ مکتب؛ برای دیدن کتابهایم، به خانهی مادرم میروم (۱)
درِ کمد را که باز میکنم، اول چشمم به یونیفورم مکتب میافتد. همان لباس آشنایی که زمانی هر صبح با شوق میپوشیدم تا خودم را به مکتب برسانم. چند لحظه به آن خیره میمانم. دلم میخواهد دوباره آن را بپوشم، کتابهایم را داخل کیف بگذارم...
بخوانید...Details



















