رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

«درون کلبه بی‌روزن شب»

۹ حمل ۱۴۰۴
«درون کلبه بی‌روزن شب»

فروغ ( نام مستعار)/ عکس: رسانه‌ی رخشانه

هانیه فروتن

بهار، فصل رویش و تازگی از راه رسیده است، اما فروغ با چهره‌ای پرچین که با سنش هم‌خوانی ندارد، می‌گوید: «از آخرین باری که واقعاً خوشحال بودم و خندیدم، خیلی وقت گذشته. هشت سال است که بهار و زمستان برایم یک رنگ دارد، یک چهره.»

فروغ اسم مستعار زنی‌ است که ۳۰ سال عمر دارد. هشت سال  پیش، طالبان بی‌رحمانه شوهرش را از او گرفتند و او را با دو فرزندش در خانه‌ای که روز به روز در نظرش کوچکتر می‌شود، تنها گذاشتند.

خطوط افتاده بر پیشانی و چهره‌اش نشان دهنده‌ی رنج‌های بسیاری است که متحمل شده؛ از گودی دور چشمانش که با گردش محزون مردمک چشمانش حالت غریبی به خود گرفته تا دستان سیمانی، لب‌های خشکیده و تُن صدایش که نشان از تسلیمی زنی دارد که قبول کرده، «سیاه‌تر از سیاه که وجود ندارد.»

در حالی که فصل شکفتن و رویش دوباره از راه رسیده و در هر سویی از طبیعت، نشانه‌ای از رویش دوباره دیده می‌شود، زندگی زنان و دختران افغانستان اما سالهاست که در انجماد سرد و بی‌مهر زمستان متوقف شده‌ است؛ مثل زندگی فروغ.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

طالبان: فردی که سه دختر را در شهر کابل زیر گرفته بود بازداشت شد

 بازداشت، ارعاب و خانه‌نشینی زنان؛ «دخترم یک هفته شد مریض است، از ترس طالبان داکتر نبرده‌ام»

مرکز تحقیقات رفاه دانشگاه آکسفورد، گالوپ و شبکه راه‌حل‌های توسعه‌ی پایدار سازمان ملل به‌تازگی گزارش جهانی شادی ۲۰۲۵ (World Happiness Report 2025) را منتشر کرده‌اند. گزارشی که مردم افغانستان را از نظر سلامت روحی، امید به زندگی، شادی و لذت در بحرانی‌ترین حالت ممکن دسته‌بندی کرده است.

داده‌های آماری این گزارش،  افغانستان را برای چندمین سال متوالی غمگین‌ترین کشور جهان معرفی کرده است؛ اما داستان‌ها و قصه‌های شخصی مردم، به ویژه زنان افغانستان عمق این فاجعه را بیشتر نشان می‌دهد.

فروغ قصه را از ماه حوت سال ۱۳۹۶ شروع می‌کند؛ زمستانی که به قول خودش، بعد از خود هیچ بهاری به دنبال نداشته است.

او می‌گوید در اواخر ماه حوت و در آستانه بهار بود که خبر کشته شدن خلیل، شوهرش را به او دادند: «از اول صبح حس خوبی نداشتم. دل نادل کارای خانه را خلاص کردم. در تنور نان پخته بودم که پدر خلیل با وارخطایی داخل حویلی شد و این بیشتر بی‌قرارم کرد. می‌دانستم اتفاقی افتاده. این را حس می‌کردم.»

خلیل (مستعار) از سال ۱۳۹۰ عضو  نیروهای کماندوی دولت سابق افغانستان بود و در ولایت قندوز در نبردی شدید با طالبان، جان‌اش را از دست داد. از او  دو  پسر ۱۰ و ۸ ساله به جا مانده است.

شرح بیشتر ماجرا را فروغ چنین ادامه می‌دهد: «از پدر خلیل پرسیدم خیریت است؟ بعد از چند ثانیه سکوت گفت اولادایت یتیم شدن و با شنیدن این حرف هوش از سرم پرید. از شدت گریه چند بار از حال رفتم. حتی مغاره نشینی و حرف‌هایی که مردم پشت سرم می‌زدند، به اندازه‌ی خبر مرگ پدر اولادایم تلخ نبوده و نیست.»

فروغ گفته است که در سال ۱۳۸۵ ازدواج کرد و در ۱۱ سال زندگی مشترک، روزهای خوبی داشتند: «خلیل آدم خوبی بود، یک بار هم رفتار تندش را ندیدم. دوستم داشت و زندگی خوشی داشتیم. چه کنم که عمر خوشبختی کوتاه بود.»

مرگ شوهر و یتمی دو پسرش تمام ماجرا نبود. چهار ماه بعد از این اتفاق تلخ، خانواده‌ی شوهرش او را مجبور به ازدواج با برادر کوچکتر خلیل ازدواج کردند و بعد از یک سال زندگی مشقت بار سرانجام طلاق گرفت. امری که باعث زندگی در مغاره‌های بامیان و سپس کوچ کردن به کابل شد.

او توضیح می‌دهد: «خسرم می‌گفت رسم ما همین است، وقتی زنی از قوم ما بیوه شوه باید به نکاح یکی از برادران شوهرش در بیایه و نمیشه از این قوانین سرپیچی کرد. خیلی مقاومت کردم، ولی نتیجه نداد و بلاخره به عقد ایور خردم درآمدم. زندگی بخور و نمیری داشتیم، شوهر دومی‌ام خیلی کم خانه می‌آمد و اصلا د قصه‌ ما نبود. یک سال همی رقم تیر شد.»

فروغ وقتی هفت ماهه باردار بوده و بعد از سه ماه بی خبری از شوهر دوم‌اش، خبر ازدواج مجدد او را از مردم محل می‌شنود.

پس از این اتفاق، او حرف جدایی را پیش می‌کشد. بعد از کشمکش‌های بسیار موفق می‌شود از برادر خلیل طلاق بگیرد، آنهم مشروط به اینکه مهریه، تمام سهم میراث و هرچه به او میرسد را به خانواده شوهر ببخشد: «خانه، زمین، پول و… هرچه بود را از من گرفتند. اگر نمی‌دادم، نه طلاق گرفته میتانستم و نه هم اولادایم ره.»

زنی که بیوه می‌شود، گویی میراثی‌ست که باید به برادر شوهر سپرده شود؛ رسمی ناپسند در افغانستان که زندگی زنان زیادی را قربانی کرده است. این رسم در مناطق غیر شهری و دور دست افغانستان هنوز برجسته است.

فروغ با طفلی که در شکم داشت و دو فرزند قد و نیم‌قدش، مجبور می‌شود به مغاره‌های کنار بودای بامیان پناه ببرد و دخترش را هم در همان جا به دنیا بیاورد.

او یک سال زندگی اسف‌باری را در این خرابه‌ها گذراند و سرانجام به امید بهتر شدن زندگی‌اش در تابستان ۱۳۹۸ به کابل کوچ کرد.

به نقل از خودش: «یک زمستان سر و جان‌سوزی ره در مغاره‌ها تیر کدیم. برای یک زن بی‌سوادی مثل من فقط گلدوزی میسر می‌شد که او ره هم بلد نبودم. اگر کسی به من کمک می‌کرد هم بدبینی‌های اطرافیانم آزارم می‌داد. خانواده خلیل بارها گفتند که بدکاره است و از راه تن‌فروشی نان سر دسترخوان اولادایش می‌گذارد. صد دل ره یکی کرده و برای فرار از این ها راهی کابل شدم.»

ورود فروغ به کابل قبل از حاکمیت دوباره‌ی طالبان بود. برای همین، او در کابل موفق شد در یک مکتب به عنوان صفاکار، کار بگیرد و همزمان از اداره‌ی شهدا و معلولان حکومت سابق افغانستان مددمعاش می‌گرفت. روزگارش رنگ‌وبوی بهتری گرفته بود که طالبان از راه رسیدند: «لباس و لوازم مکتب اولادایم سر وقتش آماده می‌شد و همین به آینده امیدوارم می‌ساخت. ولی چهار سال شده که قاتلای خلیل، پیسه شهیدی شوهرم و امید خودم را قطع کرده‌اند.»

طالبان در ماه دلو ۱۴۰۲ نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر، از جمله خانواده‌های قربانیان جنگ بیست ساله با این گروه و افراد دارای معلولیت را از دریافت امتیازات دولتی حذف کردند.

 فروغ از بیماری توبرکلوز نیز رنج می‌برد، اما آنچه بیش از بیماری جسم و روحش را می‌فرساید، نگرانی برای آینده‌ی فرزندانش، به‌ویژه دخترش، است.

در حالی که سرفه‌های شدید صورتش را کبود کرده، می‌گوید: «تمام دلخوشی‌ام درس و تحصیل فرزندانم است. فکر اینکه دخترم نتواند درس بخواند، از این مرض آزاردهنده‌تره. می‌ترسم طالبان دخترم را هم به سرنوشت خودم گرفتار کنن. این فکرا قلبم را تیکه‌تیکه می‌کنه.»

 بیش از پنج سال می‌شود که فروغ با دو پسر و یک دختر شش ساله‌اش در منطقه‌ی افشار، از مربوطات ناحیه پنجم شهر کابل، در یک زیر زمینی کم نور و نمناک با کرایه‌ی ۱۵۰۰ افغانی در ماه زندگی می‌کند.

 این شعر فروغ فرخزاد «درون کلبه بی‌روزن شب، شب توفانی سرد زمستان»، حکایت زندگی فروغِ این داستان است؛ زندگی‌ای که در چنبره‌ی فقر، طالبان و سنت‌های زن‌ستیز قربانی شده است. او در تاریکی و سرمای این تقدیر ناخواسته، بی‌هیچ روزنی به امید، روزگار می‌گذراند.  

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری