بیماری مشکوک در دشت برچی: روایت فردی که به تازگی از شفاخانه رخصت شده
حمید دانشجوی سال دوم یکی از دانشگاههای خصوصی است. او در یک اتاق کرایهای کوچک در ایستگاه نقاش دشت برچی...
بخوانید...Detailsحمید دانشجوی سال دوم یکی از دانشگاههای خصوصی است. او در یک اتاق کرایهای کوچک در ایستگاه نقاش دشت برچی...
بخوانید...Detailsتالار جلسات محکمه تقریبا پر بود، اما سکوت سنگینی بر فضا حاکم بود. مردم در چندین صف روی زمین نشسته...
بخوانید...Detailsانسان بعضی خبرها را که میشنود، نمیتواند چیزی بگوید. انگار تمام کلمات از ذهنش فرار کرده باشند. خبر انفجار مکتب...
بخوانید...Details۱۰ و ۴۷ دقیقهی قبل از ظهر، از پلسرخ سمت پلسوخته حرکت میکنم. تصمیم دارم مسیر پانزده دقیقهای را قدم...
بخوانید...Detailsاتفاقهایی هست که آدم هرچقدر هم بخواهد نمیتواند فراموش کند. ۱۵ آگست برای من یکی از همان اتفاقها است. شاید...
بخوانید...Detailsبرای اهدای کتابهایی که مطالعه کرده بودم و فکر کردم صاحب جدید لازم دارد، به مکتبی رفتم که از صنف...
بخوانید...Details«چرا این را بازداشت کردهایم؟ حجابش که مناسب است، بگذارید برود.» اما زن دوم مخالفت میکند و میگوید: «این زن...
بخوانید...Detailsگاهی با خود فکر میکنم، شاید سنگینترین چیزی که یک مهاجر از افغانستان با خود حمل میکند، چمدانی نیست که...
بخوانید...Detailsحوالی ساعت ۹ صبح بود و هوا به شدت گرم شده بود. هنگام ورود به دانشگاه، حضور دختر خانم جوان...
بخوانید...Detailsوقتی برادرم با شور و شوق، با خبر اعلام نتیجهی امتحان کانکور به خانه آمد، از خوشحالی در پوست خود...
بخوانید...DetailsRegistered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT
Copyright © 2024 Rukhshana