رها آزاد
هشدار! این گزارش حاوی جزئیاتی از خشونت و تجاوز جنسی است که ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد.
در شامگاه هفتم ثور امسال، دو مرد مسلح وارد خانهی یک خانوادهی بیسرپرست در قریهی «…» ولسوالی جرم بدخشان شده و پس از سرقت، به دو دختر این خانواده تجاوز جنسی کردهاند.
منابع محلی میگویند یکی از متهمان این رویداد، یک فرمانده محلی طالبان است. با این حال، رسانهی رخشانه مستقلانه نمیتواند ادعای ارتباط متهمان با طالبان را تأیید کند. تاکنون هیچ یک از عاملان این حمله بازداشت نشدهاند.
تمامی نامها در این گزارش به دلیل نگرانیهای امنیتی مستعار آمدهاند و برخی جزئیات از جمله محل دقیق حادثه حذف شده است. هویت قربانیان و منابع، به دلایل امنیتی نزد رسانهی رخشانه محفوظ است.
اصطلاح «خانواده بیسرپرست» در افغانستان به وضعیتی گفته میشود که هیچ مرد نانآور و حمایتکنندهای در آن حضور نداشته باشد و در چنین شرایطی معمولاً زنان سرپرستی خانواده را به عهده دارند.
«هفتم ثور بود. پسر دوسالهام همان شب زیاد مریض بود. من و کریم شوهرم، هر دو بیدار مانده بودیم و کوشش میکردیم آراماش کنیم. نیمههای شب صدای وحشتناکی شنیدم، صدای جیغ دختر همسايه بود.» این گفتههای تابان 30 ساله است. یکی از شاهدان عینی که پس از حادثه به محل رسیده بود.
تابان میگوید، شوهرش از نخستین کسانی بود که پس از شنیدن صدای فریاد قربانیان سرقت و تعرض جنسی، خود را به محل رویداد رساند.
تابان گفته است: «ساعت تقریبا دو بجهی شب بود وقتی کریم برگشت، گفت زن، چادریته بگیر (بر سر کن)، بخیز برو پیش دخترها. دزد به خانهی …داخل شده. ۲۹ هزار افغانی شانه با خود برده و به دخترهایش دستدرازی کرده. گفت که نمیداند چه کسی بوده، فقط گفت، پدر لعنتهای خدا ناترس.»
تابان افزود: «آن شب واقعاً شب سیاهی بود… ساعت تقریبا یک و نیم شب بود که صدای گریهی دختر همسایه حتی گریهی برنا را هم از یاد ما برد و وحشت کردیم.»
از قول تابان، قربانی سرقت و تجاوز جنسی، زن میانسالی است که با سه دختر جوان ۲۵ ساله، ۲۴ساله و ۱۶سالهاش از ساکنان قریه «…» ولسوالی جرم ولایت بدخشان است که حدود ده سال پیش شوهرش فوت کرده و تنها پسرش نیز سه سال قبل در یک حادثهی ترافیکی در مسیر بهارک–فیضآباد جان باخته است
تابان به رسانهی رخشانه گفته است: «برنا را به دختر بزرگم تسلیم کردم. چراغ گرفتم و با کریم دویدیم سمت خانهی همسایه. از دروازهی اصلی رفتیم. در کوچه، کمکم دیگه همسایهها هم جمع شده بودند. وقتی رسیدیم، دیدم یک طرف در چوبی مثلیکه شکسته و از داخل قفل را باز کردند. وارد خانه شدیم… دخترهای بزرگترش زیر لحاف پنهان شده بودند و صدای گریههاشان قطع نمیشد…عایشه (مادر دختران) ناله میکرد که تباه شدیم خدا جان. دختر کوچکترش آمد، خودش ره در بغل مه انداخت. گریه میکرد و میگفت اونا با خواهرکهام چه کردند، مه طاقت نیاوردم. من هم با آنها گریه کردم.»
به گفتهی عایشه، مادر دختران قربانی که این روایت را برای تابان بازگو کرده است، در شب حادثه دو مرد مسلح وارد خانهی آنها شدند. عایشه صدای شکستن چیزی را شنیده، اما دیگر صدایی نیامده. او گفته: «نیم ساعتی منتظر ماندم. صدایی نیامد. ساعت یکبجه شب بود، یکدفعه دروازهی اتاق باز شد و دو نفر داخل شدند. تا خواستم فریاد بزنم، یکیشان محکم به سرم زد. فکر کردم مغزم ترکید. دختر کوچکم را زدند. شانهاش کبود شده. خدا ناترسها دَ حق دوتا دخترم خیلی نامردی کردند… دعا میکنم خدا از هفت پشتشان نگذرد.»
تابان در توضیح گفتههای عایشه میگوید، دو دختر بزرگاش مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند.
از گفتههای عایشه و تابان چنین برمیآید که سارقان مسلح بوده و حدود نیم ساعت را در داخل خانه سپری کردهاند. آنها تمامی پول پسانداز این خانواده را که از راه گلدوزی و کارهای دستی بهدست آورده بودند و قرار بود صرف ترمیم سقف خانه شود، با خود بردهاند.
یکی از نزدیکان این خانواده، با حفظ هویتش و تایید این رویداد، از طریق گفتوگوی تلفنی میگوید: «همه شک دارند که این کار، کار یکی از قومندانهای طالبهاست. همان کسی که چند ماه پیش، یکی از این دخترها را خواستگاری کرده بود، ولی مادرش قبول نکرد. دختر هم خودش نمیخواست. حالا مردم میگویند که ای قضیه، انتقام بوده.»
به گفتهی این منبع، یکی از قربانیان تجاوز، دختر بزرگ عایشه است که پیشتر ازدواج کرده بود. شوهر او دو سال قبل و در زمانی که سهماهه باردار بوده، فوت کرده است. این قربانی پس از مرگ همسرش، به دلیل فشارهای روحی و شرایط دشوار، جنین خود را نیز از دست داده است.
این منبع از فردی ۴۰ ساله نام میبرد که یکی از فرماندهان محلی طالبان در ولسوالی وردوج ولایت بدخشان است. به گفتهی او، این فرمانده با وجود داشتن همسر و فرزند، خواهان ازدواج با دختر بزرگ عایشه بوده است.
جزئیات بیشتری از این رویداد در دست نیست و مقامهای امنیتی طالبان تاکنون در این زمینه اظهار نظری نکردهاند. این حادثه پیش از این در رسانهها بازتاب نیافته و منطقهی وقوع آن یکی از نقاط دورافتاده در ولسوالی جرم ولایت بدخشان است که به گفتهی منابع محلی، دسترسی به خدمات مخابراتی و ارتباطی در آنجا بسیار محدود است.
این منبع محلی در گفتوگو با رسانهی رخشانه گفته است که نه عایشه و نه دخترش این خواستگاری را نپذیرفته بودند. اکنون در میان مردم محل زمزمههایی وجود دارد که این رویداد در واقع انتقامی از همین موضوع بوده است. او میگوید: «بیچارهها زندگی نداشتند، کاری به کسی نداشتند. مردم بیآزار بودند. همه میگویند کار همان فرد است، اما چه کسی صدای ما را میشنود؟ چه کسی به داد ما میرسد؟ هیچکس.»
تابان هم میگوید: «ما هم به همان قومندان شک داریم، اما چه کنیم، کی گپ ماره گوش میکند. همان شب چند نفر از قومندانی آمدن و گفتن که دزدها ره دستگیر میکنند و به جزای اعمالشان میرسانند، اما کو؟ اینی دو ماه شد هیچ خبری نشد.»
زنان در حاکمیت طالبان شرایط سختی برای زندگی دارند. مشکلات زنان سرپرست خانوادهها مضاعف است. طالبان به زنان بدون سرپرست مرد اجازه سفر و در مواردی اجازه ورود به نهادهای دولتی را نمیدهند.
گزارشها به صورت مشخص در مورد دسترسی زنان به عدالت در حاکمیت طالبان نگران کننده است.
ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در افغانستان، در تازهترین گزارش خود گفته است، طالبان کانالهای امن زنان برای گزارش سوءاستفاده، خشونت یا پیگیری حقوق قانونی را بهشدت محدود کرده و دسترسی آنها به عدالت را عملا ناممکن ساخته است.
یکی از پیامدهای مهم این گونه حوادث برای قربانیانی مانند عایشه و دخترانش، مواجهه با نگاه منفی و انگزدن اجتماعی است که میتواند به انزوای طولانیمدت، محدودیت در فرصتهای زندگی و فشارهای روانی جدی منجر شود.
تابان هم گفته است: «مردم دیدشان نسبت به اونا تغییر کرده و حالی {عایشه} زیاد تشویش دخترهاشه میکنه، بسیار زیاد. امو شب هم وضعیتش بد بود و توان صحبت کردن نداشت، فردا وقتی باز به دیدنشان رفتم از سردردی زیاد سرش ره بلند نمیتوانست.»
به گفتهی تابان، عایشه و دختراناش قبل از این رویداد در قریه به عنوان خانواده پر تلاش زبانزد بودند. دخترانی که با گلدوزی و خیاطی روزگار میگذراندند. هیچکدام فرصت این را نداشتند که مکتب بروند.
به توصیف تابان، در خانهی عایشه حالا چیزی که باقی مانده، چند چهرهی شکسته، بیپناهتر از گذشته است که در سایهی سکوت و بیعدالتی روزگار میگذرانند: «آینده دخترانشان سیاه شده.»

