زیبا بلخی
منیژه ( نام مستعار) دختری 25 سالهی ساکن ولایت بلخ در شمال افغانستان است که این روزها برای تامین هزینهی زندگی خودش در خیابانهای شهر مزار شریف دستفروشی میکند. او میگوید، سه ماه پس از حاکمیت دوباره طالبان به خاطر ترس از نکاح اجباری با افراد طالبان، خانوادهاش او مجبور کرد با مردی 15 سال بزرگتر از خودش ازدواج کند.
او گفته است: «وقتی طالبان روی کارآمدند خانواده من بسیار ترسیده بودند. در خانه ما تنها من و یک خواهر خوردم مجرد بودیم. پدر و برادرهایم نظر به حکومت دور اول که طالبان داشتند ترسیدند که باز مثل دور اول طالبان دختران جوان را فرار داده و به نکاح خود در میآورند به همین خاطر من و خواهرم هر دوی ما را بسیار زود به شوهر دادند.»
او میگوید، به دلیل مشکل در بارداری پس از دوسال زندگی به اجبار طلاق داده شده و اکنون روی کراچی دستی در خیابان میوه فروشی میکند.
وزارت تحصیلات عالی طالبان در ماه قوس ۱۴۰۱ اعلام کرد که زنان و دختران «تا اطلاع ثانوی» نمیتوانند در دانشگاههای دولتی و خصوصی ادامه تحصیل دهند.
به گفتهی سازمان علمی، آموزشی ملل متحد (یونسکو) طی چهار سال حاکمیت طالبان بر افغانستان ۲.۲ میلیون دختر از آموزش محروم شدهاند. مینژه هم دانشجوی سال دوم در یک دانشگاه خصوصی در بلخ بود که از تحصیل بازماند.
صبح زود درحالیکه هنوز آفتاب بهدرستی طلوع نکرده بود، منیژه را کنار کراچی کوچکاش در نقطهی از شهر مزار ملاقات کردم. صندوقهای چوبی پر از میوههای تازه را به صورت منظم کنار هم چیده بود. دستاناش را در هوای سرد صبح با مالیدن به هم و گاهی با هوای دهاناش گرم میکرد.
او گفت، پس از طلاق اجباری، برادراناش هم او را از خانه طرد کرده است:« گفتند تو طلاق شده هستی دیگه مایه ننگ ما هستی.»
پدر منیژه به قول او، یک سال پس از عروسیاش با خاطر ایست قلبی درگذشت و او اکنون با مادرش در یک اتاق زندگی میکند.
ازدواج اجباری
نگرانیها از افزایش ازدواج اجباری پس از حاکمیت طالبان زیاد است. اما در عین حال آمار جدیدی در این مورد وجود ندارد.
مرکز حقوق بشر در ۹ دلو ۱۴۰۳ در گزارشی گفته است، حدود ۷۰ درصد از دختران محروم از آموزش، مجبور به ازدواج زودهنگام یا زیر سن شدهاند.
منیژه ۲۵ساله هم میگوید، فقط سه ماه از حاکمیت طالبان گذشته بود که او مجبور به ازدواج اجباری شد:« هیچ کسی نبود به این ازدواج مخالفت بکند. همهگی میگفتند بهترین کار در این شرایط همین است تا هم عزت خانواده حفظ شود و هم دخترها با نام نیک به خانه بخت بروند. خاطر همین موضوعات گفتند هر کسی که خواستگارش است برایش میدهیم خدای ناخواسته بهتر از این است که بدنام شود یا یک طالب به زور ببرد.»
نگرانی از نکاح اجباری اعضای طالبان در میان خانوادهها وجود دارد. روایتهایی از مواردی این نوع اجباری توسط رسانهها نشر شده است.
مثل این مورد که منابع محلی در ولایت سرپل در تاریخ ۲۵ سنبله ۱۴۰۴ به رسانهی رخشانه گفته بودند که فرمانده امنیه و رییس امر به معروف طالبان در این ولایت، یک دختر را به نکاح اجباری یکی از اعضای گروه خود درآورده و او را به هلمند میبرند.
