آزاده تران
کتاب «بیحجاب: یک زن آزاد در برابر طالبان» نوشته مشترک خدیجه امین و مونیکا نیون نویسنده اسپانیایی در ماه مارچ امسال منتشر شده است.
این کتاب روایت زندگی خدیجه امین و زنان افغانستان است که چگونه زیر بار خشونت زندگی بسیاری از آنها خاکستر شده است. این کتاب، برخاستن ققنوسوار خدیجه امین از دل همین خاکستر خشونت را نیز روایت میکند.
کتاب به زبان اسپانیایی در ۳۲۰ صفحه توسط نشریه پنگوئن رندوم هاوس در اسپانیا به نشر رسیده است.

«کودکی شکسته در جنگ»، «خبرنگاری در آستانه سقوط»، «فرار»، «تبعید»، «ادغام دشوار»، «مادری که هنوز برای بازگرداندن فرزندانش میجنگد» عنوانهای اصلی این کتاب است.
خانم امین در گفتوگو با رسانهی رخشانه میگوید: «در این کتاب از قربانیها تا مبارزات و دستاوردهای زنان به صورت بیپرده بحث شده است.»
خدیجه امین، ۳۳ ساله متولد ولایت کابل در افغانستان است. دوران کودکی خدیجه با آغاز نخستین دوره حاکمیت طالبان در افغانستان گره خورد و او به همین دلیل از رفتن به مکتب محروم شد.
طالبان در دوره اول حاکمیت خود بر افغانستان در دهه ۱۹۹۰ نیز آموزش و تحصیل دختران و کار زنان در بیرون از خانه را منع کرده بودند.
اما درست ۳۴ روز پس از حاکمیت دوباره طالبان در افغانستان، این گروه دروازه مکاتب را به روی دختران بست. براساس گزارش سازمان ملل، در نزدیک به پنج سال حاکمیت طالبان، بیش از دو میلیون دختر نوجوان در افغانستان از آموزش محروم شدهاند.
وضعیت این روزهای دختران در افغانستان به درستی برای خدیجه یادآور دوران اول حاکمیت طالبان است. او سه سال ابتدایی مکتب را با جمعی از دختران محلهاش در کابل به صورت مخفی درس خواند.
در نهایت با افزایش محدودیتهای طالبان خدیجه با خانوادهاش به پاکستان مهاجر شد.
سه سال بعد که حکومت اول طالبان سقوط کرد، خانواده خدیجه به افغانستان برگشت و او شامل صنف چهارم شد. با پایان مکتب، او در دانشگاه قابلگی را شروع کرد، اما هرگز این راه را تمام نکرد.
قربانی ازدواج اجباری
خدیجه سال ۱۳۸۹ در سن ۱۹ سالگی با فشار خانوادهاش مجبور به ازدواج میشود.
او میگوید، شوهرش هرگز اجازه نداد که دانشگاه را ادامه دهد. «با حجاب کامل حتا اجازه خرید از بازار نداشتیم. کار کردن که یک چیز بسیار کلان بود و ما کاملا بندی بودیم.»
زنان پیش از طالبان تا حدودی از آزادی نسبی در افغانستان برخوردار بودند. اما همچنان سنتهای خانوادگی و مردسالاری تعیینکننده سرنوشت برای بسیاری از زنان و دختران بود.
یک تحقیق که در سال ۱۳۹۸ توسط نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال به نشر رسید، نشان میداد که بیش از ۶۰ درصد دختران در افغانستان قبل از پانزده سالگی ترک تحصیل میکردند.
این پژوهش در مورد دلایل ترک تحصیل دختران گفته بود، برای ۶۴ درصد این دختران مردان خانواده تصمیم ترک تحصیل را میگیرند.
سرنوشت خدیجه هم به دست شوهرش رقم خورد. او از دانشگاه محروم شد و در خانه هم به گفتهی خودش انواع خشونت را تحمل میکرد. «او مدام مرا تهدید میکرد که اگر طفلم دختر باشه، باید سقط کنم. این وضعیت بسیار اذیتم میکرد. همیشه دعا میکردم و استرس میداشتم که خدا کنه طفل بچه (پسر) به دنیا بیارم.»
خدیجه مادر سه فرزند پسر ۱۲ و ۱۰ است که دوتای آنها دوگانگی به دنیا آمدند. اما به دنیا آوردن پسر هم باعث نشد که شوهرش دست از خشونت بردارد.
خدیجه به خاطر خشونت تا مرز خودسوزی هم پیش رفت. اقدام به خودسوزی او دارای جزئیات آزار دهنده است.
او گفت: «از دست توهین و خشونت شوهرم خسته شده بودم. تصمیم گرفته بودم که خودم را از زندگی خلاص کنم و از بین ببرم. زمستان سال ۲۰۱۴ و ساعت ۱۲ شب بود. شوهرم به همراه بچه کلانم خواب بود. مایع آتشزا را گرفتم و بالایم انداختم و خود را با آتش روشن کردم. تمام لباسهایم آتش گرفته بود، بچه و شوهرم بیدار شد. بچهام خیلی ترسیده بود و جیغ میزد. وقتی شوهرم آتش را خاموش کرد، شلوارم کاملا سوخته بود.»
جزئیات زیادی از تجربههای خشونت آمیز خدیجه در کتاب او بازتاب یافته است. مثل لتوکوب و حتا تجربه زندان خانگی برای سه ماه.
خدیجه بارها تلاش کرد طلاق خودش را بگیرد، اما پادرمیانی بزرگان خانواده هربار تلاشهای او را برهم زد. «همهی بزرگان فامیل دور هم جمع شدند و در مورد زندگی من دوباره تصمیم گرفتند. آنها باهم جرگه (جلسه) کردند. در حالیکه در آن جرگه یک زن وجود نداشت، آنها از شوهرم خط گرفتند که دوباره مرا لتوکوب نکند.»
خدیجه هفت ماه را پشت دروازههای نهادهای عدلی افغانستان برای گرفتن طلاق خود سرگردان بود. «من زنی بودم که شش سال فکر کنید در زندان بودم و جرات نداشتم، اما از آن زندگی خسته شده بودم و باید خود را نجات میدادم.»
برای این که حرف خدیجه در دادگاه شنیده نشود، به او برچسپ زدند که از سلامت روان کامل برخوردار نیست.
خدیجه سال ۱۳۹۶ موفق شد طلاق خود را بگیرد. اما فرزندانش را از او گرفتند. «شبی که بچههایم را برد، بهخاطری که آنها در شیر بودند (شیرخوار بودند)، من از درد سینه خواب نرفتم. یک جاکت به جانم بود، همهاش از شیر تر شده بود. هیچوقت جدایی من و بچههایم فراموشم نمیشود.»
خدیجه پس از جدایی از همسرش تصمیم گرفت خبرنگاری بخواند. کاری که آرزوی کودکی او بود. او در یک دانشگاه خصوصی خبرنگاری خواند و تا سقوط افغانستان در رسانههای مختلف کار کرد.
این به تعبیر او اولین قدمش بود که میخواست حق خود را از زندگی پس بگیرد.
حاکمیت دوبارهی طالبان
خدیجه با تمام سختیها در افغانستان مبارزه میکرد. او درگیر گرفتن حضانت فرزندان خود بود که طالبان دوباره در افغانستان حاکم شدند.
حاکمیت دوباره طالبان، منجر به مهاجرت دوباره خدیجه هم شد. او به عنوان یک زن خبرنگار ، مجبور شد بدون فرزندان خود افغانستان را ترک کند. او با کمک وزارت دفاع اسپانیا به این کشور پناهنده شد.
با حاکمیت طالبان، صدها هزار نفر از ترس جان خود مجبور به مهاجرت از افغانستان شدند. برای خدیجه این تحول، تلخی مضاعف داشت. از یک طرف او میدید که چگونه دستآوردهای زنان افغانستان در حال از بین رفتن است و از طرف دیگر، هرگز نمیتوانست در حاکمیت طالبان، در پرونده حضانت فرزندان خود پیروز شود.
به گزارش سازمانهای حقوقبشری، طالبان عملاً دسترسی زنان در افغانستان به عدالت را به طور کامل قطع کرده است.
ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد، در گزارشی با عنوان «دسترسی به عدالت و حمایت برای زنان و دختران و تاثیر اشکال چندگانه و متقاطع تبعیض» گفته است، طالبان از سال ۲۰۲۱ بهطور سیستماتیک زنان و دختران را از حقوق اساسی مانند آموزش، کار، آزادی رفتوآمد و حمایت قضایی محروم کردهاند.
برای همین، توصیفی که خدیجه امین از حاکمیت دوباره طالبان دارد، چیزی جز «بلای طالبان» نیست.
صدای زنان در مهاجرت
خدیجه امین با رفتن به اسپانیا به فعالیت خبرنگاری خود ادامه داد. او که در یک روزنامه اسپانیایی به نام “۲٠ دقیقه” (20 Minutos) گزارشگری میکند، تمرکز کارش، گزارشگری از وضعیت زنان افغانستان است.
او در ماه اکتبر سال ۲۰۲۱ از سوی همین روزنامه برندهی جایزه «آزادی بیان» در اسپانیا هم شد.
خدیجه همزمان در یک شرکت مستندسازی اسپانیایی به نام تِلِفونیکا (Telefónica) کار میکند. اولین مستند او این است: «فرزندان من کجاست؟» مستند زندگی خودش که جنگیدن او برای حضانت فرزندانش را بازگو میکند.
او دو سال روی این مستند کار کرده است و در ماه فبروری امسال (۲۰۲۶) میلادی، به نشر رسیده است.
بیشترین ویدیوهای این مستند از زمانی است که خدیجه به همراه فرزندانش قبل طلاق و بعد طلاق ضبط کرده است و برای آنها قصه گفته است: «معمولا زمانی که با فرزندانم میبودم از آن لحظات ویدیو ضبط میکردم. گاهی برای آنها نامه مینوشتم که یعنی مادرتان همیشه برای شما تلاش میکند. آن زمان من هیچ تصمیمی در مورد تهیه مستند نداشتم و حتا فکر نمیکردم که چنین کاری انجام میدهم. وقتی به اسپانیا آمدم این مستند را به عنوان نامه برای فرزندانم تهیه کردم.»
خدیجه آخرین بار در سال ۲۰۲۴ میلادی فرزندانش را در کشور آلمان دید؛ اما شوهرش دوباره آنها را به افغانستان برگرداند و ارتباط آنها با مادرشان را به طور کامل قطع کرده است. شوهرش سابق خدیچه با فامیلش در آلمان زندگی میکند، اما خدیچه ادعا دارد که کودکان او را به افغانستان فرستاده تا او به آنها دسترسی نداشته باشد.
خدیجه از آخرین دیدار و صحبت با فرزندانش این جمله را در خاطر دارد که فرزندانش برایش گفته بودند: «مادر، کجا برویم تا بگوییم میخواهیم با تو زندگی کنیم؟»
او به تازگی برای گرفتن حضانت فرزندانش در آلمان پرونده باز کرده است و امیدوار است که برنده شود.

