رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

«خانه‌ام سوخت، پنج سال دربه‌دری»: زندگی جهنمی یک پولیس زن زیر حاکمیت طالبان

۴ اسد ۱۴۰۵
«خانه‌ام سوخت، پنج سال دربه‌دری»: زندگی جهنمی یک پولیس زن زیر حاکمیت طالبان

سعادت (نفر دوم از سمت راست) در دیدار با محمد اشرف غنی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان/ عکس: ارسالی به رسانه‌ی رخشانه

زحل آزاد

سعادت* ۴۰ ساله، یکی از نظامیان زن در حکومت پیشین افغانستان است که پس از سقوط کابل به دست طالبان، زندگی پنهانی و پر از ترس را تجربه می‌کند. «پنج سال است مثل یک آواره زندگی می‌کنم. تمام زندگی‌ام شده از این ولایت به آن ولایت فرار کردن.»

زندگی مخفیانه و در ترس مدام، تنها بخشی از دشواری‌های پنج سال گذشته این نظامی زن به شمار می‌رود. او می‌گوید، خانه‌اش به آتش کشیده شد و به دلیل ترس از طالبان، قادر نیست از وضعیت خشونت خانوادگی که در آن گرفتار است، خارج شود.

 تصاویر ارسالی این نظامی زن به رسانه رخشانه نشان می‌دهد که وسایل خانه‌اش در آتش به‌طور کامل سوخته است.

به دلیل حساسیت امنیتی برخی از جزئیات از این گزارش حذف شده است.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

مماشات با فاشیسم (بخش اول)

گزارشی از لت‌وکوب شدید دو مرد در بامیان به دست کوچی‌ها و چشم‌پوشی طالبان

سعادت از سال ۱۳۹۴ تا سقوط کابل در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، به عنوان افسر پولیس در یکی از ولایت‌های شمال افغانستان خدمت می‌کرد. رتبه نظامی او «ساتنمن» بود.

افغانستان که به دست طالبان سقوط کرد، او یک ماه در خانه‌اش پنهان شد. اما در این مدت دست‌کم ده بار از سوی طالبان تماس دریافت کرد که خودش را تحویل دهد. «از حوزه امنیتی  و قومندانی امنیه زنگ زدند و می‌گفتند بیا، اگر سلاحی داری تحویل بده. ما با تو کاری نداریم. اما می‌دانستم اگر بروم، دیگر زنده برنمی‌گردم.»

 سعادت و همسرش ناچار شدند مخفی شوند و تلفن همراه خود را نیز خاموش کنند. «حتی اقارب  و نزدیکانم نمی‌دانستند کجا هستم و در چه وضعیتی.»

رهبر طالبان با شروع حاکمیت دوباره این گروه عفو عمومی اعلام کرد. اما در عمل طالبان تاکنون صدها نظامی و مقام حکومتی در حکومت پیشین را سر به نیست کرده است.

گزارش تازه هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) درباره وضعیت حقوق بشر در فاصله ماه‌های جنوری تا مارچ ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که اعضای نیروهای امنیتی و مقام‌های حکومت پیشین همچنان در معرض بازداشت‌های خودسرانه، بدرفتاری، شکنجه و حتی قتل‌های فراقضایی قرار دارند.

در روزهایی که سعادت مجبور شد خودش را مخفی کند، سرنوشت تلخی برای یک نظامی زن دیگر در کابل رقم خورد. روزنامه‌ی دیلی میل در  گزارشی نوشته است که طالبان حدود چهل روز پس از بازگشت دوباره به قدرت، یک زن نظامی‌ را از خانه‌اش در کابل بازداشت و به‌صورت وحشتناکی شکنجه کردند.

تاکنون گزارش‌های تلخی از سرنوشت گرفتاری نظامیان زن به دست طالبان رسانه‌ای شده است. مثل این گزارش که یک زن نظامی پیشین دیگر به رسانه‌ی رخشانه گفته بود، طالبان در زندان «به‌صورت گروهی به من تجاوز کردند.»

خانه‌ای که خاکستر شد

سعادت خانه‌اش را به یکی از همسایه‌های خود در بدل یک صد و سی هزار افغانی به رهن گذاشت. او تمام وسایلش را در زیرزمینی این خانه گذاشت.

شش ماه بعد یکی از همسایه‌ها خبر داد که خانه‌اش در آتش سوخته است. «اولش جرات نمی‌کردم بروم، ولی تمام مدارک برادرانم، سند خانه و حتی مدارک شناسایی خودم آنجا بود، صد دل را یکی کرده با شوهرم تکسی گرفته رفتیم. دو ساعت راه را نمیدانم چگونه طی کردیم. هیچ چیزی باقی نمانده بود. همه‌چیز یا به خاکستر تبدیل شده بود یا نیمه‌سوخته در گوشه‌وکنار حویلی افتاده بود.»

سعادت می‌گوید خانه‌اش را به یک مرد پشتون به رهن داده بود، اما مطمئن نیست که آتش‌سوزی با طالبان ارتباط داشته باشد.

به گفته او، فردی که خانه را در اختیار گرفته بود، ابتدا ادعا کرده بود که آتش‌سوزی در نتیجه انفجار مرمی رخ داده است، اما بعدتر گفته بود اسناد کاری او و برادرانش را سوزانده‌اند تا خودشان با مشکل مواجه نشوند.

سعادت می‌گوید: «نه مرمی بود و نه اسلحه.»

او حتا نتوانست این موضوع را پیگیری کند. از مردی که خانه‌اش را به او رهن داده بود، پاسخ سربالا شنید. «وقتی ازش پرسیدم چرا این اتفاق افتاده است. گفت،  کاری است که شده، حوزه هم رفته نمیتانی و اگه جای صدایته بکشی میرم به امارت می‌گویم که بسته فامیلت نظامی بوده. تمام اجناس خودم و برادرایم از بین رفت که تقریبا یک صد هزار افغانی جنس می‌شد.»

دو برادر سعادت هم عضو نیروهای ارتش افغانستان بودند که اکنون در کشورهای همسایه‌ به سر می‌برند.

 او روایت می‌کند: «روزی که حویلی را به گرونشین تحویل داده بودم، کلید دروازه زیرزمینی را هم برایش دادم. گفته بودم که هرازگاهی وسایل ما را ببینه تا رطوبت و موش‌ها خرابش نکنه. یک بکس مسافرتی که تمام اسناد و مدارک ما داخلش بود، خیلی تأکید کرده بودم که خراب نشود و بعد از آتش‌سوزی وقتی پرسیدم که همان بکس کجاست، گفتند، ما او را در دادیم (آتش زدیم). داخلش اسنادهای‌تان بود و اگر به دست امارت می‌افتاد، سر خود ما به بلا می‌رفت.»

سعادت مدعی است گرو‌نشین خانه‌اش، پس از آگاه شدن از محتوای داخل بکس و پی بردن به وجود اسنادهای مربوط به گذشته‌اش، تصمیم به آتش زدن آن گرفته بوده و همین کار سبب آتش سوزی شده است.

سعادت نمی‌توانست به نهادهای مربوط به طالبان مراجعه کند. او تلاش کرد از طریق وکیل گذر موضوع را حل‌و فصل کند.

اما با گریه می‌گوید: «وکیل گذر گفت اگر امارت خبر شود، خودت را می‌گیرند و می‌برند. از خیر مال دنیا تیر شو. ملا امام مسجد و تعدادی از همسایه‌هایی که پشتون بودند نیز طرف فردی را گرفتند که خانه‌ام را آتش زده بود و گفتند، اگر می‌توانی برو شکایت کن و ببین چه کسی بندی می‌شود. جرأت داری برو شکایت کن. تو یک نظامی بودی. کافی است یک راپور داده شود.»

سوختن خانه‌اش در آتش فقط بخشی از مشکلات سعادت بوده است.  بی‌کاری، فقر و نداشتن درآمد نیز کام او را تلخ کرده است. «حویلی را به کمک یکی از همسایه‌ها که از اقوام شوهرم می‌شد، فروختم و پولش ره صرف کرایه خانه، آب و برق کردم. حتی لباس‌های خودم را هم فروختم. روزهایی هم بود که فقط یک وقت غذا می‌خوردم، که کمتر قرض‌دار شوم. خدا شاهده، از دکانداری که ازش مواد غذایی می‌گرفتم، ۸۰ هزار افغانی قرض دارم.»

نداشتن یک جای امن برای زنده ماندن، سعادت را مجبور کرده که دستکم سه بار از یک ولایت به ولایت دیگر و بیش از ده بار از جایی به جای دیگر کوچ کند.

بی دفاع در برابر خشونت خانگی

۲۳ سال از ازدواج سعادت می‌گذرد. او هیچ فرزندی ندارد، زیرا مشکل بارداری دارد.

او اکنون با خانواده شوهرش یک‌جا زندگی می‌کند. اما گفته است، خشونت زیادی را تجربه می‌کند. «مادرشوهرم مرا لت می‌کند و می‌گوید شنده(نازا) هستی، پدرشوهرم می‌گوید، وقتی نتوانستی اولاد بیاوری، حداقل نوکری ما را درست انجام بده. خواهرشوهرهایم با لگد از خواب بیدارم می‌کنند.»

با گفتن این‌ها، بغضش می‌شکند. او می‌گوید، از ترس طالبان قادر نیست از وضعیت خشونت خانوادگی که در آن گرفتار است، خارج شود. «حتی به کشتن خودم هم فکر کردم. دو بار تا لب چاه آب داخل حویلی رفتم و تصمیم گرفتم خودم را بیندازم، اما جرأت نکردم. قسم سرم حق نداری، در این پنج سال سختی‌هایی کشیدم که در تمام عمرم نکشیده بودم.»

سعادت می‌گوید، افکار خودکشی‌ را فعلا در سر ندارد. اما حتا به خدمات روان‌شناسی هم دسترسی ندارد.

سعادت می‌گوید با انگیزه دفاع از حقوق زنان وارد پولیس افغانستان شد، اما امروز خودش یک زندگی جهنمی را تجربه می‌کند.

 در ولایت محل خدمت این نظامی پیشین، خشونت علیه زنان از گذشته تا به امروز پر رنگ بوده است. 

او یک‌بار نیز برای عضویت در شورای ولایتی در حکومت پیشین نامزد شده بود، اما رأی نیاورد. «می‌خواستم یک زن سیاست‌مدار شوم. آرزوهای زیادی داشتم، اما امروز تمام خواسته‌ام یک زندگی عادی و بدون ترس است.»

یادداشت: سعادت نام مستعار این قربانی است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری