زحل آزاد
«شوهرم در جنگ با طالبان کشته شد. بیرون از خانه اجازهی کار ندارم و وقتی از سر ناچاری به وکیل گذر یا ملای مسجد رو میکنم تا کمکم کنند، با درخواستهای بیشرمانهیشان روبهرو میشوم.» این تنها بخشی از داستان لیلا است؛ زنی که بار سنگین مادری در افغانستان، فقر و خشونتهای جنسیتی را بر دوش میکشد.
در انتهای «برچی»، در غرب کابل، کوچهای قرار دارد که همهی ساکنانش در فقر و تلاشی بیحاصل برای تهیهی غذای روز بعد مشترکاند. در این محله، خانوادههایی زندگی میکنند که به گفته خودشان، شکمِ گرسنهی کودکانشان را با نان خشک و آب سیر میکنند. لیلای ۲۹ ساله با سه فرزندش، یکی از همین خانوادههاست.
در این گزارش، روایت زنانی آمده که علاوه بر فقر، فشارهای اقتصادی و محدودیتهای طالبان، نگاههای تحقیرآمیز و درخواستهای غیراخلاقی مردان با نفوذ محل را نیز تحمل میکنند. زنانی که به گفتهی خودشان، تنها بهخاطر جنسیتشان بارها مورد آزار، اذیت و خشونت جنسی قرار گرفتهاند.
لیلا میگوید اوایل ماه ثور سال روان خورشیدی، وقتی برای درخواست کمک نزد وکیل گذر رفته بود، بهجای همدردی با رفتار نادرست و درخواستهای جنسی او روبهرو شد. حتی یادآوری آن لحظه برایش سخت است. آهسته حرف میزند، انگار نمیخواهد کسی جز من و خودش بشنود. میگوید: «گفتم بیوه استم و یتیمدار. اولادهایم از گرسنگی تلف میشن. بلیاز خدا کمکم کنید. اما او با بیشرمی گفت: یکشب خانهات مهمانم کو، یکی نه که دو تا کارت بریت میتم.»
تعریف خشونت جنسی، شامل حرفها و اشارههای آزاردهندهی کلامی نیز میشود. تجربهی زنان قربانی که در این گزارش روایت شده، بهوضوح مصداقی از این تعریف است.
درحالیکه سرگرم مهرهدوزی است، اضافه میکند: «وکیل همیشه خوش داشت با سیاسرا در خلوت گپ بزنه. او روزم وقتی رفتم تنها بود. خوده به مه نزدیک کرد و قصد داشت لمسم کنه. آنقدر ترسیده بودم که یادم نیست چهطور از دفترش بیرون شدم. بعدش با خود عهد کردم که هیچ وقت سراغ او آدم کثیف نروم، حتی اگر از گشنگی تلف شویم.»
به دلیل مصوونیت زنانی که در این گزارش، تجربهی خود از این نوع خشونت را همگانی کردهاند، نامها مستعار آمده و زمان و محل دقیق ماجرا حذف شده است.
رسانهی رخشانه موفق نشد با وکیلگذر و ملا امام مسجدی که در این گزارش متهم به آزارجنسی زنان متقاضی کمک شدهاند، گفتوگو کند، برای همین نام این افراد هم در این گزارش نیامده است. اما یکی از زنان قربانی میگوید، وکیل گذر چون از قوم پشتون است، برای همین ممکن است از عواقب کار خود ترسی نداشته باشد.
فقط همین یکبار نبود که لیلا با چنین تجربه تلخی روبهرو شد. وقتی وکیل گذر با رفتار وقیحانه و زشتش آب سرد بر دل او ریخت، یک هفته بعد، لیلا ناامیدانه سراغ ملا امام مسجد در همان محل رفت؛ اما دوباره با عین رفتار مواجه شد.
او میگوید: «بار اول که پیش ملا رفتم و مشکلم را گفتم، قول داد کمکم کنه؛ ولی دفعهی بعد که رفتم، ازم خواست زن صیغهایاش شوم و در عوض هرچه بخوایم فراهم میکنه. میگفت حیف جوانی و زیبایات که غم دنیا خرابش کنه، تو باید خوش باشی.»
آن روز لیلا با حس تنفر از خود و زن بودنش، ناامیدانه به خانه برگشت و ساعتها گریه کرد. بارها با خودش گفته که کاش پسر به دنیا میآمد؛ شاید آنوقت هیچکدام از این اتفاقها برایش نمیافتاد.
لیلا برای گرفتن یک بستهی غذایی ساده هم نیازمند ورقهای بود که باید وکیل گذر و ملا امام مسجد آن را تأیید میکردند؛ ورقهای که بدون آن هیچ نهادی به او کمک نمیکرد. همین وابستگی، زنانی مثل لیلا را در برابر سوءاستفادهی مردان صاحب نفوذ محل بیدفاع میگذارد و بسیاری از آنها را حتی از دسترسی به همان کمک ناچیز هم محروم میسازد.
بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، در سال روان میلادی، ۲۲.۹ میلیون نفر در افغانستان نیازمند کمکهای بشردوستانه هستند.
نگرانی از فساد در توزیع کمکها به افراد نیازمند، سوء استفاده طالبان و خویشخوری در توزیع کمکها بارها مطرح شده است. اما ادعای استفاده جنسی از زنان در بدل کمک توسط وکلای گذر اولین بار است که توسط دستکم سه زن در این گزارش مطرح میشود.
براساس سیستم توزیع کمکهای بشردوستانه در افغانستان، روند شناسایی افراد نیازمند و صدور «کارت کمک» به این صورت است که افراد ابتدا باید از سوی وکلای گذر یا ملا امامان مساجد تأیید شوند تا بتوانند این کارت را دریافت کنند.
شوهر لیلا، عضو نیروهای ارتش حکومت پیشین افغانستان بود. او خزان سال ۱۳۹۹ در نبرد با طالبان در ولایت هلمند کشته شد. لیلا که مرگ همسرش را سرچشمه تمام سختیهای زندگیاش میداند، میگوید: «طالب نه تنها پدر اولادایم، بلکه کل زندگیم را ازم گرفت. وقتی کابل را گرفتند، بیکار شدم و سالهاست که اولادایم شکم سیر غذا نخوردن و برای یک لقمه نان از هرکس و ناکس گپ بد شنیدم.»
لیلا پس از مرگ همسرش، در یک مکتب دخترانه صفاکاری و برای حدود بیست معلم آشپزی میکرد. سختیها و خستگیهای کار را به جان میخرید تا دختر دوازده سالهاش درس بخواند و دو پسر، هفت – نُه سالهی او، آیندهای روشن داشته باشند. اما به گفته خودش، با سقوط کابل به دست طالبان در ۱۵ اگست ۲۰۲۱، تمام دلخوشیهایش از او گرفته شد.
اما لیلا تنها زنی نیست که از سوی وکیل گذر با چنین رفتارهایی روبهرو شده است. زنان دیگری از همسایههای او نیز میگویند هنگام مراجعه برای گرفتن امضای وکیل مربوطه، با آزار و اذیت کلامی و رفتارهای تحقیرآمیز مواجه شدهاند.
صغرا، زن ۴۷ سالهای که شوهرش را در یک حملهی انفجاری در غرب کابل از دست داده، یکی از همین زنان است. او مادر دو پسر ۲۳ و ۲۰ و سه دختر ۱۸، ۱۲ و ۱۰ ساله است.
او با ناراحتی توضیح میدهد: «هر دفعه که میرفتم، بهجای اینکه گپ کار را بزنه، مسخرگی میکد. یکبار گفت، برو اول خوده جور بساز، بعد بیا امضا بگیر. بار دیگر میگفت، چرا شوهر نمیکنی؟ مه بریت پیدا کنم؟ شوخیهای بیجا میکرد و آدم از شرم میخواست آب شوه و زیر زمین بروه.»
صغرا وقتی این حرفها را میزند، صورتش از شرم سرخ میشود. کلماتش را شمرده و با دقت بیان کرده، ادامه میدهد: «از رفتار خرابش به یکی از ریشسفیدها و ملای مسجد گفتم، ولی مه ملامت شدم. گفتن از یک دست صدا نمیخیزه و تا زن خراب نباشه، کسی رفتار خراب نمیکنه.»
در کنار این دو، مرضیه نیز روایت خودش را بازگو میکند. او ۳۹ سال دارد و پنج سال است که شوهرش روی ویلچر زندگی میکند. قبل از بازگشت دوباره طالبان، او به عنوان آشپز در یک در نهاد غیر دولتی کار میکرد. اما حالا بیکار است و میگوید، وقتی برای کمک به دفتر وکیل مراجعه کرد، با همان رفتارهای آزاردهندهای روبهرو شد که لیلا و صغرا تجربه کردهاند.
او توضیح میدهد: «بسیار چشم چران بود و کوشش میکدم تنا نروم دفترش. وقتای که میرفتمم سر تا پایم ره سیل میکد و چشمش فقط به جای خصوصی بدنم بود. هر وقت و ناوقتی زنگ میزد، به حدی که شوهرم به سرم شک کرد و مجبور شدم شمارهاش را در لیست سیاه بندازم.»
مرضیه میگوید بعد از اینکه شماره وکیل را بلاک کرد، کارت کمکی نهاد خیریه —که قرار بود یک سال برایش مواد غذایی بدهد— را از دست داد: «کارتم را به کس دیگری داد. وقتی سراغش رفتم و پرسیدم چرا این کار را کرده، گفت: تو سرم ناز کردی و به زنگهایم جواب ندادی.»
به گفتهی مرضیه و صغرا، آنها نیز در ماههای ثور تا سرطان ۱۴۰۴ چندینبار به دفتر این وکیل مراجعه کردند و هر بار با برخوردهای آزاردهندهی او روبهرو شدند؛ تجربهای که باعث شده تا امروز جرات قدمگذاشتن دوباره به آنجا را نداشته باشند.
ترنم سعیدی، فعال حقوق زن، معتقد است خشونتهای جنسیتی در افغانستان زیر سلطه طالبان بهطور چشمگیری افزایش یافته است. به گفتهی او، جامعه مردسالار، وابستگی اقتصادی زنان و محدودیتهای شدید طالبان باعث شده زنان—بهویژه زنان سرپرست خانوار—بیشتر در معرض سوءاستفاده و درخواستهای جنسی قرار بگیرند، در حالی که حق دارند بدون تبعیض از کمکهای بشردوستانه بهرهمند شوند.
خانم سعیدی میگوید، این وضعیت علاوه بر آسیبهای جسمی و روانی، اعتماد زنان به نهادهای کمکرسان را نیز از بین برده است.
او میافزاید که در شرایط سانسور شدید، مبارزه با این سیستم دشوار است، اما ایجاد مکانیزمهای امن و مستقل برای توزیع کمکها، بهکارگیری کارمندان زن، حذف واسطهگران مرد و تقویت نظارت نهادهای بینالمللی میتواند از سواستفادهها بکاهد.

