بختیار*
در دل کوهستانهای مناطق مرکزی افغانستان، در منطقهی «غوغه» جاغوری ولایت غزنی، قریهای کوچک، دور افتاده و فراموششدهی «سرخدیره» قرار دارد. جایی که ساکنانش نسلهای پیاپی با محرومیت زیستهاند. خدیجه مونس در چنین جایی چشم به جهان باز کرده است.
این داستان دختری است که هر روز پنج ساعت از خانه تا مکتب پیاده در رفتو آمد بود. دختری که اغلب همسالانش از تحصیل بازماندند، اما او ایستاد و جنگید. او خودش را از آن روستای دورافتاده به دانشگاه «کرنل» در امریکا رساند.
سال ۱۳۷۶ نقطه عطفی در زندگی کودکان، به ویژه دختران در منطقه «غوغه» جاغوری رقم خورد. مکتبی بهنام «شهدای غوغه» در این منطقه تاسیس شد. دختران برای نخستین بار اجازه یافتند پا به صنف درسی بگذارند. از میان دخترانی که مکتب میرفتند، افراد انگشتشماری بودند که میتوانستند در مقاطع بالاتر ادامه تحصیل بدهند. خیلیها قربانی فقر میشدند و مکتب را رها میکردند و بسیاری هم تن به ازدواج زودهنگام میدادند.
خدیجه تقریبا جزء دومین دسته دختران بود که فرصت داشت مکتب بخواند. او دو سال بعد از تاسیس این مکتب به دنیا آمده بود. اما خوشبختی خدیجه این بود که در کنار پایداری خودش، پدربزرگش هم به کسی اجازه نداد مانع درس خواندن او شود.
خاطراتی را که خدیجه از آن دوران دارد در یک جمله کوتاه توصیف میکند: «سخت بود.» اشاره او به دوری راه مکتب، فقر و وضعیت دشوار اجتماعی آن زمان برای دختران است.
در پایان سال ۱۳۸۱، خانوادهی خدیجه افغانستان را ترک و به شهرکویته پاکستان مهاجرت کردند. خدیجه در این زمان حدود دوازده سال داشت و به دنیای تازهای قدم گذاشته بود. او در پاکستان هم فرصت ادامه آموزش داشت و در یک مکتب خودگران مربوط به مهاجران ثبت نام کرد.
زندگی برای یک مهاجر تازه وارد آسان نبود. فقر از یکسو و مشکلات اقامتی از طرف دیگر باعث شد خدیجه در مکتبی ثبتنام کند که کیفیت پایینی داشته باشد. او از کتابهای دست دوم استفاده میکرد و در صنف بسیار شلوغ درس میخواند.
دوازدهسالگی تا هجدهسالگی، سالهایی که هویت خدیجه شکل گرفت در کویته گذشت. او همزمان در این سالها زبانهای تازهای مثل انگلیسی را هم یاد گرفت. با همهی دشواریها، او خودش را خیلی زود در محیط جدید پیدا کرد. همزمان که خودش دانشآموز بود، در مکتبهای مربوط به مهاجران، به دانش آموزان پایینتر از خودش مضامین مکتب را درس میداد.
تدریس را در مکتب «نسل نو» با مضمون زبان پشتو آغاز کرد، سپس در مکتب متوسطه «افق» ریاضی، هندسه، بیولوژی، کیمیا و ادبیات تدریس کرد. تمام این فعالیتها را در حالی انجام داد که خودش نیز دانشآموز بود. خدیجه با به پایان رساندن مکتب، برای ادامه تحصیل از طریق یک بورسیه در رشته قابلگی به اسلامآباد پاکستان رفت. دو سال درس خواند و همزمان در یک شفاخانه کار کرد.
آنچه تا اینجا اهمیت داشت، این بود که به عنوان یک دختر مهاجر، خودش را در سختیهای مهاجرت، فقر و دشواریها گم نکرد. استقامت کرد و قدم به قدم به پیش رفت؛ در حال که آوارگی و مهاجرت اجباری، فرصت آموزش را از شمار زیادی از کودکان افغانستانی در ایران و پاکستان سلب کرد و سرنوشت متفاوتی را برای آنها رقم زد.
بازگشت به کابل و برگشتی که کوتاه بود
در سال ۱۳۹۵ خدیجه به کابل برگشت. او با بازگشت به کابل در دستکم دو مرکز آموزشی «چمپین» و «عطارد» به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. اما ماندن در کابل خیلی طول نکشید. پذیرش در دانشگاه آسیایی برای زنان (AUW) در بنگلادش فرصت جدید پیشروی خدیجه گذاشت. خدیجه در دانشگاه آسیایی برای زنان در رشته سلامت جهانی و عمومی تحصیل کرد. رشتهای که بعدها محور زندگی حرفهایاش شد.
خدیجه در آگست سال ۲۰۲۱ که طالبان بر افغانستان حاکم شد، در افغانستان به سر میبرد. با تحولات افغانستان او دوباره مسیر مهاجرت را در پیش گرفت. با هشت دختر دیگر، از طریق برنامه «محقق در معرض تهدید» دانشگاه کرنل وارد امریکا شد. مهاجرت برای خدیجه آشنا بود، اما جامعه امریکا برایش جدید بود. زبان، فرهنگ، سیستم اجتماعی و دلتنگی برای خانواده و احساس تنهایی ناشی از جدایی از عزیزان بازهم مانع این نشد که خدیجه از رسیدن به بالاترین مقاطع تحصیلی دست بکشد.
چالش بعدی خدیجه در این مسیر جدید، تفاوت سطح علمی بود که او پیش از این در مسیر تحصیلی خودش تجربه کرده بود. دانشگاه «کرنل»، یکی از ۸ دانشگاه بسیار معتبر و قدیمی امریکا است. او برای جبران این کمبود، باید تلاش مضاعف میکرد.
خدیجه هم کمبودها را با کار مضاعف جبران کرد. او همزمان با کار پارهوقت هزینههای زندگی خودش را تأمین میکرد. سال ۲۰۲۵ خدیجه از دانشگاه کرنل در سطح لیسانس فارغالتحصیل شد. اما به صورت فوری، ماستری خود را در رشته سلامت عمومی با تمرکز بر اپیدمیولوژی بیماریهای عفونی در همین دانشگاه از سرگرفت.
تحقیقات او روی سلامت مادران و کودکان با تأکید بر سلامت باروری زنان در افغانستان متمرکز است. کار فعلی بر آموزش بهداشت قاعدگی و بقای پس از زایمان است.
او اخیراً جشن فراغت از ماستری را برگزار کرد. اکنون دو مدرک از یکی از معتبرترین دانشگاههای جهان دارد. این دستاورد برای دختری که مکتب را با پنج ساعت پیادهروی روزانه آغاز کرد و زندگیاش در مهاجرت و سختی گذشت، کار آسانی نیست.
خدیجه در امریکا تنها دانشجو نبود. در کنار تحصیل و کار، سازمان غیرانتفاعی One Woman’s Education یا «تحصیل یک زن» را تأسیس کرد. او از طریق این نهاد، برای گسترش دسترسی به دانش باروری و مراقبتهای نجاتبخش زنان افغانستان کار میکند. او کارگاههای آموزش سلامت قاعدگی برای دختران جوان در افغانستان را به صورت مخفیانه برگزار میکند.
خدیجه گاهی به فارسی شعر هم میسراید. شعر گفتنش رسمی نیست، اما کلماتی از عمق جان دختری که مسیر دشواری را از دورترین نقطهی کوهستانی در مرکز افغانستان تا شهر پر زرق و برق نیویورک در امریکا پیموده است. این بیتی از شعر کوتاهی است که او به مناسبت پایان دوران ماستری خود از دانشگاه کرنل در امریکا گفته است.
خواهی که دانی کیستم؟
یک نمونه، شیردختر، زادگاهم کوه و سنگ
سخت کوش و سربلند، استوار و بی درنگ
یادداشت: مسوولیت محتوایی مطالب وارده به دوش نویسندگان است. نام نویسنده این روایت به دلیل مصونیت او مستعار آمده است.

