زحل آزاد
پس از آن که هوا تاریک میشود، با بسته شدن بازار و کاهش ازدحام مردم؛ سودابه، دختر جوان، پیراهنتنبان برادرش را میپوشد، دوچرخهاش را برمیدارد و در پسکوچههای شهر، دور از چشم طالبان، دل به خیابان میزند.
این تقریبا روال زندگی هر روزه دختر ورزشکاری است که آرزو دارد روزی به رقابتهای دوچرخهسواری المیپیک راه پیدا کند و پا به پای حرفهایترین ورزشکاران جهان رکاب بزند.
سودابه میگوید، با پوشش مردانه و در تاریکی شب روی مهارتش برای دوچرخهسواری کار میکند.
او دانشآموز صنف نهم و عضو فدراسیون دوچرخهسواری ولایت محل سکونتش بود که با به قدرت رسیدن طالبان در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، از ادامه تحصیل و ورزش محروم شد.
در این گزارش از او با نام مستعار یاد شده و به دلیل مسائل امنیتی، ولایتی که او در آن زندگی میکند و به ورزش میپردازد هم برداشته شده است.
سودابه به رسانهی رخشانه گفته است که نزدیک به دو سال است که پنهانی و با پوشش مردانه دوچرخهسواری میکند.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، زنان در افغانستان با محدودیتهای شدید مواجه شدند. ورزش زنان به طور کامل ممنوع شد و دختران دیگر اجازه حضور در باشگاهها یا زمینهای ورزشی را نیافتند.
بسیاری از ورزشکاران مجبور شدند رویاهای خود را کنار بگذارند، شماری دیگر به خارج از کشور رفتند و برخیها نیز بهطور مخفیانه به ورزش ادامه میدهند.
سودابه میگوید که از همان سالهای کودکی، دلبستگی عمیقی به دوچرخهسواری داشت. در دوازدهسالگی، پنهانی و به دور از چشم خانواده، با دوچرخهی برادرش تمریناتش را آغاز کرد و نخستین گامهایش را در مسیری برداشت که بعدها به بزرگترین هدفش تبدیل شد.
او حدود یک سال به همین منوال به تمریناتش ادامه داد و سرانجام در سال ۱۳۹۹، با شرکت در یکی از رقابتهای محلی توانست مقام کسب کند.
این دستاورد نقطه عطفی در مسیر ورزشیاش شد و زمینه را برای عضویت او در فدراسیون دوچرخهسواری فراهم کرد؛ مسیری که در عین حال، راز پنهانی او را نیز برملا ساخت و خانوادهاش از فعالیتهایش آگاه شدند.
او گفت: «تنها کسی که خوشحال شد و مخالفت نکرد، مادرم بود. پدر و مادرکلانم همیشه میگفتند با بایسکلسواری آبرویشان را میبرم و پیش همسایهها شرمنده میشوند، و خویش و قوم سر پدر و برادرم ریشخند خواهند کرد. هر بار که مسابقهای بود، پنهانی میرفتم تا حداقل مانع بیرون شدنم نشوند.»
این ورزشکار جوان که تمام این مراحل ابتدایی را در فضایی از ترس و تهمتهای بیجا پشت سر گذاشته بود، به جایی رسید که به شدت لتوکوب شد و هنوز با آسیبهای ناشی از آن دستوپنجه نرم میکند. «همسایهها به پدرم گفته بودند دختری که ورزش کند، خراب است؛ چطور اجازه دادی با بایسکل در شهر بگردد؟»
حتا به خاطر لتوکوب، یک عضو بدن او آسیب جدی هم دید. آثاری که هنوز باقی است و به دلایل امنیتی قابل ذکر نیست.
علیرغم سختیها، تمریناتش در خیابانهای ناامن و جادههای پرخطر ولایتی ادامه یافت که در همان زمان هم بخش عمدهای از مردم محل نگاه بدبینانهای به ورزش زنان داشتند.
او بارها تهدید شد؛ رانندگان با موترهایشان راهش را سد میکردند، از کنار او با سرعت میگذشتند تا تعادلش را برهم بزنند و با فحاشی تلاش میکردند او را از ادامه مسیر بازدارند. این فشارها تنها به خشونتهای خیابانی ختم نمیشد؛ اطرافیان نیز با سرزنش و قضاوت، فضای زندگیاش را تنگتر میکردند.
سودابه میگوید: «یک روز که به تمرین رفته بودم، یک مرد موتورسوار با سرعت آمد و به دوچرخهام زد. بهشدت زخمی شدم و کارم به شفاخانه کشید. اما او، بهجای اینکه معذرتخواهی کند، با قهر میگفت، پیشات را سیل کن، اصلاً دختره را چه به بایسکل و سرک؟ برو آشپزیات را یاد بگیر.»
خاطرهی دیگری از خشونت خیابانی را به یاد میآورد: «یک بار هم، حین تمرین و در یکی از کوچهها، بایسکلم خراب شده بود. مردم بهجای کمک، به من میخندیدند. پسرهای جوان از کنارم رد میشدند و پوزخند میزدند که “ای لوده ره سیل کن”، دخترها هم زیر لب و با پچپچ میگفتند: “ای بیشرم ره ببین.” آن روز با چشم گریان، به خانه برگشتم.»
اما ظاهراً هیچیک از این مشکلات نتوانست سد راه سودابه شود. او در مدت یکونیم سالی که بهصورت حرفهای دوچرخهسواری میکرد، دستاوردهای قابلتوجهی بهدست آورد.
او در مورد این دستآوردهای خود جزئیات زیادی با رسانهی رخشانه شریک کرده است. اما به خاطر نگرانیهای امنیتی قابل ذکر نیست.
در روزهای نزدیک به آگست ۲۰۲۱، او خود را برای شرکت در مسابقات «تور بامیان» و پیوستن به تیم ملی آماده میکرد؛ اما با تصرف کابل توسط طالبان، همهچیز ناگهان فروپاشید: «سخت ترین و تلخ ترین لحظه، زمانی بود که طالبان وارد شهر ما شدند. آن لحظه انگار دنیا به آخر رسیده بود.»
با روی کار آمدن طالبان، سودابه نیز مانند صدها دختر دیگر در افغانستان، ماهها در ناامیدی زندگی کرد؛ اما آنطور که خودش میگوید، «هرگز تسلیم نشد» و مسیر متفاوتی برای شکستن این انزوای تحمیلی پیدا کرد.
سودابه میگوید به هرقیمتی که شده، رویایش برای شرکت در مسابقات المپیک را زنده نگهمیدارد. «روزی دوباره به میدان برمیگردم.»
ورزش دوچرخهسواری حتا پیش از به قدرت رسیدن طالبان نیز در جامعهی سنتی افغانستان برای دختران پر دردسر بود؛ اکنون اما با حاکمیت طالبان، ورزش علنی دوچرخهسواری دختران ناممکن است.
سودابه گفته است: «اوایل فقط در حویلی تمرین میکردم. با خودم فکر میکردم اگر روزها بیرون بروم، شاید طالبان دنبالم کنند و به دردسر بیفتم؛ اما شبها که از آنها خبری نیست، چرا از تاریکی استفاده نکنم؟ بعد از نزدیک به سه سال دوری از خیابان، یک شب لباسهای برادرم را پوشیدم و حدود یکونیم ساعت در کوچهها رکاب زدم. آه چه حسی خوبی داشت. انگار خیابان را تسخیر کرده بودم.»
در آغاز، ترس از شناساییشدن همیشه همراه سودابه بود. اما آنطور که خودش میگوید، دوچرخهسواری برای خیلیها شاید فقط یک ورزش باشد، اما برای او بخشی از زندگیاش است. «هر شبی که برای تمرین بیرون میشوم، از این میترسم که متوجه شوند و بازداشتم کنند، شلاق زده شوم و حتی ممکن است سنگسار شوم. اما نمیتوانم از این مسیر دست بکشم، چون احساس میکنم با دست کشیدن از دوچرخه، تمام زندگی و مبارزهی طاقتفرسایی که با تحقیر و آزارهای مردم داشتم، هیچ میشود.»
ترس سودابه بیجهت نیست؛ بر بنیاد گزارشها، طالبان بارها ورزشکاران و مربیان زن را بهخاطر آموزش یا تمرین بازداشت کردهاند.
تازهترین مورد آن، بازداشت خدیجه احمدزاده، مربی زن تکواندو در هرات است که، هنگام آموزش مخفیانه به دختران از سوی امر به معروف طالبان بازداشت و دو هفته در زندان ماند.
سودابه میگوید که شاید نتواند به صورت حرفهای دوچرخهسواری کند، اما همین تمرینات فعلی باعث شده حس زنده بودن، امید داشتن و باور به فردای روشن در دلش روشن بماند، چیزی که در این عصر وحشت، نهفقط برای بقا بلکه برای مبارزه، بسیار حیاتی و کارآمد است.
برای سودابه، همهی اینها در یک جمله خلاصه میشود: «نمیخواهم رویاهایم را از من بگیرند.» جملهای که شاید ساده به نظر برسد، اما در دل خود، مقاومت آرام نسلی را بازتاب میدهد که هنوز، حتی در تاریکی، به حرکت ادامه میدهد.
با اشتیاقی که در صدایش پیداست، میگوید: «نمیخواهم آخرین امیدی که در دلم مانده را از دست بدهم. بابت شرایطی که اصلاً عادلانه نیست و خودمان انتخابش نکردیم، اجازه نمیدهم همین ذره امید هم ازم گرفته شود، حتی اگر نیاز باشد سالها در تاریکی و با هویت مردانه برای آینده خود و دخترای سرزمینم رکاب بزنم.»

