احمدشاه بیان
این روزها دختران هرات زیر پرچم سفید طالبان، سیاهترین روزهایشان را میگذرانند. محتسبانی با چپنهای سفید و شلاق به دست در نقاط مختلف شهر هرات خودنمایی میکنند. آنها کوچه به کوچه گشت میزنند تا دختران و زنانی را که به زعم خودشان حجاب اسلامی ندارند دستگیر و زندانی کنند.
در چند روز گذشته همه ما در هر گوشهای از جهان ویدئوهایی از بازداشت دختران و زنان در ولایت هرات را حتما دیدهایم، اما آنچه این روزها در هرات در حال رخ دادن است بسیار وحشتناکتر از چیزی است که در رسانهها نشان داده میشود. این را وقتی درک میکنیم که پای صحبتهای دخترانی که شاهد آزار و اذیت افراد طالبان بودهاند، بنشینیم.
دیروز وقتی داشتم در شبکه اجتماعی انستاگرام میچرخیدم، با استوری یکی از دوستانم که دختری ساکن هرات است، برخوردم. نوشته بود: «نمیدانم چگونه از وظیفه به خانه برگردم خیلی ترس دارم.»
هم برای احوالگیری و هم توضیح بیشتر ماجرا برایش پیامی گذاشتم. پاسخ داد که روز گذشته که آن استوری را گذاشته بود، با صد ترس به خانه رفته بود. ترس از دستگیری و رفتن به زندان و یا گیر دادن نیروهای امر به معروف طالبان را که بارها شاهد بوده و شخصا تجربه کرده است.
عاطی (نام مستعار) ۲۵ سال سن دارد و کارمند یکی از ادارههای دولتی مربوط به طالبان در هرات است. برای مصونیت او، نام محل کارش در این روایت نمیآید. دستکم دو سال است که در این نهادها کار کرده است.
دو سال رفت و آمد توام بوده با تجربههای تلخ شخصی یا دستکم شاهد تجربه تلخ سایر دختران. اما از نظرش این روزها، خیلی وحشتناکتر از دیگر روزها شده است.
با لحنی که واقعا میشد نگرانی و سرخوردگی را از آن حس کرد، به من گفت: «دیروز تقریبا هشتاد نفر ره از جبرئیل بردن و همکارایم اینجه میگن پریروز از شهر شصت نفر دخترا ره گرفتن».
آماری که اگر دقیق باشد خیلی بیشتر از تعدادی است که در رسانهها اعلام شدهاند.
از او میپرسم شما کارت شناسایی از دولت ندارید که نشان بدهد شما کارمند هستید؟ شاید آن وقت به شما کاری نداشته باشند.
گفت: «تازه بدتر است! من چند ماه پیش که ده ایست بازرسی امر به معروف گیر کده بودم با آن که حجابم خوب بود، بخاطر نداشتن چادری و لاک ناخنهایم هرچه از دهنشان بیرون شد به من گفتند، وقتی برایشان کارتم را نشان دادم و گفتم که مه هم همکار شما هستم و کارمند دولتم، بیحرمتیشان بیشتر شد. چون استدلال میکدن که تو که کارمند دولتی چرا بلد نیستی حجاب اسلامیات را رعایت کنی و از امر امیر سرپیچی میکنی.»
او توضیحات تلخ زیادی از این ماجرا گفت، اما به خاطر ترس از شناسایی شدنش، نمیشود جزئیات بیشتر ارائه کرد.
عاطی فارغالتحصیل رشته اقتصاد است و تا به یاد میآورد همیشه تلاش کرده روی پاهای خودش بیایستد. همینطور هم بوده، او با تمام محدودیتهایی که گروه حاکم بر زنان اعمال نموده باز هم دست از تلاش برنداشته است.
اما میگوید،: «واقعا زندگی زیر سایه حاکمیت طالبان ترسناک شده. دیروز وقتی سر وظیفه بودم دوستایم و فامیلم برایم تماس گرفتن که دخترها را از جبرئیل بردند، حتی آنهایی که حجاب داشتن و ماسک زده بودند. حتی دخترایی که آرایش هم نداشتند. به من توصیه میکردن که طرف خانه که آمدی حواست باشه جوراب داشته باشی، ناخنهایت لاک نداشته باشه و من از این که ناخنایم لاک داشت خیلی استرس گرفته بودم هرچند پیراهن بلند داشتم و رویش چادر پوشیده بودم، اما با هزار ترس به خانه برگشتم.»
وقتی در آخر پرسیدم امروز وضعیت چطور است؟ آیا دوباره رفتی سر وظیفه؟ با صدای مالامال از غم جواب داد «وضعیت هنوز خراب است. دیروز که جبرئیل کلا خالی [حضور زنان و دختران] شده بود. ولی امروز آمدم سر وظیفه، مجبوریم بریم دیگه و باید از خانه بیرون شویم. اینها [طالبان] هدفشان حجاب نیست، بلکه وحشت انداختن در دل ما است که از خانه بیرون نشیم و سر کار نریم. ولی وقتی ما خانه ننشینیم این خودش یک نه گفتن بزرگ است به دستورات اینها.»
یادداشت: مسوولیت محتوایی نوشتههای وارده به دوش نویسندگان آن است.

