زحل آزاد
مهری*، دختر ۲۴ ساله، پیش از بالا رفتن کرکرهی فروشگاه، برای چندثانیه روی سنگهای کنار گلدان مقابل آن مینشیند. دستش را آرام روی شکمش فشار میدهد تا شاید شدت درد آن کم شود. میداند که ممکن است تا ده ساعت بعد، دیگر فرصتی برای نشستن پیدا نکند.
او کارمند یک فروشگاه در غرب کابل است؛ اما هر ماه و با شروع دورهی قاعدگیاش، کار برایش شکل دیگری پیدا میکند. میگوید که ناچار است ساعتها با دردهای جسمی و فشارهای روحی سرپا بماند و بهقول خودش «خم به ابرو نیاورد» تا مشتریها را از دست ندهد و صاحبکارش یا دیگر مردان حاضر در محل کارش از وضعیتش آگاه نشوند.
او همچنین همیشه نگران و مراقب است که مبادا هنگام رفتوآمد، لکهای روی لباسش دیده شود.
همزمان با ۲۸ می، روز جهانی بهداشت قاعدگی، که در بسیاری از کشورها برای شکستن سکوت و افزایش آگاهی دربارهی سلامت زنان گرامی داشته میشود؛ در افغانستان زنان زیادی مانند مهری هر روز در سکوت با بدنهایی کار میکنند که گاهی توان همراهی با زندگی روزمره را ندارند.
مهری روزانه ده تا یازده ساعت پشت ویترین میایستد تا همیشه در دید مشتریها باشد. تنها زمانی فرصت کوتاهی برای نشستن پیدا میکند که رفتوآمدها کمتر باشد و کسی سمت ویترین نیاید؛ اما حتی آن لحظههای کوتاه هم همیشه نصیبش نمیشود.
او نانآور خانوادهی چهار نفرهاش است. برای همین، حتی در روزهایی که شدت درد راه رفتن را برایش دشوار میکند، باز هم مجبور است تا صبح زود خودش را به فروشگاه برساند، لباسها را مرتب کند، با مشتریها با لبخند و حوصلهمندی رفتار نموده و ساعتها کار کند؛ بیآنکه کسی بداند پشت آن لبخند، چه روز سنگینی را میگذراند.
مهری میگوید: «روزهایی بوده که از شدت درد توان ایستادن نداشتم، اما مجبور بودم وانمود کنم که چیزی نیست. همیشه مراقبم بوی ناخوشایندی ندهم و کسی متوجه نشود. حتی اگر از درد هم بمیرم، نباید به صاحبکارم چیزی بگویم، چون ممکن است کارم را از دست بدهم.»
ترس او از بیکار شدن بیدلیل نیست. به گفتهی خودش، در یکی از دورههای قاعدگی، ضعف شدید و حال نامساعد جسمی و روحی باعث شد سه روز نتواند به دکان برود. فردای آن روز، صاحبکارش تماس گرفت و گفت: «دیگر نیازی به آمدنش نیست.»
او میگوید: «بهانهاش این بود که چند روز پشتسرهم فروش نداشتی و سه روز دکان بسته مانده بود. اگر میگفتم به خاطر مریضی ماهانهام بوده، حتماً به من میخندید. وقتی از دردهایم به مادرم میگویم، میگوید نازکنارنجی نباش؛ ما هم این روزها را میگذراندیم. کسی واقعاً نمیفهمد یک دختر در این روزها چه میکشد.»
علاوه بر همهی اینها، مهری ناچار است ساعتها با مشتریها سر و کله بزند؛ در حالی که به گفتهی خودش، در بعضی روزها به خاطر قاعدگی آنقدر از نظر روحی و جسمی فرسوده میشود که حتی توان یک گفتوگوی کوتاه را هم ندارد. او میگوید: «گاهی فقط میخواهم کسی مقابلم نباشد و حرفی زده نشود.»
با این حال، همهروزه پشت همان ویترین میایستد، لبخندش را نگه میدارد، لباسها را یکییکی نشان میدهد و با صدایی آرام به تقاضای مشتریان پاسخ میدهد؛ انگار بدنش در حال فرو ریختن نیست و هیچ چیزی روی شانههایش سنگینی نمیکند. انگار اگر این لبخند نباشد، فروشی هم در کار نخواهد بود.
مهری میگوید: «دردی که هنگام مریضی ماهانهام تحمل میکنم غیرقابل توصیف است؛ از ورم شکم و سردرد گرفته تا ضعف و سستی پاها. بیشتر وقتها فقط به یک جای آرام نیاز دارم که تنها خودم باشم. اما برعکس، از صبح تا شام سر پا میمانم، با مشتریها برای چند افغانی چانه میزنم و شب در خلوت خودم گریه میکنم.»
مهری میان درد جسمی، فشار اقتصادی و سکوت اجتماعی را نیز تحمل میکند. او مانند بسیاری از زنان شاغل، در روزهای قاعدگی ناچار است بدون هیچ حمایت یا درک در محیط کار، ساعتهای طولانی سر پا بایستد و نقش یک کارمند بینقص را بازی کند؛ حتی زمانی که بدنش توان همراهی ندارد.
در افغانستان هیچ قانونی وجود ندارد که از زنان در وضعیتهایی مثل قاعدگی حمایت کند.
ترس از بیکاری و قضاوت شدن، نبود آگاهی عمومی و تابو بودن صحبت دربارهی قاعدگی باعث شده او دردش را پنهان کند و رنجش را به سکوت تبدیل کند؛ سکوتی که به قول خودش نهتنها جسمش را فرسوده میکند، بلکه فشار روانی مضاعفی بر زندگیاش میگذارد.
«کاش روزی برسد که هیچ دختری مجبور نباشد دردش را پشت لبخند پنهان کند، دیدن لکهی خون روی لباس زن گناه شمرده نشود و کسی از حرف زدن دربارهی پریودش شرم نداشته باشد.»
یادداشت: مهری نام مستعار است

