آزاده تران
در حالی که همهی سالن را صدای هلهله و کف زدن گرفته بود، او با پوشیدن چادر برقع و به نمایش گذاشتن «تابوت و آیینه» روی صحنه حاضر شد. از تبعیضهای ساختاری، خشونت و محدودیتهای مبتنی بر جنسیت علیه زنان افغانستان گفت. گفتههایی تلخ از وضعیت زنان افغانستان. او با این اجرا مقام برتر و عنوان خلاقترین سخنران را از آن خود نمود.
این گزارش، روایت بتول ناصری است، دختر مهاجری در ایران که امروز به دلیل فعالیتهای فرهنگی و آموزشی خود شناخته شدهترین چهره در میان مهاجران افغانستان در ایران است.
او اکنون مدرس فن بیان، فعال حقوق کودکان و زنان مهاجر در ایران، نویسنده کتاب «هوش کلامی»، بنیانگذار آموزشگاه «مدرسه دختران افغان» با نماد نیلوفرهای آبی است.
مسیر زندگی بتول ناصری مثل دختران دیگر افغانستان از میان مشکلات، محدودیتها و نابرابری گذشته است. در فرهنگ کهن فارسی، گل نیلوفر آبی نماد تحمل سختیها و رسیدن به شکوفایی است. با نگاه به گذشتهی پر فراز و نشیب و دستآوردهای امروز او، «نیلوفرهای آبی» بیش از هر چیز نماد زندگی خودِ بتول ناصری است؛ روایتی از مقاومت، رشد و شکوفایی.
دختر باید ازدواج کند
بتول ناصری، ۲۸ ساله و زادهی ولایت دایکندی در افغانستان است. بتول هنوز کودک بود که خانوادهاش به ایران مهاجر شد؛ در حاکمیت اول طالبان و شب و روزهای سیاه افغانستان: «مهاجرت از سر اجبار بود، نه انتخاب. تصمیمی برای زنده ماندن، نه فقط بهتر زندگی کردن.»
کودکان مهاجر افغانستان در ایران زندگی راحتی ندارند. فقر خانوادهها از یک طرف و محدودیت آموزشی از سوی دیگر، فرصت ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه را تنها به شمار اندکی از آنان میدهد: «مسیر آموزش برای یک دختر مهاجر افغانستانی در ایران، هرگز ساده نبوده است. از همان سالهای ابتدایی تحصیل، مسئله نداشتن مدرک اقامتی پایدار، محدودیتهای قانونی، تبعیضهای پنهان و آشکار و نگاه موقت به دانشآموزان مهاجر افغانستان وجود داشت…در مقاطع بالاتر، به ویژه هنگام ورود به دانشگاه، این چالشها جدیتر شد. از محدودیتها در انتخاب رشته و دانشگاه گرفته تا فشارهای روانی ناشی از این احساس که باید همیشه بیشتر از حد معمول تلاش کنی؛ تا دیده شوی.»
بتول ناصری در مورد مشکلاتی که به عنوان یک کودک مهاجر در ایران پشتسر گذاشته، با ملاحظه حرف میزند، اما در نهایت از جمله دخترانی بود که هیچ مانعی سد راهش نشد و در دانشگاهی در ایران در رشتهی کارشناسی «فلسفه کلام» و کارشناسی ارشد «کسب و کار » درس خواند.
اما محدودیتهای بتول فقط همین نبود. او میگوید: «بزرگترین مخالفت این بود که دختر لازم نیست اینقدر بیرون باشد، کار کند، دیده شود و یا مستقل تصمیم بگیرد. دختر باید ازدواج کند و یک زندگی تشکیل بدهد. نگرانی خانواده بیشتر روی امنیت، قضاوت جامعه و آینده نامعلوم یک زن مستقل بود. در مقاطعی مشخص، بعضی از اعضای خانواده باور داشتند که درس خواندن برای دختران ضرورتی ندارد. فعالیت اجتماعی و رسانهای برای زن خطر دارد. استقلال مالی ممکن است دردسر درست کند. این مخالفتهای جدی از سمت مادر و فامیل، موانع جدی و ذهنی روانی ایجاد کرد، اما باعث توقف من نشد. اتفاقا باعث شد مسیرم را آگاهانهتر، محکمتر و مسوولانهتر انتخاب کنم.»
دنبال کردن آرزوها برای بتول در دیار مهاجرت و بدون حمایت خانواده آسان نبود. اما به قول خودش، نقطهی عطف زندگی او در سن ۱۷ سالگی، بعد از سپری کردن دورهی آموزشی فنبیان و سخنوری در شهر تهران ایران برایش رقم خورد و از آنجا به بعد شروع به فعالیتهای فرهنگی کرد: «مسیر من، زندگی من سر کورس فنبیان تغییر کرد. نقطه عطف زندگیم بود. از آنجا تصمیم گرفتم که مطیع قانون و سنت ناپسند نباشم و باید آدم موفقی شوم.»
بهگفتهی بتول، او در ابتدا به دلیل محدودیتهای خانوادگی شخصیت آرام و کمجرات داشت و به همین دلیل توسط یکی از استادانش به اشتراک در صنف فنبیان راهنمایی شد. پس از سپری کردن دوره آموزشی فنبیان او توانست مسیرش را تغییر دهد.
بتول ناصری پس از این تصمیم، به دستاوردهای خیرهکنندهای رسید. او به عنوان مجری در شبکه تلویزیونی «هدهد» در ایران کارش را آغاز کرد و مجری برنامهی ۹۰ قسمتی با عنوان «تقابل فرهنگ ایران و افغانستان» از سال ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۸ بود. همزمان در این مدت او برای حمایت از کودکان کار و کودکان بازمانده از آموزش برنامههای حمایتی ایجاد کرد.
او میگوید، هنوز بخشی از زمان و درآمدش را صرف کودکان کار و مهاجر در ایران میکند. بتول در گفتوگو با رسانهی رخشانه میگوید: «در کنار اینکه برای بچههای کار و بازمانده از آموزش زمینهی آموزش را فراهم کردیم، برایشان پزشک آوردم، بچهها را چکاپ کردند. هزینهی سرویس رفتوآمدشان را پرداخت میکردیم. قلم و کتابچه و دیگر لوازم آموزشی را برایشان تهیه میکنم. از اینکه بیشتر خانوادههای مهاجر توان مالی خوب ندارند و نمیتوانند به بچههایشان رسیدگی نمایند، من با هزینهی شخصی این کار را میکردم. خودم کار میکردم، یک بخش درآمدم را خرج خانواده و خودم میکردم و یک بخش دیگرش را برای آموزش بچهها صرف میکردم…من باورمندم آموزش و شادی حق هر کودک مهاجر افغانستانی است.»
در روزهایی که بتول ناصری مسیری به سوی شکوفایی را میپیمود، دردسر هم کم نداشت: «بیشترین مخالفت را مادرم داشت. من یادم میاد که زمانی در شبکهی هدهد مجری بودم، بیشتر شبها ناوقت به خانه میرسیدم. مادرم دروازه خانه را باز نمیکرد. شب تا صبح در حویلی میماندم و در فصل سرما، شب تا صبح میلرزیدم. از اینجور (قسم) وضعیت و چالشها زیاد داشتم. اما من با این مخالفتها مبارزه کردم. چگونه مبارزه کردم؟»
بتول ناصری/ عکس: ارسالی به رسانهی رخشانه
بتول خودش پاسخ این پرسش را این گونه میدهد: «مبارزه من جنگ پر صدا نبود، بیشتر ایستادگی آرام و مداوم بود. ادامه تحصیل، حتا وقتی که حمایت کامل وجود نداشت. کار کردن، بدون این که استقلالم را معامله کنم. ساختن اعتبار حرفهای، نه با شعار، بلکه با نتیجه؛ یکی از نمونههای مهم مبارزه من این بود که به جای بحث و درگیری، اجازه دادم عملکردم حرف بزند. وقتی خانوادهام دید شاگرد تربیت میشود، زنها رشد میکنند، اعتماد اجتماعی ایجاد شده است، نام من با آموزش و اثرگذاری گره خورده است، کم کم مخالفت مادرم و خانواده جای خودش را به اعتماد و حتا حمایت داد.»
بتول ناصری میگوید، او تاکنون برای یکهزار کودک کار و کودک بازمانده از آموزش مهاجر افغانستانی زمینهی آموزش و برنامههای حمایتی را با هزینهی شخصی خودش در مکاتب خودگردان افغانستانیها در ایران فراهم کرده است.
میپرسم که چرا این قدر آموزش برایش اهمیت دارد: «من معتقدم که آموزش تنها چیزی است که میتونه به افغانستان کمک بکنه. آموزش به جامعه افغانستان آگاهی میده و این آگاهی میتونه نقطهی عطف مهاجرین افغانستانی در ایران و سایر کشورها باشه. زمانی که آموزش همهگیر باشه، میتواند جامعهی ما نجات پیدا کنه.»
این در حالی است که میلیونها دختر در افغانستان از حق آموزش و تحصیل محروم هستند. نزدیک به چهار سال از بسته شدن مکاتب بالاتر از صنف ششم و دانشگاهها بر روی دختران در افغانستان از سوی طالبان گذشته است.
کودکان مهاجر در ایران نیز برای ثبتنام در مکاتب با دشواری و تبعیضهای زیادی مواجه هستند.
بخشی از کارهای روزمره بتول ناصری نیز به حمایت از آموزش کودکان مهاجر در ایران اختصاص دارد. او میگوید: «خانوادهها به شدت علاقمند با سواد شدن فرزندانشان هستند. آموزش هنوز هم اولویت خانوادههای مهاجر است؛ اما مشکلات اقامتی و مدارک، هزینههای آموزش، ترس از آینده نامعلوم، تبعیضهای ساختاری، نداشتن دسترسی به مدارس یا دورههای مهارتی استاندارد، داشتن مدرک و اما نبود زمینه کار از موانع اصلی آنهاست.»

بتول ناصری/ عکس: ارسالی به رسانهی رخشانه
گل نیلوفر آبی
بتول ناصری در سال ۱۳۹۶ آموزشگاه «مدرسه دختران افغان» را با نماد «گل نیلوفر آبی» برای آموزش زنان و دختران مهاجر افغانستانی راهاندازی کرد.
به باور او، زندگی زنان و دختران افغانستان شباهت به دوران رشد گل نیلوفر آبی دارد؛ از دل سختیها و مردابها بیرون میآید و دنیای اطرافش را زیبا میکند: «خود ایجاد مدرسه دختران افغان یک صدای کوبنده برای طالبان است. این نشان میدهد که دختران در همه جا درس میخوانند و برای آینده روشن شان تلاش میکنند. از همه مهمتر نماد مدرسه دختران افغان گل نیلوفر آبی است. گل نیلوفر آبی همیشه در شرایطی که بوی تعفن و مرداب ازش بیرون میاد، یک باره گل نیلوفر به آن زیبایی در آنجا رشد میکند. ما دختران افغانستانی شبیه به آن گل نیلوفرآبی هستیم که در شرایط سخت و با محدودیتها رشد میکنیم و دنیای تاریک خودمون را روشن میکنیم.»
برگزاری دورههای فن بیان و سخنوری از شناخته شدهترین فعالیتهای بتول ناصری در این آموزشگاه است.
بتول ناصری گفته است، تا به حال بیش از ۳۰ هزار زن و دختر مهاجر افغانستان از این آموزشگاه فارغ شدهاند و همچنان دانشآموزان زیادی در صنفهای مختلف درحال یادگیری هستند.
او گفته است: «فنبیان، تولید محتوای آموزشی، دستیار دندانپزشک، کمک پرستاری، تکنسین داروخانه، خیاطی، آرایشگری، کاشت ناخن، میکروبلیدینگ ابرو، کاشت مژه و آموزش فروشات آنلاین، زمینهی آموزش را برای هزاران زن و دختر مهاجر افغانستانی در ایران ایجاد کرده است.»
هر دوره آموزشی از دو تا شش ماه را در بر میگیرد. او میگوید، درحالیکه به طور قانونی در ایران زندگی میکند، اما به عنوان مهاجر افغانستانی در ایران، نتوانسته برای آموزشگاهش مجوز رسمی و دایمی بگیرد. بتول مجبور است که برای برگزاری هر دوره آموزشی در هر صنف، به صورت جداگانه اجازهنامه بگیرد.
درخشش روی صحنهها
درخشش اصلی دیگر بتول ناصری روی صحنهها است. او تاکنون در مسابقه سخنوری و جشنوارههای زیادی خوش درخشیده است.
مقام اول در مسابقهی سخنرانی میان دانشجویان افغانستانی در دانشگاه شهید بهشتی درسال ۱۳۹۶، صدرنشینی از میان ششصد اشتراککننده در یک مسابقه بزرگ سخنرانی در شهر کرج ایران که بتول ناصری در مورد محدودیتهای زنان با «تابآوری زنان افغانستان» در آنجا سخنرانی کرد.
همچنین تاثیرگذارترین سخنرانی بتول ناصری به عنوان اولین زن مهاجر از افغانستان در سال ۱۳۹۸، در دانشگاه صنعتی «امیر کبیر» تحت عنوان «محدودیتها و خشونتها علیه زنان افغانستانی» بوده است، که از میان ۱۳۰۰ اشتراک کننده، مقام «برتر» و عنوان «خلاقترین» سخنران را از آن خود کرده است.
او در آنجا با پوشیدن «چادر برقع» و به نمایش گذاشتن «آینه در درون تابوت»، برای مخاطبانش در آن سالن، از محدودیتهایی که با پوشیدن چادر برقع برای زنان افغانستانی توسط طالبان ایجاد شده است، گفت. او در این مورد میگوید: «در آن مسابقه سخنرانی، موضوع سخنرانی من، محدودیتها و خشونتهای مبتنی بر جنسیت علیه زنان افغان در حوزههای مختلف زندگی متمرکز بود. من با چادر برقع افغانستانی روی صحنه رفتم. در این مورد گفتم که زنان افغان با پوشیدن چادری (برقع) از آزادیهای انسانیشان محروم شدهاند. آنان با پوشیدن چادری از یک زندگی واقعی به دور ماندهاند. زیر چادر برقع هزاران جرم و جنایت اتفاق میافتد که بنام زنان ختم میشه. مثالش، همین انتحاریهایی که با پوشیدن چادر برقع و با استفاده از نام زنان میاد وسط مردم بیگناه خودشون را منفجر میکنند، کلی آدم بیگناه به شمول زنان و اطفال کشته میشه. همچنان با نمایش دادن آیینه در درون تابوت به همه گفتم که همه میخواهد زنان را از جامعه و از همه جا محو و نابود کند، ولی آنان با دیدن تصویر شون در آیینه در درون تابوت اینو میفهمند که جز خودشون کسی دیگه نمیتونه آنان را نجات بدهد. پس هدف از نشان آیینه در درون تابوت اینه که جز خود ما کسی دیگری نیست که ما را از نابودی و محو شدن نجات دهد.»

بتول ناصری/ عکس: ارسالی به رسانهی رخشانه
عنوان کارآفرین برتر از سوی مرکز همایشهای صدا و سیمای ایران در حوزه آموزش در سال ۱۴۰۲ از دستاوردهای دیگر بتول ناصری است.
بتول ناصری نویسنده کتاب «هوشکلامی» است که آن را در سال ۱۳۹۸ نوشت و به چاپ رساند. به گفتهی خانم ناصری، این کتاب خوانندگان را کمک میکند تا آنان مهارتهای ارتباط موثر، مجریگری و نویسندگی را بیاموزند.
بتول ناصری همچنین به عنوان مدرس فنبیان در دانشگاههای ایران و افغانستان تدریس کرده است. او در دانشگاههای ایران چون امیرکبیر، آزاد اسلامی، تهران جنوب و دانشگاه کاتب در افغانستان مدرس فن بیان بوده است.
رسیدن به جایی که بتول ناصری اکنون به شناختهشدهترین دختر مهاجر در ایران تبدیل شده، آسان نبوده است، اما به سختی گذشته هم نیست. دستکم خانوادهاش اکنون او را باور کرده است و هزاران دختر دیگر به او به عنوان یک الگوی موفق نگاه میکنند: «رسیدن به جایگاه امروز برای من آسان نبوده و هزینههای زیادی داشته، از فشارهای روانی گرفته تا محدودیتهای اجتماعی و شخصی. اما در کنار تمام سختیها امروز حس میکنم ایستادنم معنا داشته است. این مسیر به من یاد داد که محدودیت پایان راه نیست؛ گاهی نقطه شروع عمیقترین تغییرهاست. وقتی خودم را با گذشته مقایسه میکنم، ترکیبی از غرور آرام، قدردانی و مسوولیت احساس میکنم. مسوولیتی برای ادامه دادن، برای باز کردن راه برای دخترانی که هنوز در ابتدای مسیر ایستادهاند.»

