جمشید سحر (نام مستعار)
نزدیک چاشت است و من زیر گرمای آرامبخش آفتاب در امتداد دکانها و دستفروشیها به مقصد یک مرکز آموزشی در حرکت هستم. شهر تا حدودی خلوت است. در میان افرادی که در کوچه و بازار در رفت و آمد هستند، دختران زیادی به چشم میخورند که کتاب در دست دارند و روشن است که از یک مرکز آموزشی آمده یا در حال رفتن به آنجا هستند.
با خودم فکر میکنم که این دختران چه قدر تشنهی دانش هستند. نزدیک به پنج سال ناامیدی، محدودیت و گرفتاری، نتوانسته آنها را متوقف کنند. اگر چه میدانیم ممکن است دختران زیادی کم آورده باشند. از طرف دیگر، به این میاندیشم که چقدر وجدان و باور طالبان در جنگ و تروریسم ذوب شده که این تقلای دانشآموزان را برای آموزش نمیبییند.
اما گفتن از مقاومت خاموش دختران خوشایندتر است. با یکی از این دختران هممسیر میشوم. این کار را آگاهانه میکنم تا بفهمم که واقعا در ذهن آنها چه میگذرد. از او با نام مستعار لیلا نام میبرم. دختری جوان و خوشسیما که به طرف یک مرکز آموزشی میرود.
لیلا در نزدیک به پنج سال حاکمیت دوباره طالبان زبان انگلیسی را تا سطح عالی در مراکز پنهانی یاد گرفته است. خودش هم آموزگار آنلاین برای چندین دختر است.
میگوید، این پنج سال همهچیز ساده نگذشته است. از یک طرف، هر روز طالبان مراکز آموزشی را بستهاند و از سوی دیگر، رفتو آمد به مراکز آموزشی زیر نظر مداوم و گشتوگذارهای پر رنگ ماموران امر به معروف طالبان آسان نبوده است. اضطراب، ترس از بازداشت و زندانی شدن را هر روز تجربه کرده است.
گاهی که شرایط برایش خیلی دشوار گشته، به آموزش آنلاین روی آورده است. برای همین است که بدون تردید میگوید: «ما تسلیم نمیشویم.»
با تنفیذ اصولنامهها و قواعد سرکوبگرانه و سختگیرانهی رژیم طالبان، حضور یافتن در مکانهای عمومی برای زنان و دختران بیشتر چالش برانگیز شده است. آنها زیر سایه طالبان از امنیت اجتماعی و حقوقی برخوردار نیستند. علاوه بر این، در نظام دینی-قبیلهای طالبان آموزش زنان بشدت منع شده است.
لیلا مکتب را درست سال پیش از حاکمیت طالبان تمام کرده بود. اما حسرت دانشگاه به دلش مانده است.
لیلا اما میگوید: «در نبود صنفهای حضوری، آموزش آنلاین بدیل خوبی است.»
نظر لیلا در مورد حضور پنهانی دختران در مراکز آموزشی این است که این حضور برای رژیم سرکوبگر طالب میگوید: «ما اینجا هستیم و ادامه میدهیم.»
حدود دو ماه قبل یکی از دوستانم اشتراک در یک صنف آنلاین نویسندگی را برایم پیشنهاد کرده بود. اول نمیخواستم در آن اشتراک کنم؛ اما با آنهم در نهایت به این نتیجه رسیدم به یک بار امتحان کردنش میارزد.
بعد از حدود دو هفته صنف شروع شد. در صنف اکثریت با دخترها بود. دخترانی که هر کدام با شور و شوق خروشان از خواندن و نوشتن حرف میزدند. از داستانها و کتابهایی که خوانده بودند، برای هم دیگر قصه میکردند. در جریان درس و مشقی که در آن صنف داشتیم، بارها از دختران شنیدم که از بودن در این صنفها چقدر خوشحالاند؛ انگار مانند پرندهای که تازه از قفس رها میشود، بالوپر میکشیدند.
اگر یک جنبهی صنفهای آنلاین شادی و احساس آزادی است، جنبهی دیگر آن حسرت نبودن صنفهای حضوری میباشد. هر یک از دخترانی که در آن صنفها اشتراک میکردند، این حسرت را با خود داشتند. در ضمن، اکنون که زنان و دختران از حضور در نهادهای آموزشی منع شدهاند، آموزشهای آنلاین آخرین سنگر آنها برای کسب علم و آگاهی در برابر سرکوب طالبان به حساب میآید.
بعضی وقتها با خودم میگویم که اگر دخترها به مکتب و دانشگاه بروند و آزادانه درس بخوانند چه میشود؟ آیا آسمان به زمین میآید؟ کسانی که در قرن بیستویک که عصر اطلاعات است، نصف جامعه را از آموزش محروم میکنند، متعلق به کدام دوره و زمانهاند. در نهایت تنها جوابی که دارم این است که چنین عملکردهایی فقط از یک «امارت اسلامی» به سبک طالبانی امکانپذیر میشوند.
اکنون در وضعیت سرکوب و اختناقی که رژیم طالبان بر مردم تحمیل کرده است، فضای مجازی و صنفهای آنلاین قطراتی از آب آزادی است که بر سرزمین تشنهی دانشآموزان افغانستانی و به ویژه زنان و دختران این خاک میبارد.

