تمنا تابان
انیسگل * ۴۵ ساله، چهار سال قبل، پس از تسلط طالبان بر افغانستان و از دست دادن شغل شوهرش (که عضو پولیس ملی بود)، به همراه خانوادهاش تصمیم گرفتند تمام دارایی خود را بفروشند و به ایران مهاجرت کنند.
حاکمیت دوباره طالبان، موج بزرگ مهاجرت از افغانستان را راه انداخت. ترس از طالبان، فقر، بیکاری، ممنوعیت آموزش و کار برای زنان عوامل بزرگ این مهاجرت بود.
سال اول و دوم حاکمیت طالبان، بیشتر شاهد موج مهاجرتهای گسترده بود. بر اساس گزارش سازمان بینالمللی مهاجرت (آی او ام) تنها در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ حدود ۳.۶ میلیون نفر از افغانستان به کشورهای مختلف مهاجر شدهاند.
انیس گل میگوید: «از طرفی هیچ امیدی نبود. تصمیم گرفتیم تا دار و ندار خود را بفروشیم و به ایران مهاجر شویم.»
انیسگل و خانوادهاش به صورت قاچاقی از مرزهای غربی افغانستان خود را به ایران رساندند. با پرداخت حدود ۱۰۰ هزار پول افغانی به قاچاقبران انسانی. انیسگل میگوید، حدود ۸۰ هزار افغانی را قرض کرده بود.
ورود صدها هزار مهاجر جدید در پی سقوط افغانستان به کشورهای همسایه، از جمله ایران، باعث واکنش اجتماعی زیادی در جامعه میزبان هم شد. تجربه انیسگل هم از این نگاه ناراحت کننده بوده است. «هیج وقت فکر نمیکدم در ایران ایقدر خوار میشیم، اونا خوبترین گپش با ما دشنام دادن بود، افغانی کثافت که همیشه سر زبانشان بود.»
خانواده انیسگل در شهر اصفهان ایران ساکن شدند. شوهرش با دو پسر ۱۶ و ۱۸ سالهاش کارگر ساختمانی شدند و خودش در خانه از سه کودک دیگرش نگهداری میکرد.
حکومت ایران در شروع سال ۱۴۰۱ کارزار گستردهای برای اخراج مهاجران روی دست گرفتند. اوج آن در ماه سرطان پارسال بود. براساس آمار مقامات محلی طالبان در هرات، تا ۶۰ هزار مهاجر هم در دو روز از ایران به مرزهای غربی افغانستان بازگردانده شدند که بحران بزرگ انسانی را در اردوگاهها و قرارگاههای مرزی به بار آورد.
براساس گزارش بخش زنان سازمان ملل، بیش از ۲.۴۳ میلیون شهروند اهل افغانستان بهصورت اجباری از کشورهای ایران و پاکستان به کشورشان اخراج شدهاند که زنان و دختران یک سوم آنها را تشکیل میدهند.
انیسگل پس از حدود سه سال در اوج اخراج مهاجران به تنهایی با سه کودک خود، در حالی که همسر و دو فرزند بزرگش بر سر کار بودند، رد مرز شدند. «مامورین آمدند و ما را مانند یک مجرم از خانه بالا کردند و د اردوگاه آوردند و آنجا رد مرز کردند، ما یک هفته مکمل در مرز اسلام قلعه سرگردان بودیم، اصلا نمیفامیدیم چه کار کنیم.»
انیسگل چشم دید خود از روزهای بحران انسانی در مرز را چنین توصیف میکند: «اردوگاهی که ما را در آنجا بردند، از بس نفر زیاد بود آدم هوش خوده گم میکرد، مثل روز قیامت هر کس گرفتار وضعیت خود بود. در هوای گرم و سوزان مرز فقط خدا میدانه که چقدر سختی کشیدیم، اونجه با خود میگفتم اگر در خانه و وطن خود از گشنگی بمیریم بهتر از ای وضعیت است.»
پس از یک هفته سرگردانی انیسگل با دو پسر ۱۱ و ۹ ساله و دختر هفت سالهاش به شهر هرات آمدند. جایی که بزرگترین ترس انیسگل _گرسنه ماندن و بیخانمانی_ در حال محقق شدن بود. وقتی شوهر انیسگل و دو فرزندش پس از حدود ۲۰ روز به هرات رسیدند، همگی به کابل رفتند.
انیسگل و خانوادهاش سه ماه را تقریبا مثل بیخانمانها در کابل زندگی کردند. «اول که هیچ خانه کرایی پیدا نمیشد، چون مهاجرین زیاد بود، اگر خانه پیدا میشد هم کرایه به حدی بلند بود که از توان خیلیها نبود.»
در دورترین نقطه غرب کابل در جایی که به توصیف انیسگل “مثل خرابه بود” ساکن شدند. پولی که با خود آورده بود، در حال خلاصی بود، به قدری که اگر چند روز دیگر بیشتر در کابل میماندند، هزینهای برای بازگشت به بامیان نداشتند. چون زندگی در کابل تقریبا غیر ممکن بود. مردان خانواده انیسگل حتا یک روز هم موفق نشدند کار پیدا کنند.
انیسگل و خانوادهاش به بامیان هم که برگشتند، شهر دیگر آنجای قدیم نبود. سایهی طالبان یک طرف، گرانی، فقر و بیکاری هم بیداد میکرد. «بعد ازی که بامیان آمدیم تا هنوز شوهر و بچههایم کار پیدا نتوانسته، یکی از بچههایم ده یک موترشویی شاگردی میکنه که روز ۱۰۰ افغانی برایش مزد میته و او حتی نان خشک ما هم نمیشه.»
رحمان* ۴۹ ساله، شوهر انیس گل نیز هر روز به دنبال کار از خانه بیرون میرود، اما به ندرت اتفاق میافتد که شب دست خالی به خانه بر نگردد. «روزانه هر روز ده سرای میرویم، جاییکه تمام کارگرا جمع میشه، وقتی یک نفر پشت کارگر میایه چهل نفر کارگر دور ازو جمع میشه، همه میگن مره ببر، وضعیت کارگری در بامیان ای رقمیه.»
حاکمیت طالبان، کاهش کمکهای بینالمللی، بازگشت گسترده مهاجران فقر و بیکاری را در افغانستان بزرگتر از تصور کرده است.
برنامه جهانی غذا در آخرین گزارش خود در سال ۲۰۲۵ هشدار داد که «بحران گرسنگی ۱۷ میلیون نفر را در افغانستان تهدید میکند.»
به گفتهی رحمان آنان از زمان بازگشت به کشور تا هنوز نتوانستهاند یک وعده غذای مناسب بخورند: «از وقتی از ایران ما ره رد مرز کردند، تا حالی سر دسترخوان ما یک غذای درست و حسابی نداشتیم، وضعیت زندگی ما هر روز بدتر میشه، مه میترسم اگر کار پیدا نشوه شاید روزی برسه که نتانم حتی نان خشک ره برای خوردن اولادایم پیدا کنم، خدا از او روز نجات بده.»

