رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت ۱۰۰ روز «بدو بخوان»: کودکانی که صبح‌شان را با ورزش و کتاب آغاز کردند

۲۸ سنبله ۱۴۰۵
روایت ۱۰۰ روز «بدو بخوان»: کودکانی که صبح‌شان را با ورزش و کتاب آغاز کردند

عکس: ارسالی به رسانه‌ی رخشانه

زحل آزاد

محمدرضا هفت‌ساله، یکی از ده‌ها کودکی بود که در چالش ۱۰۰ روزه «بدو و بخوان» شرکت کرد. محمدرضا، دانش‌آموز صنف اول، در خانواده‌ای کم‌درآمد زندگی می‌کند.

این برنامه به او که هر روز گوسفندهایش را به کوه می‌برد، فرصت داد تا در کنار چوپانی، کتاب هم بخواند. «هر روز گوسفندا ره به کوه می‌آوردم تا کتاب بخوانم. تا حالا ده تا کتاب خواندم و می‌خواهم همیشه کتاب بخوانم.»

«بدو بخوان» یک چالش ۱۰۰ روزه بود که پیش از طلوع آفتاب، در دامنه کوه‌های غرب کابل برگزار می‌شد. این برنامه که  از سوی یک فعال  حوزه آموزش کودکان در کابل راه‌اندازی شده بود، پایان یافت.

حسین بینش، ترویج‌گر ادبیات کودک و فعال آموزش می‌گوید، هدف برنامه این بود که ورزش و کتاب‌خوانی را با هم پیوند دهد و کودکان را به فعالیت فیزیکی، تفکر، گفت‌وگو و پرسشگری تشویق کند.

بینش می‌گوید بیش از ۲۰۰ کودک در این چالش شرکت کرده‌اند: «اشتیاق بچه‌ها بیشتر از چیزی است که فکرش را می‌کردم. ما روزانه در سه گروه ۱۵ تا ۲۰ نفری می‌دویدیم و کتاب‌های قصه را برایشان بلندخوانی می‌کردیم.»

این مطالب هم توصیه می‌شود:

اوچا: کودکان افغانستان با موانع بسیار زیادی برای آموزش و یادگیری مواجه هستند

جسد سلاخی شده‌ی یک کودک دختر در کابل پیدا شد

بر اساس گزارش مشترک یونسکو و یونیسف، نظام آموزشی افغانستان با چالش‌های بی‌سابقه‌ای روبه‌رو است و بیش از ۲.۱۳ میلیون کودک واجد شرایط در مقطع ابتدایی از دسترسی به مکتب محروم هستند که ۶۰ درصد آنان را دختران تشکیل می‌دهند.

این گزارش همچنین نشان می‌دهد که فروپاشی ساختار آموزشی و کمبود شدید معلم، کیفیت یادگیری را به‌شدت کاهش داده است؛ به‌طوری که بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ ساله در افغانستان توانایی خواندن و درک یک متن ساده را ندارند.

اما «بدو بخوان» از همان ابتدا به شکل امروزی‌اش وجود نداشت. به گفته حسین بینش این ایده ابتدا یک فرصت آموزشی آنلاین برای دختران بود. سپس در زمستان ۱۴۰۱، فعالیتش را به یک صنف حضوری گسترش داد و با فرا رسیدن بهار، شمار کودکان مشتاق به ۱۰۰ و سپس ۳۰۰ تن رسید. این استقبال، بینش را بیشتر به حوزه ادبیات کودک و آموزش مهارت‌های زندگی کشاند.

او سپس مرکز آموزشی تردید را با کمک یکی از دوستانش  که دختر جوانش را در انفجار مکتب سیدالشهدا از دست داده بود، راه‌اندازی کرد. آن مرد یک اتاق خانه‌اش را برای آموزش در اختیار کودکان گذاشت.

با رسمی‌شدن فعالیت‌های مرکز آموزشی «تردید» در سال ۱۴۰۲، این نهاد به محلی برای آموزش زبان انگلیسی و ترویج کتاب‌خوانی تبدیل شد؛ مسیری که در نهایت به راه‌اندازی چالش ۱۰۰ روزه‌ی «بدو بخوان» انجامید. «ما ابتدا کار را با آموزش بلندخوانی به دختران نوجوان آغاز کردیم و پس از مدتی، رشد چشمگیر آن‌ها و اشتیاق شدید کودکان به کتاب را دیدیم. متوجه شدیم برای پر کردن این خلأ آموزشی، باید یک حرکت بزرگ‌تر راه بیندازیم. از سوی دیگر، کم‌رنگ‌شدن ورزش در مکاتب و افزایش مشکلات صحی میان نسل جوان، دغدغه دیگر ما بود. همین شد که تصمیم گرفتیم ورزش و آگاهی را ترکیب کنیم و “بدو بخوان” شکل گرفت.»

حسین بینش، استاد سابق جامعه‌شناسی در دانشگاه‌های کابل، پس از سقوط کابل به‌دست طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰ و در روزهایی که موج بزرگی از مهاجرت از کشور آغاز شده بود، ماندن را به فرصتی برای تغییر تبدیل کرد.

در حال حاضر، هفت تسهیل‌گر، که همه دختران بازمانده از مکتب هستند، به‌صورت داوطلبانه با حسین بینش همکاری می‌کنند. آن‌ها در برخی مکاتب خصوصی در ناحیه سیزدهم، برای ترویج ادبیات کودک فعالیت رضاکارانه دارند.

یَسرا، ۲۰ ساله و یکی از این تسهیل‌گران، می‌گوید: «در سال‌های گذشته، کودکان کار را از کوچه‌پس‌کوچه‌های کابل پیدا می‌کردیم و با آن‌ها بلندخوانی کتاب، نخودی، آوازخوانی و الفباورزی کار می‌کردیم؛ چه در مرکز و چه در مکاتب خصوصی.»

او می‌افزاید: «سه سال با کودکان کار کردم و در این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتم. در واقع، روزهای تلخ دوری از مکتب را با کار و تمرین با بچه‌ها گذراندم. وقتی می‌دیدم خواندن و نوشتن یاد می‌گیرند، کتاب می‌خوانند، مشکلات اقتصادی‌شان را پنهان نمی‌کنند و از ابراز وجود هراسی ندارند، به من انگیزه می‌داد. همین باعث شد در کنار آموزش به آن‌ها، خودم هم بتوانم صنف دوازدهم را تمام کنم.»

در چالش ۱۰۰ روزه، هر روز صبح کودکان یکی‌یکی از راه می‌رسیدند. برخی با کفش‌های ورزشی و بعضی با لباس‌های ساده و سرپایی. ابتدا مسافتی را با هم می‌دویدند و سپس در دامنه کوه دور هم می‌نشستند و به قصه‌های کتاب گوش می‌دادند.

صابره، ۱۱ ساله، یکی دیگر از کودکانی است که در این چالش شرکت کرده است. او می‌گوید پیش از این کسی برایش کتاب قصه نخوانده، اما حالا می‌تواند خودش کتاب انتخاب کند و درباره آن با دوستانش گفت‌وگو کند.

او می‌گوید: «تا حالا کتاب‌های زیادی خوانده‌ام و چیزهای زیادی از آن‌ها یاد گرفته‌ام. به نظرم مطالعه به رشد ذهنم کمک می‌کند و باعث می‌شود چیزهایی را که در اطرافم وجود دارد، بهتر بشناسم و درک کنم.»

نازنین، ۱۰ ساله،  نیز در این چالش شرکت کرده است، می‌گوید: «آخرین کتابی که خواندم، “بابا تاریکی” بود. از این داستان یاد گرفتم که باید هم شب و هم روز را دوست داشته باشیم و همیشه بعد از بازی‌کردن بخوابم تا بدنم استراحت کند.»

به گفته بینش، تغییر رفتار برخی کودکان در جریان این برنامه به‌تدریج آشکار شده است. او از سه برادر یاد می‌کند که در روزهای نخست کمتر در جمع کودکان حاضر می‌شدند و در بحث‌ها مشارکت نمی‌کردند، اما با گذشت زمان، یکی از آن‌ها به یکی از فعال‌ترین کودکان برنامه تبدیل شده است. او اکنون هنگام بلندخوانی کتاب، برای خلاصه‌کردن داستان یا گفتن برداشتش، داوطلبانه دست بلند می‌کند.

او شرح می‌دهد: «از چالش استقبال خوبی شد؛ هم از طرف خانواده‌ها و هم کودکان و جوانان. در روزهای پایانی، شاهد حضور بیشتر و بیشتر بچه‌ها، دخترها و حتی مادران بودیم. امروز شاهد تغییرات زیادی در رفتار پسرهایی هستم که در روزهای اول حتی جرأت نمی‌کردند خودشان را معرفی کنند، اما حالا همان کودکی که آیس‌کریم می‌فروشد، با کراچی آیس‌کریم خود به کتابخانه می‌آید و برای مطالعه کتاب می‌برد و در جمع، برداشتش را بیان می‌کند.»

در این چالش کودکان با شرایط مختلف فرصت پیدا کردند که شرکت کنند. مثل کودکان کار و دست‌فروش.

با وجود استقبال کودکان و خانواده‌ها، اجرای این برنامه بدون دشواری نبود. بینش می‌گوید: «چون ما با کودکان سر و کار داشته و داریم، یکی از چالش‌های بزرگ ما تأمین امنیت آن‌ها بود.»

کمبود امکانات کودکان نیز یکی دیگر از مشکلات این برنامه بود. بسیاری از کودکان با امکانات محدود در چالش شرکت می‌کردند و برخی با چپلک به کوه می‌آمدند. بینش می‌گوید خودش نیز توان تهیه لباس و کفش مناسب برای ورزش را نداشته است.

تأمین هزینه‌های برنامه نیز یکی دیگر از چالش‌های حسین بینش و تیم ۱۰ نفری او بود؛ هزینه‌هایی که برای خرید کتاب و پرداخت کرایه کتابخانه نیاز داشتند. بینش می‌گوید: «تعداد کتاب‌های ما کم است و شمار بچه‌ها زیاد. از طرفی، به‌دلیل استفاده زیاد، کتاب‌ها خراب می‌شوند و خرید دوباره آن‌ها خیلی چالش‌برانگیز است. من خودم هم درآمدی ندارم و تا به امروز تمام هزینه‌ها با کمک چند تن از دوستان نزدیکم پرداخت شده است.»


۱۰۰ روز تمام شد، اما قرار نبود رابطه کودکان با کتاب و این جمع هم تمام شود. حسین بینش می‌گوید خودش و کودکان به این برنامه عادت کرده بودند و پایان آن برایشان آسان نبود. حالا در نزدیکی محل برگزاری «بدو بخوان» مکانی برای راه‌اندازی دومین کتابخانه پیدا شده است؛ جایی که کودکان بتوانند همچنان کتاب بخوانند و دور هم جمع شوند.

این فعال آموزش و ادبیات کودکان می‌گوید، در طول دوره این چالش، عموما کتاب‌هایی با محتواهای دوستی، خانواده، طبیعت، احساسات و تجربه‌های زندگی مناسب سن کودکان انتخاب می‌کرد.

به گفته‌ی او، هدف این برنامه، ترویج ورزش، آسان‌کردن دسترسی کودکان به کتاب و تقویت فرهنگ گفت‌وگو و شنیده‌شدن صدای کودکان در خانواده‌هاست: «یک نفر، یک جلد کتاب، اگر چند نفر این کار را انجام دهند، می‌توانیم هزاران و حتی میلیون‌ها کتاب به دست کودکان برسانیم.  مسوولیت فقط برعهده من نیست و در این راه باید ما شویم.»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری