رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

طالب با اشاره تفنگ، مادر و دختر را از دروازه دانشگاه برگرداند

۱۹ سرطان ۱۴۰۵
طالب با اشاره تفنگ، مادر و دختر را از دروازه دانشگاه برگرداند

عکس تزئینی است/ ارسالی به رسانه‌ی رخشانه

امید امینی

حوالی ساعت ۹ صبح بود و هوا به شدت گرم شده بود. هنگام ورود به دانشگاه، حضور دختر خانم جوان همراه با مادرش توجه‌ام را جلب کرد. هر دو حدودا ۲۰ متر دورتر از دروازه‌ ورودی منتظر ورود به دانشگاه بودند.

در ورودی دانشگاه، یکی از افراد طالبان با ریش بلند و کلاشینکف به گردن به عنوان نگهبان ایستاده بود و دانشجویان پسر گروه گروه و بدون پرسشی، راحت وارد محوطه دانشگاه می‌شدند.

در همان هوای به شدت گرم، دختر جوان و مادرش با لباس‌های بلند و ماسک سیاه، می‌خواستند وارد محوطه دانشگاه شوند.

نگهبان دم دروازه دانشگاه به این دو زن زل زده و  حرکات هر دو را زیر نظر داشت.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

لبخند برادرم و اشک خواهرم؛ روایتی از کانکور و رویاهای ناتمام

امسو خواستار آزادی خبرنگاران از زندان طالبان شد

دختر نیز بعد از چند دقیقه به طرف دروازه ورودی دانشگاه و دنبال پسران حرکت کرد تا وارد دانشگاه شود. اما، مادرش از دستش گرفت و اجازه حرکت نداد. پس از چند دقیقه دوباره دختر جوان و مادرش با هم به سمت دروازه ورودی دانشگاه آمدند.

هر دو متوجه شدند که نگهبان دم دروازه دانشگاه به آنها نگاه می‌کند. مادر و دختر دوباره از تصمیم‌شان منصرف شدند. بعد از چند دقیقه صبحت‌های در گوشی که من نمی‌دانم در مورد چه حرف می‌زدند، این‌بار مادر چادر دخترش را کمی جلو کشید و چند تار موی‌ که از چادر بیرون زده بود، زیر چادر قایم کرد و دخترش به تنهایی سمت دروازه ورودی دانشگاه آمد.

مادرش از دور نگاه می‌کرد که دخترش در حال نزدیک شدن به نگهبان دم دروازه است.

من در نزدیکی نگهبان بودم. به خوبی صحبت‌ها را می‌شنیدم. طالب نگهبان خطاب به دختر جوان گفت که بدون محرم اجازه ورود به دانشگاه را ندارد.

در همان هنگام، خانمی همراه با مردی از محوطه دانشگاه بیرون شد. طالب رو به طرف دختر کرد و گفت: «ببین این خاله همراه با شوهر‌ش آمده.»

دختر جوان تلاش کرد تا با گفت‌وگو، طالب را قناعت بدهد و اجازه ورود به دانشگاه را بگیرد. اما طالب با عصبانیت با کلاشینکف بیرون دانشگاه را نشان داد و خطاب به دختر گفت: «هله برو. به[زنان] بدون محرم اجازه نیست.»

دختر جوان با عذر و خواهش دوباره گفت: «لطفا اجازه بده، باید امروز سند دیپلوم خود را بگیرم. چند روز دیگر بیرون از کشورم می‌روم و شدیدا به آن نیاز دارم.»

مادر که از دور تماشگر این صحنه بود، جلو‌تر آمد و به دخترش گفت: «بیا خانه برویم.»

دختر و مادر از همان راهی که آمده بودند، با دستان خالی دوباره بازگشتند.

دختر اما، بعد از چند قدم، نگاهی به لوحه دانشگاه ‌انداخت که رون آن «پوهنتون هرات» نوشته شده بود.

مطمئن نیستم در آن لحظه به چه فکر می‌کرد، به روزهای خوشی که با دوستانش در دانشگاه داشت یا این روزهای سیاهی که طالبان بر سر زندگی زنان و دختران در افغانستان آورده است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری