رخشانه
روزهای نزدیک به عید رمضان امسال بود و مریم معاشش را تازه گرفته بود. او از شوهرش خواست دو یا سه هزار افغانی از آن پول را به خودش بدهد تا برای خود و دخترانش لباس عید بگیرد.
پاسخ شوهرش تلخ و آزاردهنده بود. شوهرش گیلاس چای را به سوی او پرتاب کرد، چای داغ روی پای مصنوعی مریم ریخت و گیلاس به قفسه سینهاش خورد. بعد از جایش برخاست و او را لتوکوب کرد. «[شوهرم گفت] تو …، اینقدر زن شدی که با دو روپه معاشت بالای مه گپ میزنی.»
شوهرش واژهای به کار برد که بارمعنایی زشتی دارد و برای تحقیر مریم به کار رفته است. مریم دچار معلولیت جسمی است و پای مصنوعی دارد.
مریم ماهانه ۱۲ هزار افغانی معاش میگیرد، اما حتا ده افغانیاش را هم برای خودش مستقلانه حق مصرف ندارد. تمامش را شوهرش میگیرد.
مریم* ۳۱ ساله، مادر سه دختر و ساکن شهر فیض آباد بدخشان است.
او در یک نهاد خارجی که در بخش حمایت از افراد دارای معلولیت کار میکند، صفاکار است. هر روز از هشت صبح تا چهار عصر.
این گزارش روایت زنانی را بازگو میکند که میگویند حتا بر درآمد خود نیز اختیار ندارند. گفتوگو با دستکم پنج زن در ولایتهای بدخشان، غزنی و بلخ نشان میدهد که آنها برای مصرف درآمد شخصیشان ناگزیرند از مردان خانواده اجازه بگیرند.
فعالان حقوق زن این وضعیت را نوع دیگری از «خشونت» میدانند.
مریم در توصیف شرایط سخت کارش میگوید، بدنش پر از درد است. «با وجودی که پایم مشکل دارد، مشکل معده دارم، کمرم درد میکند و دندانهایم هم درد میکند، اجازه نمیته از معاش خودم یکبار پیش داکتر بروم و یک افغانی هم برایم نمیته. اگر عصبانی شود، تا سرحد مرگ مرا لتوکوب میکند.»
مریم از معدود زنانی است که در افغانستان هنوز بیرون از خانه کار میکند. بر اساس گزارش سازمان بینالمللی کار، نرخ مشارکت زنان در نیروی کار افغانستان از شانزده و نیم درصد در سال ۲۰۲۰ به حدود ۵ درصد در سال ۲۰۲۶ کاهش یافته است.
برنامهی توسعهی ملل متحد نیز میگوید در سال ۲۰۲۴ تنها ۷ درصد زنان افغانستان بیرون از خانه کار میکردند.
مریم میگوید: «برایم هم حساب نمیدهد. جرأت هم ندارم بپرسم چی میکنی. فقط میترسم قمار نزند و پیسهها را جمع کرده کدام زن دیگر نگیرد.»
به دلیل نگرانی از مصونیت زنان، برخی از جزئیات در این گزارش سانسور شده و نامها مستعار آمده است.
مریم یازده سال پیش، در یک حادثه ترافیکی در مسیر ولسوالی کشم بدخشان پای چپش را از زیر زانو از دست داد. در همان سال، یک مؤسسه آلمانی برایش پای مصنوعی ساخت.
با این وضعیت جسمی، کار کردن ساعتهای طولانی برای مریم آسان نیست. اما میگوید، کار در بیرون دستکم به او این پشت گرمی را میدهد که فرزندانش نان کافی بر سفره داشته باشند.
مریم که عاشق سه دخترش است، هیچ پسری ندارد. او به دلیل یک مشکل نمیتواند باردار شود. شوهرش او را برای نداشتن پسر بارها ملامت کرده است. «در پیش روی دخترهایم میگوید، کاش به جای امی سه تا، سه بچه میداشتیم.»
مریم میگوید، بارها به طلاق فکر کرده است، اما ترس از دست دادن دخترانش از یک طرف و از سوی دیگر، وضعیت اجتماعی به عنوان یک زن دارای معلولیت جسمی باعث شده این وضعیت را تحمل کند.
البته طلاق هم از این نقطه نظر، پایان مشکل بسیاری از زنان نیست. مثل ساره* ۳۴ ساله که نزدیک به دو سال است از شوهرش جدا شده و در خانهی پدرش زندگی میکند.
او در یک مؤسسه داخلی، در بخش پروسس مواد غذایی کار میکند و ماهانه هفت هزار افغانی دستمزد میگیرد. تمامش را پدرش میگیرد و در خانه مصرف میکند. «یگان بار دختر کلانم میآید دیدنم. او ۹ ساله است و گاهی از راه مکتبش میایه به دیدنم. ولی حتی ۵۰ افغانی از معاش خودم به دستم نمیدهد که به امو دخترم بتم تا برای خودش یگان خوردنی بگیرد.»
ساره یکونیم سال است کار میکند. بعد از اینکه از شوهرش طلاق گرفته، حضانت چهار فرزندش به شوهرش رسید.
پدرش به این شرط به او اجازه کار داده که معاش خود را بدون کم و کاست تسلیم او کند. او گفته، در ماه حمل امسال، وقتی از خانوادهاش خواست برایش یک موبایل بخرند، پدرش با لگد به کمرش زد و تهدیدش کرد که اگر دوباره نام موبایل را بگیرد، او را در خانه زندانی خواهد کرد.
کار کردن در بیرون برای ساره فقط امنیت روانی آورده است. او به دلیل محدودیت طالبان نمیتواند خانهی مستقلی برای خودش بگیرد.
ساره گفته است: «زیاد از امی زندگی خسته شدم، اما چی چاره کنم.»
در ولسوالی بهارک بدخشان، سپیده* ۲۴ ساله، هر روز از هشت صبح تا دوازده چاشت در یک مکتب دولتی دخترانه تدریس میکند. سه سال است آموزگار است و ماهانه هفت هزار افغانی معاش میگیرد.
او در یک خانه پر جمعیت ۱۸ نفری خانواده شوهرش زندگی میکند. «معاشم را هر ماه به خسرم تحویل میدهم. باز تا ده بار نگویم که سمیه (نام مستعار دخترش) شیر ندارد یا لباس ندارد، ده افغانیاش را برایم نمیدهد.»
سپیده، مادر دو فرزند سه ساله و پنج ساله است.
سپیده میگوید، در سه سال آموزگاری نتوانسته است حتا یک لباس مناسب برای خود یا فرزندانش از معاش خودش بخرد. سپیده گاهی با خود میگوید از خیر کارش بگذرد، اما شوهرش نمیگذارد، چون خودش وظیفه ندارد. «ما در کل ۱۸ نفر، جمله خورد و بزرگ، در یک خانه زندگی میکنیم. زندگی ما بیشتر از طریق مالداری تأمین میشود؛ برای همین هم معاش ما یک گوشهای از روزگار را میگیرد، اما خودمان دیگر هیچ حق نداریم، حتی در یک افغانیاش.»
سمیه رسا* یک فعال حقوق زن که هنوز در داخل افغانستان زندگی میکند، به این نظر است که استقلال مالی زنان در سایه حاکمیت طالبان وخیمتر شده است. «کنترل معاش زنان، با وجود مشارکت آنان در تأمین نیازهای خانواده، میتواند استقلال اقتصادی و قدرت تصمیمگیریشان را محدود کند.»
در قانون منع خشونت علیه زن در حکومت پیشین افغانستان، که در سال ۲۰۰۹ تصویب شد، گرفتن دارایی شخصی زن و محرومکردن او از حق کار، تحصیل و درمان جرم تلقی شد. این قانون با حاکمیت طالبان از بین رفت.
اکنون قوانینی در افغانستان حاکم است که نه تنها از زن حمایت نمیکند، بلکه در کنار محدودیتهای رسمی، خشونت علیه زنان را به رسمیت شناخته است.
مثلا در قانون جزایی طالبان لتوکوب زن فقط وقتی جرم است که شکستگی، زخم یا کبودی آشکاری بر جای بگذارد و اگر زن بتواند نزد قاضی ثابتش کند، سقف مجازات شوهر ۱۵ روز زندان است؛ اما زنی که بدون اجازهی شوهر به خانه پدرش برود، سه ماه زندان میرود و خانوادهاش نیز اگر او را به شوهرش برنگردانند، مجازات میشوند.
کمیساریای عالی حقوق بشر ملل متحد گفته است که این فرمان خشونت علیه زنان و کودکان در خانه را «مشروعیت» میبخشد.
سحر احمدی* ۳۲ ساله، باشندهی شهر غزنی و فارغالتحصیل رشتهی ریاضی است و از سال ۱۴۰۰ در یک مکتب دولتی تدریس میکند.
در آغاز بهار امسال (۱۴۰۵)، سحر به شوهرش گفت تصمیم دارد معاش امسالش را برای خودش نگه دارد و میخواست یک کار شخصی برایش راهاندازی کند. پاسخ شوهرش چند سیلی محکم بود، چنانکه درد تمام صورتش را بیحس کرد: «به تو کی حق داده که معاش خوده پسانداز کنی. حالی اجازه دادم که کار کنی، گناه خو نکردم. هر ماه تمام پیسه را به مه حساب کرده میدی که مه خرج خانه را بدم.»
پس از آن، سحر مانند هر سال سکوت کرد و ماهانه پس از دریافت معاشش، آن را به شوهرش میدهد.
سحر گفته، وقتی در خانهی پدرش زندگی میکرد، معاشش را پدرش میگرفت. او در صنف نهم، پس از آنکه از دارالقرآن فارغ شده بود، در مسجد محل به کودکان دختر قرآن درس میداد. «خدا شاهده معاشم ۵۰۰ افغانی بود. یعنی برای مه که خرد بودم، بسیار جای خوشحالی بود. اما پدرم همو را هم نمیماند مه مصرف خود کنم.»
سحر در دانشگاه غزنی ریاضی خواند و در سال ۱۳۹۴ فارغ شد. آرزویش از کودکی این بود که کاری برای خودش داشته باشد.
او در سال ۱۳۹۸، به خواست خانوادهاش ازدواج کرد. در سال ۱۴۰۰، آموزگار مکتب شد.
حالا هر روز صبح بسیار زود با موتر بیش از یک ساعت راه را طی میکند، پنج ساعت تدریس میکند و با جسم خسته به خانه برمیگردد.
معاش امروز سحر نُه هزار افغانی است و او موظف است تمامش را به شوهرش بدهد. «این برایم خیلی جگرخونکننده است.»
سحر بارها از شوهرش خواسته است حداقل اجازه بدهد مقداری از معاشش را برای خودش نگه دارد. او میگوید، چون زحمت میکشد و حق دارد از آن به سلیقهی خودش استفاده کند. «فکر میکنم نیمهی سال ۱۴۰۳ بود که از شوهرم خواستم دیگر به معاشم چشم نداشته باشد. میخواهم برای خودم چیزی بخرم. چون من جدی برخورد کرده بودم، او مرا با سیلی زد که چرا در مقابلش بیادبی کردم و منت معاشم را به رخش کشیدم. بسیار دعوا کردیم، اما من موفق نشدم که معاشم از خودم باشد…این خیلی جفای بزرگ است که همسرم، به عنوان آدم باسواد، در حق من میکند.»
سحر آرزو داشت یک دکان لباسفروشی زنانه در شهر غزنی باز کند. اما با سالها کار هیچ پولی برای راهاندازی این کار ندارد. «چه فایده که مه کار کنم و نتیجهی زحمتم برای خودم نباشد. اختیارم از اول دست پدر و حالا دست شوهر.»
کائنات* ۲۷ ساله، کمی بیش از یک سال از ازدواجش میگذرد و نزدیک به یک سال است در یک مکتب دولتی آموزگار است. هر روز از هفت تا ده صبح، برای صنفهای چهارم تا ششم ریاضی درس میدهد. حقوق ماهانهاش حدود هشت هزار افغانی است؛ اما میگوید، روزی که معاش خود را می گیرد، صحنهی خودش را دارد.
و به گفتهی او، پدرشوهرش تمام حقوقش را بدون رضایتش میگیرد و کائنات برای مصرف درآمدش باید از او اجازه بگیرد. «همان روز در دهن دروازهی کوچه منتظر آمدن من میشیند. لحظهای که داخل خانه میشوم، از پشتم میاید و میگوید، معاش را بده. حساب میکند. اگر یک افغانی کم باشد، غالمغال میکند و جنگ و جنجال میکند. هیچکدام ما حق نداریم در خانه در برابر رفتار خسرم گپ بزنیم. هر چیزی گفت، باید اطاعت بکنیم.»
از آن هشت هزار افغانی، سهم کائنات تنها حدود ۵۰ تا ۱۰۰ افغانی برای کرایهی راه از خانه تا مکتب است.
او از روزی روایت میکند که برای گرفتن معاش ماه جوزایش به بانک رفته بود و در برگشت به خانه ۹۰۰ افغانی آن را برای خود یک لباس حجاب گرفته بود.
به خانه که برگشت، با برخوردی مواجه شد که هرگز ممکن است فراموش نکند. «برایش گفتم حجابم کهنه شده بود، خریدم. سر و صدا کرد که اینقدر شدی بدون اجازه میروی پول خرچ میکنی…من را دختر بیادب و بیتربیه گفت و طرفم تف کرد.»
کائنات میگوید در مکتب، همکارانش هر روز یک حجاب نو میپوشند و او یک سال است یک حجاب را میپوشد.
حجاب لباس بلند سیاهی است که سر تا پای زن را میپوشاند و طالبان پوشیدن این نوع حجاب را برای زنان اجباری کرده است.
کائنات در کنار وظیفهی آموزگاری، مسوولیت خانه و مراقبت از فرزندش را هم بر عهده دارد. با کار زیاد در بیرون و مسوولیت فراوان در خانه توقعش بزرگ نیست: «وقتی زحمت میکشم و درس میدهم، توقع دارم پولم را هم کمیاش را به دل خود مصرف بکنم. کسی به پولم کار نداشته باشد.»

