رها آزاد
«مادرم میگه دختر مال مردم است وقتی که جوان شد باید برود پشت بختش»؛ این تمام دلیلی است که سمیه* به خاطر آن به اجبار پای سفره عقد نشست. مخالفتهای سمیه هم فقط با همین یک حرف پدرش راه به جایی نبرد: «اگر دختر من باشی، قبول میکنی.» کنایه از این که آنچه که به کرسی مینشیند، حرف او است.
سمیه در سال ۱۴۰۱، پس از سپری کردن آزمون کانکور، در رشته حقوق و علوم سیاسی به دانشگاه بدخشان راه یافت. خبری که با شنیدن آن اشک شوق ریخت. اما هیچگاهی فرصت نکرد که قدم به صحن دانشگاه بگذارد.
در ماه قوس سال ۱۴۰۱ وزارت تحصیلات عالی طالبان، با صدور مکتوب رسمی، آموزش زنان در دانشگاهها را «تا اطلاع ثانوی» ممنوع اعلام کرد. ممنوعیتی که تا امروز ادامه دارد.
در پی محدودیتهای آموزشی گروه طالبان، به گفتهی سازمان علمی، آموزشی ملل متحد (یونسکو) طی چهار سال حاکمیت طالبان بر افغانستان ۲.۲ میلیون دختر از آموزش محروم شدهاند.
این روایت متعلق به شماری از دختران در بدخشان است که در پی محرومیت از آموزش، گرفتار کابوس سفره عقد یا همان ازدواج اجباری شدهاند.
مرکز حقوق بشر در ۹ دلو ۱۴۰۳ در گزارشی گفته است، حدود ۷۰ درصد از دختران محروم از آموزش، مجبور به ازدواج زودهنگام یا زیر سن شدهاند.
سمیه در یک خانواده ۱۲ نفری در ولسوالی بهارک ولایت بدخشان زندگی میکند. «هیچوقت از دلم نمیرود که ۱۲ سال مکتب خواندیم، اما حالا حتی بدون رفتن به دانشگاه، یک عمر خانهنشین میشویم.»
به گفتهی سمیه، در خانهی آنها چهار خواهر دیگرش نیز خانهنشین و در خطر ازدواج اجباری و زیر سن قرار دارند.
نشستن پای سفره عقد با رویایی که سمیه داشت، به تعبیر خودش، زمین تا آسمان فرق دارد. «همیشه میگفتم وقتی دانشگاه را تمام کردم، برمیگردم و یک آموزشگاه زبان انگلیسی میسازم. دخترهای اینجا زیاد درسخوان هستند، اما فرصت ندارن.»
سه ماه از نامزادی سمیه با یک مرد ۲۴ ساله میگذرد. «یک ماه دیگر عروسیام است، اما مرگ برایم بهتر از این زندگی است.»
سمیه میافزاید که پس از سقوط و بسته شدن مکاتب و دانشگاهها، بیشتر همصنفیهایش ازدواج کردهاند و هر کدام یک یا دو فرزند دارند. «هر کدام ما هزاران آرزو و هدف داشتیم، اما همهاش با خاک یکسان شد.»
رخسار*۲۵ ساله، تا حدودی داستان متفاوتتری از سمیه دارد. او دختر بزرگ خانواده است و در قریه رود ولسوالی اشکاشم، زندگی میکند.
رخسار با وجود فشارهای خانواده، بهویژه پدرش، هنوز ازدواج نکرده است. «در سن و سال من، تمام دخترهای این قشلاق عروسی کرده و صاحب فرزند شدهاند.»
رخسار گفته است، سه خواهر کوچکترش ازدواج کردهاند، یکی از آنها یک فرزند دارد، دیگری در آستانه مادر شدن است و سومی بیش از پنج ماه میشود که نامزاد شده است.
رخسار میگوید، ازدواج اجباری و زیر سن کودکان در جایی که او زندگی میکند، به شدت زیاد و عادی است.
رخسار سه سال در رشته اقتصاد در دانشگاه بدخشان تحصیل کرده بود، اما پیش از آنکه سال آخرش را به پایان برساند، با بسته شدن دانشگاهها به روی دختران، از تحصیل بازماند. «پدرم دو خواهرم را که یکی ۱۷ ساله بود و دیگری ۱۹ ساله مجبور به ازدواج کرد و آنها هم ناچار شدند قبول کنند. پنج ماه میشود که خواهر کوچکترم را هم که تازه ۱۶ ساله شده، نامزاد کردهاند و احتمالاً امسال عروسی میکند.»
سازمان ملل متحد میگوید، ازدواج کودکان و ازدواجهای اجباری نقض حقوق بشر است و فرصت رسیدن دختران به تواناییهای کاملشان را از آنان میگیرد.
به گفتهی رخسار، هیچیک از خواهرانش راضی به این ازدواجها نبودند، اما تحت فشار خانواده مجبور به پذیرش شدهاند.
پدر رخسار دهقان است و خانوادهاش از راه زراعت و مالداری امرار معاش میکنند. «قبل از آمدن طالبان وضعیت بهتر شده بود دخترها به شهر میرفتند و درس میخواندند. اما حالا همه خانهنشین شدهاند و با ضعیف شدن وضعیت اقتصادی، خانوادهها بیشتر مجبور میشوند دخترانشان را به ازدواج بدهند.»
در بسیاری از ولسوالیهای بدخشان، مشکلات اقتصادی و نبود فرصتهای تحصیلی در ولسوالیها یکی از عوامل اصلی در تصمیمگیری خانوادهها برای ازدواج دختران در سنین پایین گفته میشود.
مثل سرنوشت رویا* ۲۰ ساله، دختر دیگری که یک ماه و بیست روز از نامزادی او میگذرد. «پدر و مادرم مجبورم کردند که قبول کنم…هشت یا نه سال از من بزرگتر است. فقط به این خاطر که خویش است و از نظر اقتصادی وضعیت نسبتاً خوبی دارند.»
رویا باشنده ولسوالی ارگو در ولایت بدخشان و عضو یک خانواده هفتنفره است. به گفته او وضعیت اقتصادی خانوادهشان ضعیف است.
رویا تا صنف دهم مکتب خوانده، اما با ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، از ادامه تحصیل بازمانده و خانهنشین شده است. «هر کسی خواستگاری میآمد، میگفتم عروسی نمیکنم درسها شروع میشود، میروم دانشگاه و ادامه میتم. اما مادرم میگفت دیگه نه درس است و نه چیزی.»
مادر رویا، زنی ۴۴ ساله که پیرتر از سنش به نظر میرسید، میگوید: «دخترم! چه کنیم؟ در وطن ما رسم همی است. وقتی دختر یک بار مریضی شه بیبینه (قاعدگی)، نگهداشتنش در خانه سخت میشود و حرف مردم زیاد میشود. کاش مکتب و درس میبود، میرفت و میخواند.»
او میافزاید که همیشه آرزو داشته دخترانش درس بخوانند، اما ظاهرا ممنوعیتهای گسترده طالبان او را ناامید کرده است. «امو که قدیمها میگفتن درست بوده دختر مال مردم است.»
سکینه*، یکی از باشندگان ولسوالی مایمی، میگوید که بسیاری از خانوادهها دخترانشان را در سنین پایین وادار به ازدواج میکنند و این بخشی از فرهنگ اجتماعی مردم هم هست.
سکینه، ۲۷ ساله و فارغالتحصیل رشته ادبیات و علوم بشری دانشگاه بدخشان، میگوید خودش نیز در ۱۵ سالگی قربانی ازدواج اجباری شده است. «با وجود اینکه حالا زندگی نسبتاً خوبی داشته و سه اولاد دارم، هم خودم معلم هستم و هم شوهرم کار میکند، اما در سن بسیار کم ازدواج کردم و زود باردار شدم. سه بار سقط جنین داشتم طفلهایم تا حدود دو ماهگی میرسیدند، اما بهدلیل خونریزی از بین میرفتند. حالا هم بهخاطر همان مشکلات، دیگر نمیتوانم باردار شوم به مشکلات نسایی ولادی دچار شدم.»
آماری از میزان ازدواجهای اجباری و زیر سن در افغانستان وجود ندارد. اما تحقیقات میدانی به آسانی روشن میکند که این پدیده در حال رشد سرسام آور است.
مدثر* ۳۵ ساله، صاحب یک دکان نسبتاً بزرگ در ناحیه اول شهر فیضآباد است. معمولا خانوادهها و بیشتر از اطراف برای تهیه وسایل جهاز عروس به فروشگاه او سر میزنند.
مدثر از چشمدید خود میگوید: «وقتی میبینی این دخترها چقدر کمسن هستند و آنها را به شوهر میدهند، واقعاً جگر آدم میسوزد.»
مدثر میگوید، گاهی شاهد مواردی است که واقعا ناراحت کننده است. مثل این مشتری که چند روز پیش داشته: «حدود ۱۴ یا ۱۵ ساله بود. پدرش میگفت خیر است که طفل است در خانه شوهرش کلان میشود.»
او همچنین یادآوریمیکند که سال گذشته، خانوادهای از ولسوالی راغ برای خرید عروسی به دکانش آمده بودند. «دختر یکسره گریه میکرد، اما هیچکس به حرفش گوش نمیداد. آخر پدرش بود یا کاکایش جنجالش (سرزنش) کرد و خاموش شد. حدود ۱۶ ساله بود.»
به گفته مدثر در سالهای اخیر متوجه شده که شمار دختران کمسنی که خانوادهها برای خرید جهاز عروسی آنها را به بازار میآورند به وضوح بیشتر شده است. «در همین دو هفته گذشته، شاید پانزده خانواده یا بیشتر برای خرید عروسی آمده بودند. وقتی دخترها را میبینی، واقعاً خورد هستند آدم از منطق این کارها تعجب میکند.»
سید قانع، ۴۸ ساله که در شهر فیض آباد زرگری دارد گفته است: «بارها پیش آمده که وقتی میگویند این دختر عروس است، میبینم بسیار کمسن است در حدود ۱۵ یا ۱۶ ساله. واقعاً آدم جگرخون میشود در سنی که باید بازی کند، او را عروس میکنند.»
سازمان ملل نیز هشدار داده است که ازدواج کودکان، زندگی و سلامت دختران را تهدید میکند.
مریم سرابی* که یک داکتر ۴۰ ساله و متخصص زنان و زایمان در شفاخانه ولایتی شهر فیضآباد است، میگوید: «ازدواج در سنین پایین و بارداری زودهنگام میتواند خطرات جدی و حتی مرگبار برای مادر و کودک داشته باشد.»
به گفتهی او، بدن دختران در سنین پایین هنوز بهطور کامل برای بارداری و زایمان آماده نیست و همین موضوع باعث افزایش خطر خونریزی، سقط جنین و عوارض شدید صحی میشود.
او میافزاید که در بسیاری از موارد، از ولسوالیهای دوردست بدخشان دختران کمسن با بارداریهای زودهنگام به شفاخانه مراجعه میکنند، اما به دلیل ضعف جسمی و نبود مراقبتهای کافی، شماری از آنان جنینهایشان را از دست میدهند. یا بسیار به سختی ولادت میکنند.
او گفته است: «همین هفته گذشته یک مادر ۲۲ ساله که از ولسوالی ارگو آمده بود و این نخستین بارداریاش بود، به دلیل ضعف جسمی و خونریزی شدید، در طول راه هم خودش جان باخت و هم طفلش.»
بر اساس گزارشهای سازمان ملل متحد، از جمله یونیسف و صندوق جمعیت ملل متحد، ازدواجهای اجباری و ازدواجهای کودکان همچنان یکی از چالشهای جدی در سطح جهان در سال ۲۰۲۵ باقی مانده است.
طبق این گزارشها، سالانه میلیونها دختر پیش از رسیدن به سن ۱۸ سالگی مجبور به ازدواج میشوند و این پدیده بهویژه در جوامع فقیر، روستایی و مناطق دارای محدودیتهای آموزشی بیشتر دیده میشود.
یادداشت: نامهای با این نشان* به دلیل مصوونیت آنها مستعار انتخاب شده است.

