رها آزاد
در این روایت با بیش از هشت آموزگار زن در بدخشان صحبت شده که میگویند، ساعتهای طولانی کار میکنند، دستمزد اندکی میگیرند و تبعیض جنسیتی را تجربه میکنند، اما همچنان آموزگاری را ادامه میدهند.
چرا؟
رحیمه، ۳۱ ساله، یکی از آنهاست: «این کار برای من معنا دارد. مثلاً اگر بگویم معاش خوبی نیست و نباید ادامه بدهم، یعنی اینکه در وضعیت موجود که طالبان ایجاد کردهاند، تسلیم شدیم و چون خواست و آرزوی طالب خانهنشین کردن ماست، حتا اگر هیچ معاش هم دریافت نکنم بازهم میآیم و تدریس میکنم.»
رحیمه، آموزگار یک مکتب خصوصی در شهر فیض آباد بدخشان است. او تمام روزهای رسمی هفته را روزانه بیش از پنج ساعت کار میکند و در پایان ماه فقط چهار هزار افغانی معاش میگیرد.
رحیمه هر روز صبح خودش را با چادر سیاه بزرگی میپیچاند که تنها دو چشماش پیدا است و به محل کارش میرود. دختری که پیش از طالبان در دانشگاه ادبیات خواند و در زبانشناسی ماستری گرفت. «در دورهای که محصل بودم هم کار میکردم و همیشه به دوستها و همکارها میگفتم خانه نشستن در افغانستان، و باز مخصوصاً در این شرایط، عامل افسردگی ما زنها و قبول محرومیت و زیر دست بودن است، آدم همیشه باید راهی و کاری بیرون از خانه پیدا کند.»
رحیمه کریمی در یک خانواده ۱۲ نفری در مرکز بدخشان زندگی میکند. او میگوید زمانی هم شده که چندین ماه پیهم معاش دریافت نکرده و گاهی حتا پول کرایه راهش را هم نداشته، اما ادامه داده است.
از روز شروع حاکمیت دوباره طالبان، حذف زنان سیاست رسمی این گروه بوده است. وضع دهها فرمان که به حذف زنان از زندگی اجتماعی انجامیده، همچنان ادامه دارد. بخش زنان سازمان ملل قبلا در گزارشی گفته که حذف زنان در افغانستان در حال عادی شدن است.
اما برای سمیه* ۲۸ ساله این وضعیت قابل قبول نیست. «خوشحال هستم که حداقل همین مکتب را داریم.»
او هم میگوید، فقط به این دلیل ساعتهای طولانی کار در محیط پر از تبعیض را تحمل میکند که نگذارد حضور زنان به طور کامل از جامعه حذف شود.
سمیه در دانشگاه تاریخ خوانده است. او در یک مکتب خصوصی آموزگار است و فقط پنج هزار افغانی در ماه معاش میگیرد. در حالی که پیش از طالبان برای یک سال در دانشگاه استاد بود.
او میگوید، آن زمان هر ماه ۱۲ تا ۱۵ هزار افغانی معاش میگرفت. اما حالا ارزش کاری که میکند بیشتر است.
سمیه مادر سه فرزند قد و نیمقد است.
برخی از جزئیات به خاطر ترس از شناسایی آنها از روایتها برداشته شده است.
سمیه میگوید آرزو دارد یک روز طالبان از افغانستان بروند و زنان به زندگی آرام و انسانیشان برگردند.
ساره* ۲۴ ساله آموزگار دیگری که میگوید، روزانه از ۷ صبح تا ۱۲ چاشت درس میدهد و در پایان ماه فقط ۳ هزار افغانی دریافت میکند.
ساره فارغالتحصیل رشته شرعیات دانشگاه بدخشان است. او میگوید با مزد معلمیاش فقط میتواند بخش کوچکی از هزینههای زندگیاش را تأمین کند، اما این کار را به خانهنشینی و افسردگیهای ناشی از آن ترجیح داده است. «برادرم میگوید به معاش تو خو کسی ضرورت ندارد و حتا ضروریتهای خودت را هم درست تکمیل نمیکند، به خاطر چه خودت را ایقدر به زحمت میکنی، اما چون برای خودم معنا دارد و با شاگردانم بیشتر برایم خوش میگذرد، میروم.»
ساره شاگردان صنفهای سه تا ششم دختران را درس میدهد و میگوید آرزوهای شاگردانش که میخواهند داکتر، انجینیر و خبرنگار شوند، برایش لحظههای احساسی و گاهی تراژیدیک را رقم میزند. «یکبار از شاگردها در مورد اینکه در آینده میخواهند چی شوند پرسیدم، در بین ۲۵ شاگرد فقط ده شاگردم گفت و بقیه هر کدام یا چپ بودن یا با خنده تلخ میگفتند هیچی چون اجازه نداریم بخوانیم.»
ساره نیز از رفتارهای دوگانه و تبعیضآمیز بین استادهای مرد و زن در مکاتب خصوصی شکایت دارد. او میگوید برای هر معلم زن که سطح تحصیلی یکسان با مردان داشته باشد و حتا بیشتر از مردان کار کند، بازهم پایینتر از معاشی که به معلمهای مرد میدهند، به معلمهای زن میدهند.
ساره میگوید فضای مکتب را به دلیل حضور معلمهای زن و شاگردانش که کودکان دختر هستند بیشتر میپسندد و دوست دارد.
ذکیه مخلص* (مستعار) ۳۹ ساله و مدیر یک مکتب خصوصی در فیضآباد میگوید، بعضی از کسانی که برای تدریس درخواست میدهند، میگویند حتا اگر هیچ مزدی دریافت نکنند، حاضر هستند بیایند و تدریس کنند.
ثنا ستایش* ۳۳ ساله از فعالان حقوق زن در بدخشان میگوید: «وقتی زنان با محدودیتهای زیادی برای کار مواجه هستند، بعضی مکاتب از این وضعیت استفاده میکنند و معاش پایین برایشان تعیین میکنند. زنان هم مجبور میشوند با همان معاش کم کار کنند، چون فرصتهای دیگری برایشان وجود ندارد.»
این فعال حقوق زن همچنین اضافه میکند که با وجود معاش کم، ادامه کار برای بسیاری از معلمان فقط به خاطر معاش نیست. «برای یک زن، در این شرایط همین که از خانه بیرون شود و کار کند، خودش مهم است.»