دور قبلی طالبان نیز موارد مثل رخ داده بود. منیژه میگوید، خانوادهاش از خاطرات که از دور قبلی طالبان داشتند، بیشترین ترس را داست. هرچنند روایتهای بسیار کمی از آنچه که طالبان در دوره اول بر سر زنان آوردند در دسترس است. زیرا آن زمان دامنهی فعالیت رسانهها محدود بود.
اما اخیرا رسانهی رخشانه گزارشی زنی را نشر کرد که ۲۵ سال پیش قربانی نکاحاجباری یک عضو طالبان شد و از شهر مزار شریف به هلمند برده شد.
در گزارش مرکز حقوق بشر افغانستان هم آمده است که در بسیاری از موارد، خانوادهها به دلیل فشار اقتصادی و تهدیدات طالبان، دختران خود را به اجبار به عقد جنگجویان این گروه درآوردهاند.
گزارش بهعنوان مثال به داستان دختری به نام حمیده اشاره کرده که در ۱۵ سالگی از تحصیل بازمانده بود و به اجبار با یک فرمانده ۳۸ سالهی طالبان ازدواج کرده است.
منیژه میگوید، فضا در خانوادهاش طوری بود که او جرآت مخالفت را هم نداشت:«به پدرم و برادرهایم چیزی گفته نمیتوانستم چون در خانه ما شرم است دختری در مورد ازدواجاش با پدر یا برادرش گپ بزند و یا با تصمیم آنها مخالفت بکند. و لی به مادرم زیاد گفتم نمیخواهم فعلا ازدواج بکنم اما مادرم میگفت پدر و برادرهایت به خوبی تو فکر میکنند مخالفت نکن.»
منیژه میگوید، فقط سه ماه از عروسیاش گذشته بود که او به دلیل باردار نشدن تحت فشارهای روحی و روانی قرار میگرفت:« پیش داکترهای مشهور نسایی در مزارشریف بردند هر داکتر میرفتیم میگفتند هر دویت ضعیف هستی من مشکل تنبلی تخمدان داشتم و شوهرم اسپرمهایش کم بود.»
اما از نظر خانواده همسر منیژه، او مقصر این وضعیت بود. دو سال درمان راهی را نگرفت و سر انجام به قول میژه همه کاسه و کوزهها سر او شکسته شد:« در ازداوجام نه کسی ازم پرسید تو راضی هستی با همین نفر عروسی بکنی و همین قسم در طلاقم هم کسی ازم نپرسید که میخواهی طلاق بگیری یا نه. مثل یک چیز بی ارزش من را دور زدند. حالی در جاده به خاطر یک لقمه نان سرگردان هستم. گاهی چادری میکنم و گاهی هم روی بند میزنم تا کسی نشناسد و سرم رشخندی نکنند.»
در آمد روزانهی مینیژه 150 تا 200 افغانی است. او این کار به کمک یک زن از همسایههایش برای خود دست و پا کرده است. پس از آن که جاهایی زیادی برای کار در خواست داد، اما جوابی نگرفت.
منیژه گفته است:« تنها میوه فروشی نه، هر کاری میکنم. روزی شده که وسایل پلاستیکی هم در کراچیهای یک تیره فروختیم، میوه هم میفروشم، در روی سرک وسایل بهداشتی هم فروختیم هرکاری باشد میکنم مقصد کمی پول پیدا بکنم.»
منیژه با کنایه از آزارو اذیتهای که در خیابان هنگام دستفروشی میشود، حرف میزند:« کار کردن در بیرون هم آسان نیست در کنار این که از طرف مردها اذیت میشوم بسیاری از زن ها و همجنس خودم ازم حمایت نمیکند. هیچکسی از خوشی در روی سرک دست فروشی نمیکند هر کسی یک مجبوریت دارد.»
واقعیتهای زندگی زنان افغانستان تحت حاکمیت طالبان، دشوار است. در تاریخ 21 اسد امسال، بخش زنان سازمان ملل متحد در آستانه چهارسالگی حاکمیت طالبان اعلام کرد که این گروه به تحقق اهداف خود برای حذف زنان از زندگی عمومی نزدیک شده است.
این نهاد با نشر اعلامیهای نوشته بود، طالبان با«موجی از دستورالعملها، زنان و دختران افغانستان را از حقوق و کرامتشان محروم کرده است.»

