رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

 یک نسل بی‌فردا؛ رویاهای آوارشده‌ی یک دانش‌آموز دختر غوری

۱ اسد ۱۴۰۴
 یک نسل بی‌فردا؛ رویاهای آوارشده‌ی یک دانش‌آموز دختر غوری

تمنا ( نام مستعار)/ عکس: رسانه‌ی رخشانه

سینا سعیدی

آنچه می‌خوانید روایت دانش‌آموزی است که پس از بسته شدن دروازه‌های مرکز آموزشی زبان انگلیسی توسط طالبان از امید و آرزوهای برباد رفته‌اش گفته‌ است. امید و آرزوهایی که حالا به گفته‌ی او روز به روز بیشتر رنگ می‌بازند.

برای حفظ هویت این دانش‌آموز از آوردن نام اصلی، مشخصات و هر نشانه‌ای که ممکن است هویت اصلی او را فاش کند، در این روایت به درخواست خودش، خودداری شده و با نام مستعار تمنا از او نام برده شده است.

تمنا ۱۴ ساله و دانش‌آموز صنف ششم و اول نمره‌ی صنف یک مکتب‌ دخترانه در ولسوالی لعل‌وسرجنگل ولایت غور است. در یکی از روزهای گرم تابستان و در جریان فصل امتحان‌های چهار و نیم ماهه به دیدارش رفتم.

تمنا می‌گوید، بیشتر به مضمون انگلیسی و ریاضی علاقه دارد، اين علاقه به دلیل خواندن چند ماه درس زبان انگلیسی در مرکز آموزشی به نام افق جدید است. مرکزی که برای اولین بار و فقط برای پنج ماه به روی دانش‌آموزان در ولسوالی لعل‌وسرجنگل ولایت غور باز بود و پس از آن توسط طالبان برای همیشه بسته شد، بدون هیچ دلیلی.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

امسو خواستار آزادی خبرنگاران از زندان طالبان شد

طالبان در خیابان، مردان در خانه؛ چگونه صدای اعتراض زنان افغانستان خاموش می‌شود؟

امسال که تمام شود، تمنا به خیل میلیون‌ها دختری خواهد پیوست که اجازه رفتن به مکتب را ندارد. اما دل تمنا بیشتر این روزها پشت دروازه بسته مرکز آموزشی مانده که قرار بود دست‌کم زبان انگلیسی را تا سطح بالا بیاموزد.

اوایل خزان سال گذشته‌ی خورشیدی این مرکز آموزشی توسط موسسه‌ی «جی.آر.اس» زمینه‌ی آموزش زبان انگلیسی برای حدود صد و بیست دانش‌آموز دختر فراهم کرد. این تعداد دانش‌آموز پس از سپری کردن یک آزمون به این مرکز آموزشی زبان راه یافتند.

تمنا می‌گوید: «تقریبا دو صد نفر در امتحان شرکت کرده بودند. از این میان فقط ۱۲۰ نفر جذب می‌شدند. برای همین من چندین روز برای سپری کردن امتحان آمادگی گرفتم. در امتحان تثبیت سویه موفق شدم نفر دوم شوم و در جمع ۱۲۰ نفر قبول شده قرار بگیرم. با آنکه به غیر از مکتب در جای دیگر انگلیسی نخوانده بودم، اما به کتاب دوم قبول شدم. وقتی که نتایج امتحان معلوم شد بسیار خوشحال شدم.»

باز شدن این مرکز آموزشی زبان انگلیسی به روی دختران در لعل‌وسرجنگل نویدی برای آینده‌ی روشن بود که بیشتر از پنج ماه دوام نیاورد. دختران دانش‌آموز برای اولین بار این فرصت را یافته بودند که در کنار انجام کارهای خانه که برای دختران در روستا معمول است به مرکز آموزش زبان نیز بروند.

بهترین روزهای زندگی تمنا، به گفته‌ی خودش روزهایی بود که دروازه‌ی مرکز آموزشی‌ به روی او و بقیه دختران باز بود: «برای من در این سن کم، آن روزها از بهترین روزهای زندگی‌ام به‌شمار می‌رود. هیچ‌گاهی یادم نمی‌رود که طالبان با سرنوشت و آینده‌ی ما چه کردند!».

مطابق با گاه‌شمار این دانش‌آموز، حدود پنج ماه و ۲۹ روز می‌شود که دروازه‌ این مرکز آموزشی که امیدواری‌های بسیاری برای او و دختران روستایی خلق کرده بود، به روی آن‌ها بسته شده است.

تمنا قصه‌هایش را در دفترچه‌ی خاطرات‌اش به دو بخش قسمت کرده است: روزهای قبل از بسته شدن مرکز آموزشی زبان و روزهای بعد از آن.

او در صفحه‌ی پنجم کتابچه‌ی خاطرات خود این‌گونه نوشته است: «… امتحان فاینل گرفته شد من از خداوند امید داشتم که نباید ناکام شوم. من اول نمره‌ی کورس شدم. در بین ۱۲۰ دختر دیگر نمره تکمیل گرفتم. هیچ‌کس موفق نشده بود که مثل من نمره‌ی تکمیل بگیرد.»

این دانش‌آموز قصه‌های پس از بسته شدن دروازه مرکز آموزشی زبان انگلیسی را این‌گونه روایت کرده است: «… شنیدم که کورس جی.آر.اس بسته شده است. باور نکردم. صبح [وقتی که به مرکز آموزشی رفتم] دیدم که استاد نیامد و فهمیدم که کورس دلخواهم بسته شده و گریان گریان خانه آمدم. من دلم به همین کورس خوش بود که یک قدم پیشرفت کنیم.»

برای او قصه به اینجا تمام نمی‌شود؛ چند ماه دیگر او صنف ششم مکتب را تمام می‌کند و این یعنی از سال بعد دیگر حق ندارد به مکتب برود. طالبان بیش از ۱۴۰۸ روز می‌شود که دروازه‌های مکاتب را به روی دختران بالاتر از صنف ششم مسدود کرده‌اند.

تمنا پس از لحظه‌ای صحبت کردن ساکت نشست. رفت و پشت پنجره‌ی اتاق ایستاده و از دور به ساختمان و دروازه‌های بسته‌ی مرکز آموزشی نگاه کرد. از بغض گلویش و از اشک‌های حلقه شده‌ی چشم‌هایش عمق فاجعه‌ی بسته بودن دروازه‌های مرکز آموزشی را می‌شد فهمید. از طرز نگاه کردن‌اش می‌شد فهمید که پشت آن نگاه‌ها چیزی نیست جز حسرت روزهای خوب و نابودی آینده‌ی تمنا و ده‌ها دختر دانش‌آموز دیگر که طالبان مسبب آن هستند.

تمنا اشک‌هایش را پاک کرده و کتاب‌چه و کتاب‌هایش را پایین می‌کند. کارخانگی‌های انجام شده‌اش را نشان می‌دهد. در پایین تمامی صفحات کتابچه‌های کارخانگی‌اش به زبان انگلیسی «عالی» نوشته و در کنار آن ستاره‌ای رسم شده است. ستاره‌هایی که آموزگارانش برای تشویق او روی کتابچه‌اش رسم کرده‌اند؛ ستاره‌ای برای منظم نوشتن، ستاره‌ای برای جمله‌بندی درست و ستاره‌ای برای نوشتن جمله‌های بدون اشتباه. تمامی کارخانگی‌هایش امضا شده، به‌جز یک صفحه‌ی آن. صفحه‌ی آخری که با بسته شدن دروازه‌های مرکز آموزشی هم‌زمان شد. کارخانگی که پنج ماه و 29 روز می‌شود امضا نشده است. امضا شدن و نشدن یک صفحه مساله‌ی اصلی نیست؛ اما پیامد آن یک نسل بدون فردا و رویاهای آوار شده آن‌ها است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری