آزاده تران
شامگاه ۲۸ سرطان امسال (۱۴۰۴)، حلیمه (نام مستعار)، زنی ۴۹ ساله، هراسان همه جا را به دنبال دخترش گشت، اما هیچجا نشانهای از او نیافت. از آنجا که در آن روزها بازداشت دختران در شهر کابل توسط نیروهای امر به معروف طالبان زیاد اتفاق میافتاد، نگرانی حلیمه دوچند شده بود.
حلیمه و خانوادهاش برای یافتن دخترش دستکم به دو حوزه پولیس طالبان مراجعه کردند. اما پاسخ طالبان سربالا و توهینآمیز بود. به آنها گفتند: «اولادهایتان را به ایلا گشتی روان میکنین، گم که شد به حوزه میایید. برین به کوچهها پشتش بگردید.»
آن شب حلیمه و خانوادهاش تا ناوقت شب به هر سو دنبال دخترش گشتند، اما هیچ اثری از دخترش که در این روایت از او با نام مستعار مدینه یاد میشود، نیافتند.
این روایت بازداشت و شکنجه مدینه ۱۷ ساله به دست طالبان در کابل است. به گفتهی خانوادهاش، او به دلیل نپوشیدن «ماسک» در تابستان امسال، از سوی نیروهای امر به معروف طالبان بازداشت و برای ده روز در یکی از حوزههای امنیتی کابل نگهداشته شده است.
در تاریخ ۲۸ سرطان، منابع در غرب کابل به رسانهی رخشانه گفته بودند که نیروهای امر به معروف طالبان، حدود ۳۰ دختر نوجوان را بازداشت کرده و گشتزنیهای خود را گسترش دادهاند.
منابع آن زمان گفته بودند که طالبان حدود ۲۰ دختر نوجوان را تنها از کوچهی رسالت و حدود ۹ دختر نوجوان دیگر را از اطراف مارکت تجارتی «برچی سنتر» و تانکتیل بازداشت کردهاند.
یکی از این دختران مدینه بود که حاضر شده در مورد تجربهی دشوار خود از بازداشت شدن به دست افراد طالبان صحبت کند.
مدینه میگوید که او بعدازظهر روز شنبه به تاریخ ۲۸ سرطان، بعد از تمام کردن درسش در یکی از مراکز آموزشی در غرب کابل، برای خرید به غرفههای نزدیک برچی سنتر رفته بود و در آن زمان توسط دو زن که از ماموران امر به معروف طالبان بودند، به جرم نپوشیدن ماسک دستگیر و به حوزه طالبان منتقل شد.
به دلیل نگرانیهای امنیتی، برخی از جزئیات از جمله نام حوزههای امنیتی طالبان و محل دقیق زندگی خانواده مدینه در این گزارش سانسور شده است.
نیروهای زن که مدینه را دستگیر کردند، سر تا پا سیاه پوشیده بودند و او را تا داخل موتر رنجر طالبان همراهی کردند: «ساعت از دو تیر بود، مه ده سر یک کراچی بعضی لوازم را میدیدم. دو زن که تمامش سیاه پوشیده بودند، از بازویم گرفته و گفت، تو ره میگم ماسکت کجاست؟ مه که خیلی ترسیده بودم، دست و پایم سست شده بود. زبانم بند شده بود. چون ماسک نداشتم، هیچ چیزی گفته نتوانستم. باز گفت، که بریم به حوزه، تا دگه ماسکپوشیدن یادت نره. خودم به یادم نمیایه چطور دفاع کدم، اما آنها مرا روی زمین کشیده به طرف موتر رنجر او طرف سرک بردند. کتاب، کتابچه و تلفنم از دستم پایین افتاد. اصلا فرصت ندادند که اونا را جمع کنم. همهی دکاندارا میدیدند و فقط یکیش گفت، او خو حجاب داره، کجا میبرید.»
گروه طالبان در ۱۷ ثور سال ۱۴۰۱، به گونهی رسمی پوشاندن صورت زنان را اجباری کرد. این گروه طی فرمانی، برای سرپرستان زنانیکه از این حکم سر باز زنند، مجازاتهایی مثل اخطار و احضار، زندان و اخراج از کار را در نظر گرفته است. الگوی حجاب طالبان، چادر بلند سیاه و برقع است.
در حدود دو سال گذشته، طالبان بارها به بازداشت دختران از خیابان به بهانهی حجاب دست زدهاند. اقدامی که از سوی نهادهای حقوقبشری سرکوب و نقض آزادی زنان و دختران در افغانستان خوانده شده است.
شکنجه، توهین، دشنام
مدینه میگوید به محض نشستن در رنجر پولیس طالبان، به دلیل ترس زیاد از هوش رفت. او فقط به یاد دارد که در موتر رنجر که او سوار بوده، سه دختر دیگر از خودش بزرگتر نیز بودند.
مدینه که به هوش آمد خود را در اتاقی تاریک، روی فرش کهنهای در کنار دخترانی دید که همه از بودن در آنجا وحشت کرده بودند: «وقتی به هوش آمدم، دیدم روی زمین دراز مانده بودم و بالا شدم. همهی دخترا گریه میکردند و هر کس به روز خود گرفتار بود. مه زیاد ترسیده بودم. خوب جیغ (فریاد) زدم که مرا آزاد کنید. باز یک عسکر با لگد به پشتم زد که سر و صدا نکنم. وقتی لگد به من خورد، تمام بدنم بهخصوص زیر دلم سوزش کرد و ادرارم بالایم رفت. تمام بدنم سست شده بود. یکرقم تمام جانم درد داشت، تا حالی که یادم میایه، سرم گیج میشه.»
نهادهای حقوقبشری نیز شکنجه، خشونت و بد رفتاری با زنان و دختران بازداشتی را تایید کردهاند.
حتا ریچارد بنت، گزارشگر ویژهی سازمان ملل متحد برای افغانستان در گزارشی گفته است که برخی از زنان و دختران در زندانهای طالبان مورد تجاوز و تعرض جنسی قرار گرفتهاند.
بدون استثنا، زنان و دخترانی که از زندان طالبان آزاد شدهاند و رسانهی رخشانه موفق شده با آنها گفتوگو کند، از تجربهی شکنجه، بدرفتاری و توهین طالبان حرف زدهاند.
تجربهی مدینه هم نشان میدهد که مورد شکنجه قرار گرفته است. به گفتهی خودش، کاری که با او شده حتا فراتر از خشونت بوده است.
مدینه میگوید: «شام بود. دخترا را میبردند برای بازجویی. هر دختر خیلی با ترس میرفت و صدای گریهشان میآمد. خیلی واقعا وحشتناک بود. نوبت به من که رسید، او مردی که مرا با لگد زده بود، مه را همراهی کرد. یک صالون دراز بود، بعد در یک اتاق مرا برد که چوکی و کوچ گذاشته بود، مثل دفتر واری یکجای بود. یک مرد واسکت پلنگی به جان داشت، کلاه قندهاری به سر داشت. از مه سوال کرد که جرمت چی است که اینجا آمدی. مه از ترس چیزی گفته نتانستم. پاهایم میلرزید. او نفر که مرا همراهی میکرد گفت، بیحجاب است، از دست بیحجابی اینا مولوی صاحبا به تنگ آمده.»
مدینه میگوید، هر لحظه در آنجا برایش مثل جهنم سخت میگذشت. او شاهد بود که در آن روزها دختران زیادی را به جرم بدحجابی دستگیر کرده به آنجا میآوردند و بعضیهایشان آزاد میشدند. اما مدینه میگوید، همهی دخترانی که دستگیر شده بودند، حجابهای سیاه بلند به تن داشتند، اینکه به چه جرمی بازداشت میشدند را مدینه که خود نیز از جملهی این بازداشت شدگان بود، نمیدانست.
مدینه میگوید، از او در مورد این که پدرش نظامی امنیتی پیشین افغانستان بوده است یا نه تحقیق کردند و تهدید به شکنجه شده است: «زیاد پرسان کرد که پدرم چیکار میکرد و حالی چیکار میکند. مادرم چیکار میکند. برادر در خارج دارم یا نه…با تهدید گفت: “وقتا خو پدرت ده نظام نبود؟” گفتم، نه. نفر سومی که سناش بالا بود، لنگی و لباس سفید پوشیده بود، همه او را مولوی میگفتند برایم گفت هر چه سوال را جوابش را راست بگویم، زودتر آزاد میشوم و در غیر آن جرمم سنگین میشود.»
مدینه یک هفته را بیخبر از خانوادهاش در بازداشت طالبان به سر برده است. یکی از دختران که همبندش بوده، برای مدینه گفته بود که اگر بیش از ده روز در آنجا بیسرنوشت بماند، به یکی از زندانهای عمومی در کابل انتقال پیدا خواهد کرد.
مدینه وقتی حرفها را میگفت، ترس و خشم یکجا در صورت و صدایش پیدا بود: «فکر کنم بعد از ظهر شده بود و مه روز پنجمم بود که در آنجا بودم. دو نفر که نسبتا جوان بودند، موهای دراز داشتند. وارد اتاق ما شدند. یکیش با صدای بلند گفت، اینجا جندههای برچی جمع شده. مه همراه اینا میفامم. مه که مثل همیشه گریه میکردم و دهن خوده با دستم پت میگرفتم که صدایم بیرون نشود. یک دختر که دامنش پاره شده بود، او مرد که خیلی جیغ میزد سر ما، با لگد بین پاهایش زد و گفت چرا ده خانه نمیمانید. کار و بارتان بازار گشتی شده، هزارههای خر.»
به گفتهی مدینه، همهی دخترا از ترس سکوت کرده بودند. هر کس که صدایش شنیده میشد، لگد زده میشد و فحش میشنید: «میگفت هزارههای فاحشه. تمام بندیخانهها از شما پر استند.»
مدینه میگوید که توسط افراد طالبان، از آنها در مورد مسایل دینی پرسیده شد: «وقتی نوبت به من رسید. از من سوال کرد که کلمه طیبه را بخوانم، من از ترس خوانده نتوانستم، ذهنم یاری نکرد که بخوانم. با دستاش محکم به شانهام زد و گفت، خردترک استی و گرنه کدت میفامیدم. دخترای کلان را بسیار اذیت میکرد. میزدیشان.»
مدینه میگوید دختران حتی در زمان رفتن به دستشویی نیز با یک سرباز مرد که نگهبان آنها بود، همراهی میشدند.
خانوادهاش چگونه از بازداشت مدینه مطلع شدند؟
طالبان بازداشت دختران به بهانهی حجاب اجباری را عمدتا انکار کردهاند. در موارد بسیار نادر فقط بازداشت را تایید کرده و هر نوع بدرفتاری را انکار میکنند.
حلیمه، مادر مدینه، زنی که از مشکلات عصبی و فشار بلند خون رنج میبرد، به رسانهی رخشانه گفته است که با همسرش یک هفته را دنبال دخترش گشتند. او گفته است، هرجا که سر میزد، نهادهای امنیتی طالبان بازداشت مدینه را انکار میکردند.
آنها به حوزههای امنیتی، ریاست استخبارات و ریاست امر به معروف و نهی از منکر طالبان مراجعه کردند.
حلیمه گفته است، پس از یک هفته با همکاری وکیل کوچه آگاه شدند که دخترش در حوزه… امنیتی طالبان در بازداشت به سر میبرد.
حلیمه میگوید: «همه جا را پالیدیم، پیدا نشد. به حوزه و ادارات دیگه میرفتیم، عکس و تذکرهی دختر را نشان میدادیم، میگفتند، نیست. یا به ما راه نمیدادند که درخواست خود را بگوییم. بیخی به تنگ شدیم، آخر وکیل کوچه را بردیم که ده حوزه آشنا داشت. او به ما کمک کند، شاید سرنخی ازی دختر پیدا شود. وقتی وارد حوزه … با همکاری وکیل کوچه شدیم. ای وکیل در مورد دخترم گفت. عکس و تذکرهاش را نشان داد. مسوول حوزه گفت که دخترم بیش از یک هفته بخاطر رعایت نکدن حجاب شرعی از سوی نیروهای امر به معروف بازداشت شده و با گذاشتن ضمانت آزاد میشه.»
