نوشا عصیان
«همان روزی که پدرش او را در حویلی میزد، صدای فریادهایش به خانهی ما میرسید. صدای گریهی مادرش کوچه را پر کرده بود.» یک روز پس از این رویداد بود که مردم جمع شدند و جنازهی دختر جوانی را دفن کردند. خانوادهاش گفتند، او از بام خانه افتاده و جان داده است.
این روایت تلخ راسخه (نام مستعار) از زبان نزدیکترین دوستاش است. خانوادهی راسخه در مرکز شهر فیضآباد زندگی میکنند و سالها پیش وقتی راسخه کودک بود از ولسوالی «راغ» بدخشان به مرکز شهر آمده بودند.
مژده (نام مستعار) 22 ساله، با راسخه همسن و سالها رفیق و همبازی بود. راه این دو، دو سال قبل از هم جدا شد، زمانی که راسخه به اجبار خانوادهاش با مردی 10 سال بزرگتر از خودش و عضو طالبان محلی در بدخشان ازدواج کرد. مژده میگوید، بارها راسخه به او از بدرفتاری شوهرش شکایت کرده بود؛ مردی تند مزاج که بارها زناش را به «بیعفتی» متهم میکرد.
اتهاماتی نظیر «بیعفت» و «بدکاره» در فرهنگ مردسالار حاکم در افغانستان، از آن دست بهانههای بیچون و چرایی است که ممکن است به سادگی آب خوردن به قیمت جان یک زن تمام شود. بلایی که بر سر راسخه آمد. دوستاش میگوید، شوهرش او را به اتهام «بدکاره» بودن به خانوادهاش برگرداند. همین ادعا برای پدر راسخه کافی بود تا با بیل به جان دخترش بیفتد. معلومات دقیقی که مژده دارد، گویای این واقعیت است که راسخه با ضربهی بیلی که پدرش بر سر او فرود آورد جان داد. افتادن از بام خانه فقط یک بهانه بود.
مژده میگوید، همهی همسایهها میدانند که پدرش او را کشته است: «پدرش خیلی وحشیانه زدش… خانوادهاش میترسیدند که در برابر مردم بدنام شوند.»
پدیده زنکشی در افغانستان یکی از جدیترین و پنهانترین شکلهای خشونت علیه زنان است. این قتلها معمولاً توسط اعضای خانواده انجام میشوند. بدی ماجرا این است که هم در ذهن زنستیز جامعه و هم در وضعیت موجود حاکمیتی چنین قتلهایی که به عنوان مسألهی خانوادگی یا دفاع از شرف توجیه میگردند، عادی تلقی میشود. بویژه پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان به طرز نگران کنندهای مجازات برای عاملان چنین قتلهایی نادیده گرفته میشود و در سکوت کامل بدون هیچگونه پیگردی از زنان قربانی میگیرد.
وضعیت در بدخشان نیز مستثنا از جاهای دیگر افغانستان نیست. از هر شهروندی که پرسیده شود، دستکم در مورد یک یا دو رویداد زنکشی که به «قتلهای ناموسی» معروف است، شنیده یا دیده است.
مثلا این نظر محمد سمیع ۲۸ ساله، دانشآموختهی کمپیوتر ساینس در دانشگاه بدخشان و ساکن ناحیه پنجم شهر فیضآباد است که میگوید: «مسئله ناموس داری برای مردم بخصوص مردها بسیار با اهمیت است… در همین سه ماه آخر من خودم دو مورد ره هم دیدم و هم شنیدم که یکیش دخترشه کشت و یکی دیگر خانمش را.»
یا این چشمدید سحر مرادی، دختر ۲۴ ساله و دانشجوی سابق اقتصاد در دانشگاه بدخشان و ساکن ناحیهی هشتم شهر فیضآباد است که میگوید: «سال گذشته، در بیستوششم ثور، در همین منطقهی ما، زنی به نام هما که ۳۲ سال داشت، توسط شوهرش با تیشه کشته شد و سه فرزند خردسالش بیسرپرست ماندند.»
معلومات سحر در مورد علت قتل هما در سال گذشته، گویای همان حقیقت تلخ عام است که دلیل بسیاری از قتلهای «ناموسی» است: «به شوهرش گفته بودند که زنت بیحجاب است و تو بیغیرت شدهای که نمیتوانی جلو زنت را بگیری.»
آماری دقیقی از رویدادهای زنکشی در بدخشان وجود ندارد. مردم میگویند، طالبان از همگانی شدن بسیاری از این دست قتلها جلوگیری میکنند و پروندهها اغلب به نام خودکشی بسته میشود.
از نظر منتقدان، دلیل چنین کاری هم روشن است. طالبان برای تطبیق حجاب اجباری عمدتا نه تنها دست مردان خانواده را برای اعمال خشونت علیه زنان باز گذاشته، بلکه آنها را مسوول قرار داده است. در فرمان حجاب اجباری طالبان آمده است که اگر زن دستورات طالبان را رعایت نکند، سرپرست او که مراد از مرد خانواده است، مجازات و زندانی خواهد شد.
روایت شافعه (نام مستعار) تلختر است. دختر 20 سالهای که در ماه جوزای 1401 توسط خانوادهاش مجبور به خودکشی شده است. ماجرا را بازهم یکی از دوستان خیلی نزدیک شافعه بازگو کرده است.
به دلیل نگرانی امنیتی صحبت در مورد این رویداد با خانوادههای این زنان قربانی ممکن نبوده است.
شافعه ساکن ولسوالی «بهارک» ولایت بدخشان بود. او با مردی که دوستاش داشت و میخواست ازدواج کند، به دلیل مخالفت خانوادهاش از خانه فرار میکند. به قول دوست نزدیک شافعه، او در میانه راه توسط خانوادهاش دستگیر میشود.
این روایت منبعی است که از نزدیک شاهد ماجرا بوده است: «شافعه همصنفی دوران مکتبم بود. خیلی باهم صمیمی بودیم. تقریبا ما یکجای زندگی میکردیم…هر لحظه باهم بودیم. او یک بچه ره دوست داشت که چندینبار به خواستگاریاش آمد، اما پدرش قبول نکرد. بعد شافعه تصمیم گرفت با او فرار کند. وقتی از بهارک بهسوی فیضآباد حرکت کردند، در راه خانواده شافعه پیدایشان کردند. پسر را تا میتوانستند زدند و شافعه را به خانه آوردند. بعد به او گفتند یا خودت خودت را بکش یا ما میکشیمت، چون باعث بیآبرویی ما شدی. یک شب پیش از خودکشی، شافعه را در خانهشان دیدم. حالش خیلی خراب بود.»
فردای همان روز خبر رسید که شافعه خودکشی کرده است. دستکم در این ماجرا برای دوست شافعه که از او در این روایت با نام مستعار مریم یاد میشود، مثل روز روشن است که شافعه مجبور شد به زندگیاش پایان دهد.
در برخی از نقاط افغانستان، بویژه در فرهنگهای روستایی فرار دختران از خانه به قصد ازدواج پدیدهی شرمآوری برای خانوادهها تلقی میشود. اما پیش از طالبان نهادهای مدافع حقوق زنان میکوشیدند از آن جرم زدایی کنند. چون چنین کاری یا به خاطر فرار از خشونت است یا دست زدن به یک انتخاب فردی که لزومی ندارد از نظر قانونی جرم باشد. برای همین، زنان و دختران متهم به فرار از خانه به جای رفتن به زندان به خانههای امن میرفتند.
اما با برگشت طالبان چنین کاری جرم نابخشودنی است که تنبیههای شرمآوری را متوجه زنان کرده است. از جمله شلاق خوردن در ملاءعام و یا هم زندان.

