رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

زندگی پنهانی خالده؛ میان تهدید طالبان و خشونت همسر

۱۸ سنبله ۱۴۰۵
زندگی پنهانی خالده؛ میان تهدید طالبان و خشونت همسر

عکس: ارسالی به رسانه رخشانه.

زحل آزاد

خالده ۳۷ ساله نمی‌داند تا چه زمانی می‌تواند در خانه‌ای که اکنون در آن پناه گرفته بماند. با تهدید هر از گاهی او را وادار می‌کنند که وسایلش را جمع کند و راهی خانه‌ای دیگر شود؛ جایی که شاید برای مدتی کوتاه امن باشد.

او نزدیک به یک دهه در حوزه حقوق زنان در افغانستان فعالیت کرده و از زنانی است که پس از بازگشت طالبان به قدرت در اعتراض‌های زنان شرکت کرد. اما اکنون، به گفته خودش، میان تهدید طالبان، ترس از شناسایی شدن، خشونت خانگی و بی‌پولی گرفتار شده است.

خالده می‌گوید زندگی‌اش پس از سقوط کابل در۲۴ اسد ۱۴۰۰ به کلی تغییر کرد. شغلش را به عنوان روان‌شناس در نهاد «زنان برای زنان» از دست داد و دیگر نمی‌توانست مانند گذشته آزادانه رفت‌وآمد یا فعالیت کند.

با آمدن طالبان به قدرت، زنی که سال‌ها برای بهبود زندگی دیگران تلاش کرده بود، ناگهان خود و دو فرزندش را در آینده‌ای نامعلوم دید.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

سازمان ملل: بدون حضور کارکنان زن نمی‌توانیم به زنان و دختران افغانستان کمک‌های متناسب با فرهنگ و شرایط آنان ارایه کنیم

سازمان ملل: تداوم سیاست‌های تبعیض‌آمیز طالبان علیه زنان و دختران افغانستان نگران‌کننده است

او سکوت را انتخاب نکرد. به خیابان آمد و در اعتراض‌های زنان شرکت کرد؛ اعتراض‌هایی که در ماه‌های نخست پس از بازگشت طالبان، در شهرهای مختلف افغانستان شکل گرفت.

در آن روزها، زنان بیشتری در خیابان‌ها حاضر می‌شدند و اعتراض‌ها بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت. اما با افزایش سرکوب، بازداشت و بدرفتاری با معترضان، تجمع‌های اعتراضی به نشست‌های کوچک‌تر و فضاهای بسته منتقل شد.

به تازگی ملاهبت‌الله، رهبر طالبان با توشیح قانون پولیس برای وزارت داخله، برگزاری تظاهرات در سراسر افغانستان را ممنوع اعلام کرده است.

برای خالده، این فشارها و محدودیت‌ها در نهایت به تصمیمی سخت منجر شد؛ ترک افغانستان.

اواخر زمستان ۱۴۰۰ خالده افغانستان را ترک کرد و به ایران رفت. امیدوار بود در آنجا دور از تهدیدهای طالبان و فشارهای زندگی در افغانستان، برای خود و فرزندانش امنیتی پیدا کند.

اما تهدیدها، به گفته خودش، از مدت‌ها پیش آغاز شده بود: «تهدیدها برای من از همان ماه‌های اول آمدن طالبان شروع شده بود. در فیسبوکم پیام دادند که اگر برخلاف آنها چیزی بنویسم، عاقبت خوبی نخواهد داشت».

او می‌گوید تماس‌هایی نیز دریافت می‌کرد که از او می‌خواستند به حوزه امنیتی مراجعه کند و تعهد بدهد که علیه طالبان فعالیت نخواهد کرد: «مجبور شدم حویلی میراثی که از پدرم برایم رسیده را به گرو بگذارم و به ایران مهاجرت کنم.»

خالده حدود یک سال در ایران ماند، اما آن‌جا نیز آرامشی را که به دنبالش بود، نیافت. ترس از اخراج همچنان با او بود؛ می‌دانست که اخراج، برای او و فرزندانش به معنای روبه‌روشدن دوباره با همان ناامنی و محدودیت‌هایی است که از آن گریخته بودند.

سرانجام، ترس او به واقعیت پیوست. پولیس ایران او و دخترش را در محل کارشان، یک کارخانه‌ی تولید لباس، بازداشت و به افغانستان اخراج کرد: «وقتی مرا بازداشت کردند، التماس کردم، گریه کردم و صدها دلیل آوردم که در افغانستان جانم در خطر است؛ زندگی دختر و پسرم در خطر است. ولی هیچ‌کس نشنید و رنجم به هیچ‌کس مربوط نبود.»

به گفته او، تنها پس از اصرار فراوان، به خانواده اجازه داده شد پسرش را نیز نزد آن‌ها بیاورند: «بعد از یک شب ماندن در اردوگاه، رد مرز شدیم.»

طی پنج سال اخیر، اخراج مهاجران اهل افغانستان از ایران افزایش یافته است؛ روندی که زندگی بسیاری از خانواده‌ها را با بی‌ثباتی و بازگشت اجباری روبه‌رو کرده است. خالده نیز پس از حدود یک سال زندگی در ایران، در ماه دلو ۱۴۰۱ به افغانستان اخراج شد.

خالده پس از بازگشت، در خانه یکی از بستگانش در یکی از ولایت‌های شمالی کشور پناه گرفت. اما به گفته خودش، به دلیل ترس از شناسایی شدن و دریافت تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم، تاکنون او بیش از ۱۰ بار مجبور شده محل زندگی‌اش را تغییر دهد.

او گفت: «مدت زیادی نتوانستم از خانه بیرون شوم. از ترس این‌که کسی از برگشتم باخبر شود، یک سال پسرم را به مکتب نفرستادم. حتی برای خریدهای ساده هم کسی دیگر را می‌فرستادم. خودم خانه و حویلی دارم، اما از ترس آن‌جا بوده نمی‌توانم. چند ماه خانه‌ی یکی از اقوامم هستم و چندی هم خانه‌ی دیگری. خدا شاهد است، بیخی پیش‌شان خجالت می‌کشم که در این شرایط سخت و بیکاری، من هم بار دوش‌شان شده‌ام.»

او می‌گوید ترس هنوز بر زندگی‌اش سایه انداخته است: «از شدت ترس، هنوز هم نمی‌توانم برای کاری درخواست بدهم.»

خالده مدعی است که نیروهای استخبارات طالبان در سال ۱۴۰۳، حدود دو سال پس از بازگشت خانواده‌اش از ایران، پسر ۱۵ ساله‌اش را موقتاً بازداشت کردند.

او می‌گوید با اصرار مادرش، پسرش را به مکتب فرستاد؛ اما چند ماه بعد، در بهار همان سال، نیروهای استخبارات به مکتبی که پسرش در آن درس می‌خواند، هجوم بردند: «کسی برایشان گفته بوده که پسر خالده است. بعداً شناختنش و او را خیلی اذیت کردند. میخواستند پسرم را با خود ببرند تا مرا مجبور کنند خودم را نشان بدهم.»

به گفته خالده، پسرش چندین ساعت در همان مکتب از سوی نیروهای طالبان موقتاً بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته است. با پادرمیانی مدیر مکتب، بزرگان منطقه و اقوام  نزدیک خالده، سرانجام این قضیه پایان یافته و پسرش به حوزه یا جای دیگری منتقل نشده است.

خالده می‌گوید از پسر و کسی که به آنها کمک کرده، تعهد گرفته شد که درباره این ماجرا با کسی صحبت نکنند.

به گفته خالده، در ماه ثور امسال نیز حکمی برای احضار او به خانه پدرش فرستاده شد. در این حکم، از او خواسته شده بود برای دادن تعهد به حوزه مربوطه مراجعه کند.

او پس از دریافت این حکم، بار دیگر محل زندگی‌اش را ترک کرد: «بعد از این اتفاق، به روستا و خانه یکی از بستگان مادرم رفتم و دو ماه آنجا ماندم.»

اما زندگی در روستا برای فرزندانش دشوار بود و او دوباره به شهر بازگشت؛ این بار نه به مرکز شهر: «سه ماه یک‌جا ماندم و پنج ماه جای دیگر، بدون هیچ درآمدی. خدا شاهد است، پیش کسانی که به من پناه داده‌اند شرمنده‌ام؛ چون تمام مصارفم به دوش آن‌هاست.»

تهدیدهای طالبان تنها نگرانی خالده نیست. رابطه او با همسرش، که به گفته خودش با اعتیاد دست‌وپنجه نرم می‌کند، منبع دیگری از ترس و بی‌پناهی است.

خالده ۲۰ سال است ازدواج کرده و یک دختر ۱۹ ساله و یک پسر ۱۵ ساله دارد. همسرش پیش از سقوط حکومت پیشین عضو نیروهای امنیتی بود. او می‌گوید شوهرش در چهارمین سال ازدواج‌شان، پس از یک دعوای خانوادگی با یکی از بستگانش مدتی زندانی شد.

پس از آزادی، همسرش پیش از بازگشت طالبان به ایران رفت.

خالده می‌گوید در بیشتر سال‌های زندگی مشترک، مسوولیت تأمین زندگی و نگهداری از فرزندانش بر عهده خودش بوده است: «یک سال می‌شود که شوهرم از ایران آمده و برایم به غم دیگری تبدیل شده است. همیشه مرا با اولادهایم تهدید می‌کند و می‌گوید که آن‌ها از تو نیستند و از تو می‌گیرم ‌شان.»

به گفته او، همسرش چشم به خانه‌ای دارد که از پدرش به ارث برده و می‌خواهد آن را بفروشد تا پولش را برای مواد مخدر مصرف کند.

خالده می‌گوید حدود سه سال پس از ازدواج قصد داشت از شوهرش جدا شود، اما خانواده‌اش با این تصمیم مخالفت کردند.

او می‌گوید مادرش به او گفته بود: «اگر طلاق بگیری، شیر خود را به تو نمی‌بخشم.»

خواهر بزرگ‌ترش نیز به گفته او، از آبروی خانواده سخن گفته و از او خواسته بود زندگی مشترکش را تحمل کند.

خالده می‌گوید که همسرش با خشونت رفتار می‌کند.

او گفت: «یک روز پس از مشاجره لفظی، شوهرم با چاقو به من حمله کرد و می‌خواست من را بکشد، اولادهایم جیغ زدند و خودشان را روی سرم انداختند.»

او می‌گوید همسرش پس از حمله فرار کرد و دخترش برای کمک به همسایه خبر داد.

تصاویری که خالده در اختیار رسانه‌ی رخشانه قرار داده، آثار کبودی و زخم‌هایی را روی بدن او نشان می‌دهد؛ آثاری که با روایت او از خشونت همسرش هم‌خوانی دارد.

مینا، دختر خالده، می‌گوید دیدن رنج مادرش برای او دشوار است؛ به‌ویژه وقتی می‌داند بسیاری از این سختی‌ها را مادرش به‌دلیل زن‌بودنش تحمل می‌کند.

به قول خودش: «آدم خیلی جاها توان دیدن درد یک انسان بیگانه را نداره؛ دیدن رنج مادر که جای خود دارد. وقتی طرف مادرم می‌بینم و به سختی‌هایی که کشیده فکر می‌کنم، مرا از پای می‌اندازه. خیلی تحملش سخته. اینجا گویا زن بودن جرم است و ما هم مجرم.»

به گفته مینا، خالده معمولاً نمی‌خواهد فرزندانش از ناراحتی‌های او باخبر شوند. اما مینا می‌گوید بعضی عادت‌های مادرش هنگام گریه‌کردن را می‌شناسد و از روی آن‌ها متوجه می‌شود که حالش خوب نیست یا تا چه اندازه تحت فشار است.

اکنون خالده نه خانه‌ای ثابت دارد، نه درآمدی مستقل و نه اطمینانی از اینکه فردا کجا خواهد بود.

زنی که زمانی برای حقوق زنان در افغانستان فعالیت می‌کرد و در خیابان علیه محدودیت‌های طالبان شعار می‌داد، اکنون برای زنده ماندن در سکوت زندگی می‌کند. او گفت: «رنج و سختی که در این سال‌ها کشیدم را فقط خودم می‌دانم و خدای بالای سرم.»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری