رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

آموزگار دست‌فروش در خیابان‌های بلخ: «چه خشونتی بالاتر از این که کار، تحصیل، آزادی و روزی ما را گرفتند»

۱۳ قوس ۱۴۰۴
آموزگار دست‌فروش در خیابان‌های بلخ: «چه خشونتی بالاتر از این که کار، تحصیل، آزادی و روزی ما را گرفتند»

عابده مددگار( نام مستعار)/ عکس: ارسالی به رسانه‌ی رخشانه

عابده مددگار

اسم من عابده مددگار (نام مستعار) است. ساکن شهر مزارشریف. بیش‌تر از ۱۰ سال به عنوان آموزگار کار کردم. شش ماه است که روی جاده مصروف دست‌فروشی لباس‌های دست دوم هستم.

روایت زندگی‌ام را به مناسبت روز جهانی محو خشونت علیه زنان می‌نویسم. می‌خواهم بگویم که با حاکمیت طالبان، آن‌چه بر زندگی من و زنان افغانستان آمده، فراتر از تعریف‌های معمول برای خشونت علیه زنان است. دست‌کم با قاطعیت می‌توانم بگویم، با روی کارآمدن طالبان زندگی من سیاه و تاریک شد. طالبان آرامش و برنامه‌های آینده‌ام را از من گرفت. پیش از تغییر نظام، زندگی آسوده و آرام داشتم. هرچند معاش بسیار بلندی نداشتم؛ اما فرزندانم شب‌ها سیر می‌خوابیدند.

من در یک مکتب دخترانه در دوره لیسه به عنوان آموزگار کار می‌کردم. هنگامی که طالبان مکاتب دخترانه را بستند، من نیز خانه‌نشین شدم. شوهرم فوت کرده است و بار هزینه زندگی فرزندانم به دوش من است. تا امروز بسیاری از سختی‌ها را تحمل کردم، اما دیگر کارد به استخوان زندگی من رسیده است.

برای پرداخت کرایه خانه، هزینه برق، مصرف آب و غذا و پوشاک فرزندانم کارهای زیادی انجام داده‌ام. در آغاز با جمعی از زنان دیگر از طرف شهرداری مصروف پاک کردن جاده‌ها، جمع کردن زباله‌ها و جارو کردن کنار سرک‌ها شدم، کاری که هیچ‌وقت تصورش را هم نمی‌کردم؛ اما در زندگی هیچ‌چیزی مهم‌تر از فرزندانم و آرامش آن‌ها برایم نبود.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

یک کودک در بدخشان در درگیری طالبان با باشندگان محل بر سر «تریاک» کشته شد

کابوس پای سفره عقد اجباری؛ «یک ماه بعد عروسی‌ام است، اما مرگ بهتر از این زندگی است»

حتا این کار هم زیاد دوام نکرد. یک‌بار دیگر بیکاری و خانه‌نشینی را تجربه کردم. مدت‌ها بیکار و خانه‌نشین بودم. گاهی سفره خالی فرزندانم مرا شکنجه می‌کرد. برای همین می‌گویم، وضعیتی که بر سر زندگی ما آمده، بدتر از هرنوع خشونتی است که از آن حرف زده می‌شود.  

مجبور شدم لباس‌های دست دوم جمع کنم و در جاده‌ها بفروشم؛ لباس‌ها را از قوم و خویش و دوستانم رایگان به‌دست می‌آورم و با قیمت ناچیز به‌فروش می‌رسانم. و گاهی هم از مردم با قیمت پایین خریداری می‌کنم و با قیمت بلندتر به‌فروش می‌رسانم تا لقمه نانی برای فرزندانم تهیه کنم.

هر روز صبح زود پیش از طلوع آفتاب از خواب برمی‌خیزم و نگران این هستم که آیا امروز می‌توانم برای فرزندانم لقمه نانی تهیه کنم یا نه؟ به این فکر می‌کنم که امروز چی اتفاقی قرار است برای من رقم بخورد. هربار که طالبان سلاح به دست را در جاده می‌بینم دست و پایم می‌لرزد که باز قرار است چه بهانه‌ای کنند تا کار کردن را برایم دشوارتر بسازند.

 کار کردن در روی جاده آسان نیست. گاهی به‌خاطر این‌که دوستان و همکاران سابقم نبینند خود را زیر چادری پنهان می‌کنم. این ترفند می‌تواند شرمی را که از دیدن همکاران یا حتا دانش‌آموزان سابقم به من دست می‌دهد، چاره کند؛ اما با مزاحمت‌های خشونت‌بار طالبان چه کنم؟

بیشتر وقت‌ها از سوی طالبان مورد آزار و اذیت و تحقیر و توهین قرار می‌گیرم. ماموران طالبان در خیابان‌ها، هر روز یک بهانه جدید پیدا کرده و دست به تحقیر و توهین ما زنانی که در روی جاده مصروف کار هستیم، می‌زنند. گاهی می‌گویند این‌جا ننشین و گاهی هم سرحجابم گیر می‌دهند. به بهانه‌های مختلف و هر عضو طالبان به نام خود از من پول طلب می‌کنند. اگر روزانه ۲۵۰ افغانی کار بکنم ناگزیر هستم ۵۰  تا ۱۰۰ افغانی‌اش را به طالبان بدهم تا برایم اجازه نشستن کنار جاده و خرید و فروش را بدهند.

روزهایی شده که دست‌خالی به خانه بر می‌گردم، روزها و شب‌هایی شده که فرزندانم بدون لقمه‌ای نان خوابیدند. زمستان نزدیک است و نگرانی‌ام بیشتر از قبل شده است. همیشه به این فکر می‌کنم چگونه فرزندانم را در مقابل سرمای زمستان محافظت کنم.

چه خشونتی بالاتر از این که کار، تحصیل، آزادی را و روزی فرزندان ما را از ما گرفتند. طالبان می‌گویند امنیت آورده‌اند، اما امنیت که با ترس، تحقیر، توهین و گرسنگی همراه باشد چه اهمیت دارد؟ وقتی از لحاظ روحی و روانی امنیت نداریم تامین امنیت جان ما چه ارزشی دارد؟

از وقتی که خانه‌نشین شدم و کار آموزگاری خود را از دست دادم، زندگی من به‌شدت تغییر کرد و فشار روحی زیادی بر من وارد شد. با افسرد‌گی شدیدی روبه‌رو شدم و بدون دوای اعصاب و آرام کننده نمی‌توانم بخوابم. بهتر است بگویم، نزدیک به پنج سال است طالبان خواب آرام و راحت را از ما زنان گرفته‌اند و ما زنان در زیر ظلم حکومت این گروه زندگی دشواری داریم. در این پنج‌سال بیش‌تر از ۲۰ سال پیر شده‌ام.

زندگی من در زیر سایه حاکمیت طالبان فقط جنگ برای نان و زنده‌ماندن فرزندانم است. کارم، آزادی‌ام و امنیتم از دست رفته و زندگی پیش از حاکمیت طالبان برایم تنها مثل یک آرزویی شده که مطمئن هستم هرگز دوباره آن روزها را نمی‌بینم

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری