رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

مادری زیر بار دو درد؛ پسرش در مرز ایران گلوله خورد و دخترش با سوراخ قلب دست‌وپنجه نرم می‌کند

۱۰ سنبله ۱۴۰۵
مادری زیر بار دو درد؛ پسرش در مرز ایران گلوله خورد و دخترش با سوراخ قلب دست‌وپنجه نرم می‌کند

ثریا( نام مستعار)/ عکس: رسانه‌ی رخشانه

زحل آزاد

اواخر جوزای ۱۴۰۵، در یکی از بعدازظهرهای گرم، ثریا مشغول پرستاری از دختر بیمارش بود که خبر زخمی شدن پسر نوجوان خود را شنید. به او اطلاع دادند که پسرش در مرز ایران تیر خورده است.

پسر ۱۸ ساله‌ی ثریا برای کار و کمک به خانواده، از مسیر قاچاق راهی ایران شده بود.

به گفته ثریای* ۳۹ساله، پسرش هنگام عبور از مرز در ولایت نیمروز، همراه با هشت مرد دیگر، از سوی مرزبانان ایرانی به رگبار گلوله بسته شدند. او می‌گوید در این تیراندازی، یک نفر جان باخت و پنج نفر دیگر، از جمله پسرش، زخمی شدند.

این حادثه برای خانواده ثریا، اگرچه ناگهانی و تکان‌دهنده بود، اما در امتداد سلسله‌ای از رویدادهای مشابه در مسیرهای مرزی ایران رخ داد؛ جایی که مهاجران افغان در سال‌های اخیر بارها در جریان تلاش برای عبور از مرز هدف تیراندازی قرار گرفته‌اند. گزارش‌های متعددی از کشته و زخمی شدن مهاجران افغان در این مسیر منتشر شده است.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

منبع: عضو طالبان همسرش را با ضرب گلوله به قتل رسانده است

سیمای فقر شدید در بامیان؛ «از این که دخترانم از گرسنگی در خانه بمیرند، شوهر کنند بهتر است»

در اکتبر ۲۰۲۴ نیز سازمان ملل متحد در واکنش به گزارش‌های تیراندازی به یک گروه بزرگ از مهاجران افغان در منطقه کلگان ایران، خواستار تحقیق شفاف درباره این رویداد شد.

یک بررسی رسانه‌ای در سال ۲۰۲۶ نیز دست‌کم شش مورد تیراندازی به گروه‌های مهاجران افغان از سوی نیروهای مرزی ایران را در نزدیک به دو سال گذشته شناسایی کرده است.

 هرچند در برخی از این رویدادها، شمار دقیق کشته‌ها و زخمی‌ها روشن نیست.

ثریا می‌گوید: «شوهرم از سر کار زنگ زد و گفت از تلفن میلاد، پسرم، کسی تماس گرفته و گفته که او زخمی است و در یکی از شفاخانه‌ها بستری شده. گفت: کالایم را آماده کن، طرف خانه می‌آیم؛ باید زود به نیمروز بروم.»

او هنوز نمی‌دانست پسرش تا چه اندازه زخمی شده و آیا خطری جانش را تهدید می‌کند یا نه. تنها چیزی که می‌دانست، این بود که میلاد در جایی دور از خانه زخمی افتاده و شوهرش باید برای پیدا کردن او راهی نیمروز شود. «وقتی شنیدم میلاد زخمی است، دنیا پیش چشمم تار شد. تا رسیدن پدرش به آنجا، هزار رقم فکر به سرم گشت؛ نکند از بین رفته باشد و کسی به من نگوید؟ نکند خیلی عمیق زخمی شده باشد و زنده نماند؟ خدا هیچ مادری را با درد جوانش امتحان نکند.»

میلاد*، بزرگ‌ترین فرزند ثریا، در این رویداد از ناحیه پا و پهلوی راست آسیب دیده و دو گلوله به بدنش اصابت کرده است. «دو بار کوشش کردیم از مرز تیر شویم، اما نشد. بار سومی، تقریباً شام بود و هوا تاریک شده بود که طرف مرز حرکت کردیم. یادم نیست چند دقیقه یا چند ساعت راه رفتیم، اما خیلی کم مانده بود که از مرز تیر شویم که سر و صدای مأمورهای ایرانی بلند شد.

به گفته‌ی میلاد، ماموران ایرانی فریاد می‌زدند: «ایست، ایست! جلو نیایید که شلیک می‌کنیم.» همه دویدیم که جایی پیدا کنیم و قایم شویم و تیراندازی شروع شد. یک مرمی به پایم خورد و زمین افتادم. خواستم بلند شوم که باز فیر کردند و مرمی دومی به شکمم خورد. همان‌قدر یادم است که یک نفر من را کش کرد و از آنجا دور کرد. وقتی به هوش آمدم، روی چپرکت شفاخانه بودم.»

میلاد از آنچه در فاصله تیر خوردنش تا رسیدن به شفاخانه گذشته، چیز زیادی به خاطر ندارد. او می‌گوید دو تن از همراهانش پس از تیراندازی، او و دیگر زخمی‌ها را از محل دور کردند و سپس برای انتقال زخمی‌ها درخواست کمک شد. از شهر زرنج نیروی کمکی و آمبولانس به محل رفتند.

میلاد بعدتر، پس از بازگشت به کابل، آنچه را در فاصله تیراندازی تا رسیدن به شفاخانه بر او گذشته بود، از یکی از همراهانش که او نیز از منطقه آنان بود، شنید. میلاد و یکی دیگر از زخمی‌ها خون زیادی از دست داده بودند. آنها توانستند میلاد را به‌موقع به شفاخانه برسانند. اما برای دومی دیر شده بود و  قبل از رسیدن به شفاخانه جان باخت.

میلاد و دیگر زخمی‌ها در نهایت به شفاخانه ولایتی نیمروز منتقل شدند و او نزدیک به دو هفته در آنجا تحت مراقبت‌های صحی قرار داشت.

دورتر از نیمروز و اینجا در کابل، روزهای ثریا با نگرانی برای وضعیت پسرش می‌گذشت. او می‌گوید از خانه پیگیر حال میلاد بود و هر بار که تلفن زنگ می‌خورد، دلش می‌ریخت و می‌ترسید این بار خبری بدتر بشنود. «میلاد دوبار عملیات شد. وقتی بار دوم عملیاتش کردند، پدرش زنگ زد و گفت دعا کن به خیر تیر شوه. داکترها گفته بودند خطر این عملیات زیاد است و مرمی در نزدیکی کلیه‌اش گیر مانده.»

پس از دو هفته، میلاد از شفاخانه مرخص شد و به خانه برگشت؛ اما جراحت‌های ناشی از آن تیراندازی همچنان با او مانده است. به گفته مادرش، فشار خون او مرتب بالا می‌رود و گاهی نیز دچار حملات عصبی می‌شود. «هفته‌ای نبوده که ما به شفاخانه و دواخانه نرفته باشیم. پسرم در این سن‌وسال فشار خون پیدا کرده، گاهی هم سرش حمله میایه. شفاخانه‌های دولتی می‌بریمش، اما اصلاً توجه نمی‌کنند. داکترانی که سر کوچه دواخانه دارند، می‌گویند باید معاینات شوه تا مشکلش فهمیده شوه، ولی توانشه نداریم. خدا شاهده که توانشه نداریم.»

به گفته ثریا، خانواده برای درمان میلاد تا اکنون حدود یک‌صد هزار افغانی قرض‌دار شده‌اند. «پول درمان میلاد را از برادرم که ایران است قرض گرفتیم. تا یک ماه اصلاً درست راه رفته نمی‌توانست و تمام سر دوا بود. بخاطر فشار بالا تا به امروز دوا می‌خورد. دوا هم که از گرانی هیچ خریده نمی‌شود.»

در کنار همه این نگرانی‌ها، دختر کوچک ثریا نیز با بیماری سوراخ قلب دست‌وپنجه نرم می‌کند و نیازمند درمان است. 

درمان سوراخ قلب در افغانستان به ندرت امکان پذیر است.

جمعیت هلال احمر افغانستان تحت کنترل طالبان در ماه اسد امسال، از افتتاح یک شفاخانه‌ی تخصصی درمان بیماری سوراخ قلب در کابل خبر داد. این شفاخانه روزانه ظرفیت عملیات ۴ تا شش بیمار را دارد. اما صف بیماران طولانی است.

ثریا با اندوه می‌گوید: «گلایه کنم  قهر خدا بیایه و نکنم هم دلم طاقت نتانه. از یک غم خلاص نشدیم که غم دیگه آمد. همیالی  یک پایم د خانه است و دیگش د شفاخانه یا دواخانه. یک روز میلاد حالش بد می‌شه و یک روز دخترم. با کوچک‌ترین سرماخوردگی، تپش قلبش بالا می‌ره و از ترس اینکه تشنج نکنه، داکتر می‌برمش.»

او، مادر دو پسر ۱۸ و ۱۳ ساله و یک دختر هشت‌ساله است. ثریا چهار سال پیش همراه خانواده‌اش از دایکندی به کابل آمد و اکنون در ناحیه ۱۸ زندگی می‌کند. شوهر ثریا پیش از آن در یک مؤسسه به‌عنوان راننده کار می‌کرد، اما پس از روی کار آمدن طالبان و کاهش کمک‌های خارجی، کارش را از دست داد.

آنها به امید پیدا کردن کار برای شوهر ثریا و فراهم شدن امکان درمان دخترشان به کابل آمدند. اما زندگی در پایتخت نیز برای این خانواده آسان نشد.

میلاد، پسر بزرگ خانواده، تا صنف یازدهم درس خواند، اما به دلیل مشکلات اقتصادی و بیکاری پدرش ترک تحصیل کرد و برای کمک به خانواده راهی ایران شد؛ بی‌خبر از اینکه این سفر، درد دیگری به دردهای خانواده‌اش اضافه خواهد کرد.

ثریا می‌گوید: «از غم دنیا، خودم هم تکلیف اعصاب پیدا کردم. تا کمی جگرخون شوم، سر درد می‌شم، فشارم بالا می‌ره و دست و پایم می‌پنده.»
یاداشت*: نام‌ها مستعار است

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری