رها آزاد
«من از مرگ نمیترسم؛ ترسم از آن است که چیزی از من به یادگار نماند. من این همه سالها برای چه میجنگیدم؟ حالا، میان لولههای اکسیجن و صدای مانیتور، یک چیز را میدانم: اگر قرار باشد پایان نزدیک باشد، میخواهم آخرین بار فریاد بزنم که من با دلی پر از درد و با امیدی که هزار بار شکست، به نام زن نوشتم.»
این بریدهای از رمان «قفسی به رنگ یاس» است. کتاب رمان تازهای که رنج زنان افغانستان را روایت میکند. عاقله شاهنگ آزادی، نویسنده این کتاب است.
این نخستین اثر چاپی عاقله شاهنگ است. نویسنده میگوید، داستان کتاب زندگی زیسته زنان افغانستان، بویژه زنان روستایی است که برای ابتداییترین حقوق انسانی خود، حق انتخاب ندارند.
او گفته است: «امروز همه زنان و دختران افغانستان در حبس خانگی بهسر میبرند. استعدادهایی که میتوانستند در رشد و پیشرفت کشور نقش داشته باشند، حالا سرکوب و پنهان شدهاند.»
«قفسی به رنگ یاس» در ۱۴۴ صفحه و پنج فصل، بهتازگی توسط انتشارات زهره علوی و سبزمنش در تهران منتشر شده است.
نویسنده میگوید، این رمان را در مدت چهار سال گذشته نوشته است: «در بیمارستان، کنار بستر مادرم و هر جایی که فرصت میشد، مینوشتم و میخواندم. اگر نمینوشتم، شاید زیر بار آن همه درد و اندوه خودم را گم میکردم، یا حتی دست به خودکشی میزدم. نوشتن راه نجات من بود.»
او کوشیده است در قالب روایت داستانی، بخشی از واقعیتهای تلخ و محرومیتهای زیسته زنان افغانستان تحت حاکمیت طالبان را ثبت کند.
حاکمیت دوباره طالبان در افغانستان وارد پنجمین سال خود شده است. واقعیت زندگی زنان در افغانستان زیر حاکمیت این گروه تلخ و نگران کننده است. کنشگران حقوقبشر به این نظر هستند که طالبان در افغانستان آپارتاید جنسیتی برقرار کردهاند.
وضع بیش از ۸۰ فرمان زنستیزانه و سرکوب خشونتبار اعتراض زنان در افغانستان، پیامدهای زیادی به دنبال داشته است. مثل محرومیت میلیونها زن و دختر از آموزش، کار، ورزش و آزادیهای فردی و اجتماعی.
از طرف دیگر، افزایش بیپشینهی خودکشی دختران، ازدواجهای اجباری و زودهنگام، مجازات بدنی در ملاءعام، محرومیت زنان از نظام عدلی و قضایی، پاکسازی زنان از نهادهای حکومتی و برچیدن نهادهای مدافع حقوق زنان، بخشی دیگر از پیامدهای این وضعیت است.
سازمان ملل به مناسبت چهارساله شدن حاکمیت طالبان رسما اعلام کرد که طالبان به تحقق اهداف خود برای حذف زنان از زندگی عمومی نزدیک شدهاند.
عاقله شاهنگ آزادی، ۲۵ سال دارد. زادگاهش ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور است. او مکتب را در همان ولسوالی به پایان رساند. در روزگاری که طالبان حاکم افغانستان نبودند، او بدون هیچ مانعی در ولایت دور افتاده بدخشان، در شمال افغانستان، در دانشگاه علوم سیاسی میخواند.
مسیر تحصیلی عاقله به پایان نرسیده بود که طالبان افغانستان را گرفتند. یک سال مانده به آخر، با بستهشدن دانشگاهها بهروی دختران و زنان به دستور طالبان در ماه جدی ۱۴۰۲ مسیر تحصیلی او نیز متوقف شد.
او به رسانهی رخشانه گفته است: «وقتی دانشگاهها بسته شد، به ولسوالی برگشتم. روزهای بسیار سختی بود. مادرم بیمار شده بود و هر روز ضعیفتر میشد. من فرزند بزرگ خانواده هستم و بعد از بیماری مادرم، مسوولیت مراقبت از خواهر و برادرها، خانه و خانواده روی دوشم افتاد. غم بستهشدن دانشگاه هم اضافه شد. این رمان حاصل همان سالهای سخت است.»
عاقله شاهنگ آزادی در روستایی بزرگ شد و درس خواند که در زمستانهای طولانی و سرد، زندگی روزمرهی مردم به دشواری میگذرد. دسترسی به خدمات اولیه، بهویژه آموزش و بهداشت، محدود است. بیشتر باشندگان این ولسوالی به کشاورزی و دامداری وابستهاند و زنان در کنار مسوولیتهای خانه، نقش مهمی در تأمین معیشت خانواده دارند.
به گفتهی او، نوشتن تنها پناه روزهای سخت زندگیاش بوده. نویسنده در توضیح بیشتر رمان خود گفته است، رمان بویژه رنج زنان روستایی را بازتاب میدهد. به قول او، زنانی که در کنار کارهای شاقهای مثل کشاورزی، مالداری و زمینداری، اغلب پیش از رسیدن به سن قانونی و بدون رضایت، به ازدواج وادار میشوند.
عاقله میگوید، او برای خودش آیندهای پر از دستآورد را تصور میکرد؛ آرزوی تحصیل در مقاطع بالاتر دانشگاهی را داشت و اولویت کاریاش هم مبارزه برای حقوق زنان بود. «من یک دختر روستایی هستم. چوپانی کردهام، کشاورزی کردهام و از کودکی تا حالا با رنج زنان روستایی آشنا هستم. از همان سالها کتاب میخواندم و با بسیاری از رسم و رسوم ناعادلانه، مثل ازدواجهای اجباری و محرومیت دختران از آموزش، مخالف بودم.»
عاقله از واکنشها به کتابش خوشحال به نظر میرسد. خانواده، اطرافیان و دوستانش به خاطر این کار او را تحسین کردهاند: «دختران زیادی بعد از خواندن کتاب برایم پیام فرستادند و گفتند که این روایت برایشان تأثیرگذار و در عین حال اندوهبار بوده است.»
نویسنده رمان «قفسی به رنگ یاس» امیدوار است اگر کتابش به دست دختری در روستایی دورافتاده برسد، بداند که تنها نیست، او یک گام به هدفاش نزدیکتر شده است.
هرچند که معلوم نیست چنین اتفاقی بیافتد یا نه؛ زیرا طالبان خواندن، فروش و توزیع شمار زیادی از کتابها را در افغانستان ممنوع و این کتابها را از کتابفروشیها جمعآوری کردهاند. علاوه بر این، آنان تدریس کتابهای نوشتهشده توسط زنان را نیز در دانشگاهها ممنوع اعلام کردهاند.
«چی میدانستیم که چنین روزگار سیاهی را تجربه میکنیم.»؛ خانم آزادی میخواهد بگوید که هنوز نتوانسته با واقعیت سیاه امروز در افغانستان کنار بیاید.

