زحل آزاد
«گفتم ما از همین کار زندگی خود را میچرخانیم. اگر کار نکنیم، از کجا هزینههای خانه را تأمین کنیم؟ از کجا نان پیدا کنیم؟» این پرسشهایی بود که یک آرایشگر زن از طالبان پرسید و آنها پاسخ کوتاه دادند: «اجازه کار ندارید.»
تینا*، ۲۲ ساله، میگوید پس از ممنوعیت کار زنان آرایشگر از سوی طالبان، برای تأمین هزینههای زندگی مجبور شده است کارش را بهصورت پنهانی در خانه ادامه دهد.
او میگوید هر بار که صدای تکتک دروازه میآید، تپش قلبش بیشتر میشود و با هراس از پشت پرده به بیرون نگاه میکند تا مطمئن شود طالبان پشت در نیستند. مشتریهایش دیگر مانند گذشته آزادانه وارد محل کارش نمیشوند؛ آنها یکییکی و پس از هماهنگی قبلی به خانهای میآیند که حالا به محل کار تینا تبدیل شده است.
تینا میگوید در این مدت، بارها از سوی نیروهای طالبان درباره ادامه فعالیتش هشدار گرفته است. به گفته او، حتی یکی از مردان خانوادهاش به اداره امر به معروف و نهی از منکر در ولایت احضار شد و پس از ضمانت بزرگان محل آزاد شد.
برای حفظ امنیت تینا و خانوادهاش، از آوردن برخی جزئیات خودداری شده است.
وزارت امر به معروف طالبان در ماه سرطان ۱۴۰۲، فعالیت آرایشگاههای زنانه در افغانستان را ممنوع اعلام کرد و به صاحبان این کسبوکارها تا ماه اسد همان سال فرصت داد تا کار خود را متوقف کنند.
بر اساس گزارشهای سازمانهای بینالمللی، این ممنوعیت باعث نابودی حدود ۶۰ هزار کسبوکار مستقل متعلق به زنان و بیکاری بیش از ۶۰ هزار زن شاغل در سراسر کشور شد.
اقدامی که نهتنها منبع درآمد هزاران خانواده را قطع کرد، بلکه یکی از آخرین فضاهای امن تعامل اجتماعی زنان را نیز از بین برد.
تینا حدود ۱۵ سال است که با شانه، قیچی، سشوار و رنگ مو سروکار دارد. خودش میگوید آرایشگری را از کودکی و در کنار خواهر بزرگترش آغاز کرده است. «من آرایشگری را خیلی دوست دارم. واقعاً نمیتوانم بگویم چقدر این کار را دوست دارم. وقتی هفت ساله بودم، خواهرم یک مغازه ارایشگری داشت و هر روز با شوق میرفتم تا یاد بگیرم.»
تینا تا پیش از ممنوعیت فعالیت آرایشگاههای زنانه، در سالن شخصی خود کار میکرد. اما به گفته او، پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت، فشارها بر آرایشگران زن بیشتر شد: «به بهانههای مختلف میآمدند و دردسر خلق میکردند. یک روز بهانه نداشتن جواز بود، یک روز بهانه رعایت نکردن حجاب. بسیار با احتیاط کار میکردیم که خدای نکرده همین راه درآمدم ره از دست ندهم.»
اما فشارها سرانجام به جایی رسید که تینا از آن هراس داشت. به گفته خودش، یکی از روزها نیروهای طالبان به محل کارش آمدند و از تمام صاحبان آرایشگاههای همان منطقه خواستند به اداره امر به معروف و نهی از منکر مراجعه کنند. در آنجا به آنها گفته شد که دیگر اجازه کار ندارند.
او میگوید: «گفتم ما از همین کار زندگی خود را میچرخانیم. اگر کار نکنیم، از کجا هزینههای خانه را تأمین کنیم؟ از کجا نان پیدا کنیم؟ بعضی وقتها برای پیدا کردن مشتری حتی به جاهای دور میرفتیم. اما گفتند اجازه ندارید.»
پس از بستهشدن دکان، تینا کارش را به خانه منتقل کرد. اما اینبار نیز خطر از بین نرفت. او میگوید در سه سال گذشته، دو بار به دلیل فعالیت در خانه جریمه شده و در مجموع حدودا ۳٠ هزار افغانی پرداخته است.
علاوه بر این، یکی از مردان خانواده تینا نیز به دلیل فعالیتهای او به اداره امر به معروف طالبان احضار شد. به گفته تینا، نیروهای طالبان او را تهدید به زندان کردند و گفتند برای تنبیه تینا، او را یک هفته زندانی خواهند کرد. این عضو خانواده تینا حدودا پنج ساعت در آنجا نگهداری شد، اما با پادرمیانی وکیل گذر و بزرگان منطقه آزاد شد.
تینا میگوید طالبان از طریق مشتریها متوجه فعالیت او در خانه شده بود. پس از آن اتفاقات، برای مدتی از پذیرش مشتری خودداری کرد. او میگوید: «مشتریها زنگ میزدند، اما من از ترس قبول نمیکردم. میگفتم اگر طالبان بفهمند، ممکن است برایم مشکل ایجاد شود. اگر گیر بیفتم، هم جریمه میشوم و هم ممکن است مرا بگیرند یا بلایی سر خانوادهام بیاید. تقریبا دو ماه کار نتوانستم.»
تا قبل از ممنوعیت کار زنان آرایشگر، تینا میگوید در یک روز معمولی حدود سه تا چهار هزار افغانی درآمد داشت؛ پولی که بخش مهمی از هزینههای زندگی خانواده پنج نفریاش را تأمین میکرد. حالا اما برای هر مشتری باید بیش از گذشته مراقب باشد؛ از زمان ورود و خروج مشتری گرفته تا محل کار و حتی مسیری که خودش برای رفتوآمد انتخاب میکند.
او توضیح میدهد: «نمیتوانم تبلیغات کنم و مشتری جدید داشته باشم. مشتریهایی که به خانه میآیند را هم بیشتر از پنج نفر قبول نمیتوانم تا جلب توجه نشود. وقتی به خانه مشتری میروم هم از مسیرهای فرعی و راههای دور میروم که با طالبان سر نخورم. کار کردن بسیار دشوار شده، بسیار.»
با این حال، علاقه تینا به کاری که سالها برایش وقت گذاشته و تامین هزینههای زندگی، باعث شده حتی در شرایط پنهانی نیز آن را کاملاً کنار نگذارد. او حالا مشتریها را یکییکی و پس از هماهنگی قبلی و با احتیاط کامل میپذیرد.
محل کار تینا حالا یک اتاق کرایهای است که ماهانه پنج هزار افغانی بابت آن میپردازد. او میگوید پیدا کردن چنین جایی آسان نیست. او گفته، چون صاحبان خانه از کرایهدادن ملک خود به آرایشگرها میترسند. برای همین، معمولاً در مناطق دورتر خانه میگیرد تا رفتوآمد مشتریها کمتر دیده شود.
مسیر خانه تا محل کار تینا حدود ۲۰ دقیقه طول میکشد. اما برای او همین مسیر کوتاه نیز با «ترس» همراه است. او هنگام رفتوآمد لباس بلند و سیاه میپوشد و صورتش را کاملاً میپوشاند تا کمتر جلب توجه کند. میگوید در تمام مسیر مراقب اطرافش است و نگران است که مبادا با نیروهای طالبان روبهرو شود.
رخسار* ۷۴ ساله و مادر تینا، میگوید هر بار از زنان محل درباره بازداشت دختران، بهویژه آرایشگران میشنود، بیشتر نگران دخترش میشود.
او میگوید: «وقتی تینا از خانه بیرون میشود، در دلم ترس است که خدای نکرده طالب راهش را نگیره، کسی متوجه کار کردنش نشود و هزار رقم فکر دیگه. آرام و قرار برایم نمیماند. میگم هر جایی رسیدی زنگ بزن.» میگوید برای همین، زود به زود احوال دخترش را میگیرد.
تینا نیز میگوید برای اینکه مادرش کمتر نگران شود، روزانه چندین بار با او تماس میگیرد و خبر میدهد که در محل کار است یا برای کار به خانه یکی از مشتریها رفته است.
او صنف دوازدهم مکتب بود که با فرمان رهبر طالبان، از ادامه تحصیل محروم شد. میگوید آرزو داشت وارد دانشگاه شود و در رشته هنرهای زیبا تحصیل کند.
باوجود این محدودیتها، تینا هنوز از آیندهای میگوید که در آن بتواند آزادانه کار کند. نه در خانههای پنهانی، نه با مشتریهای محدود و نه با ترس از صدای هر در: «من نمیخواهم و نه هم میتوانم بیکار باشم. برادرهایم همه بیکار هستند و تمام مصارف خانه از همین درآمد من تأمین میشود. نمیدانم تا کی این وضعیت خواهد ماند، اما امیدوارم یک روز همه بدون ترس کار کنیم و آزادانه آنچه هستیم را نشان بدهیم.»
یادداشت*: نامها در این گزارش مستعار آمده است.