حلیمه و همسرش، برای آزادی دخترشان به حوزه طالبان پول هنگفتی دادند. مبلغ دقیق این پول مشخص است و پیش رسانهی رخشانه محفوظ است. دهها هزار افغانی که دو روز حلیمه و شوهرش به دنبال قرض گرفتن از مردم بودند.
حلیمه گفته است، با جمع کردن پول و گذاشتن سند، دخترشان را از بازداشت طالبان آزاد کردند.
حلیمه از لحظهای که مدینه را پس از گذشت ده روز دیده است، چنین میگوید: «ده دفتر همو مسوول حوزه دخترم را آورد یکی از عسکرا. از دست که ترسیده بود، رنگش سفید پریده بود، لاغر و ضعیف شده بود. وقتی ده بغلم گرفتم. هیچ درست گپ نمیزد، فقط با گریه گفت: “زود مادر جان از اینجا مرا ببر”. بخدا فکر میکدم ای دختر حالی جانش را از دست میته، هموتو ضعیف شده بود.»
مدینه پس ازگذراندن ده روز در بازداشت طالبان، آزاد شد. اما برای مدینه ماجرا هنوز تمام نشده است. ترومای شکنجه طالبان و نگاه سنگین اطرافیانش او را همچنان شکنجه میکند.
مدینه گفته است که او مورد آزار جنسی قرار نگرفته، اما به شدت خشونت جسمی و روحی دیده است: «روز اول که به خانه آمدم، حالم خیلی بد بود. زن همسایهی ما از مه سوال میکرد که طالبا به جانم دست زده یا نه. همه طرفم یک قسم میدیدند که خدای نخواسته سرم کدام بلا آمده باشد. این خیلی مرا اذیت میکرد.»
ریچارد بنت، گزارشگر ویژهی سازمان ملل برای افغانستان هم گفته است، انگ اجتماعی و بهویژه سرزنش قربانیان، یک نگرانی جدی است که زنان پس از بازداشت توسط طالبان متحمل میشوند.
گزارشگران رسانهی رخشانه در افغانستان میگویند، موارد زیادی از بازداشت دختران به دست طالبان اتفاق میافتد، اما به ندرت کسی به خاطر ترس از طالبان یا انگ اجتماعی حاضر میشود در این مورد صحبت کند.
حلیمه هم میگوید: «همو روز که ای دختر را خانه آوردم، اول خانم صاحبخانهی ما گفت که دخترم چرا ایقه رنگش پریده، نکنه سرش طالبا کدام کار خراب نکده باشد. یکبار پیش داکتر ببر، معاینهاش کن. به جای دلداری ای حرف را گفت، بسیار ناراحت شدم. همه به یک رقمی میگفتن که دخترم بدنام شده. باید دخترم را دیگه بیرون نمانم.»
خانوادهی مدینه حتا مجبور شدند پس از رهایی دخترش کوچ کنند. حلیمه میگوید: «صاحب خانه ما را گفت که از خانهی شان کوچ کنیم، چون طالبان شاید ما را تعقیب کنند، برایشان خطرساز میشویم. ازی خاطر ما را بیرون کرد.»
آنها حتا کابل را ترک کردند و اکنون در منطقهای دور افتاده در ولایت غزنی به سر میبرند. حلیمه میگوید که از مشکلات شدید اقتصادی رنج میبرد و به سختی نان خوردن روی سفره برای خانوادهی هفتنفریاش پیدا میشود. زیرا بخش زیادی از درآمد شوهرش از کارگری اکنون صرف پرداخت قرضی میشود که برای آزادی مدینه از بستگان خود گرفته بودند.
برای مدینه شب و روزها به سختی میگذرد: «بعد از او روز که کتاب و تلفنم به سرک افتاد. دگه درس خوانده نتوانستم. حالی ده اینجا که زندگی میکنم، هیچ امکانات درس برای دخترا نیست. میخواستم کابل برم درس زبان انگلیسی خود را ادامه بدهم، فامیلم اجازه ندادند. حتا برادرم که از مه خرد است، میگه دیگه بیرون نروم که طالبا مرا نبرد و آنها دوباره سر افکنده نشوند.»

