آزاده تران
در مقابلِ بزرگترین مرکز خرید در غرب کابل، بساط کوچک دستفروشیاش را روی زمین پهن کرده است. گاهی با چشمان هراسان به چهار طرفش نگاهی میاندازد و وقتی مطمئن شد که هیچ نیروی طالب در نزدیکیاش نیست، ماسک را از صورتش پایین میآورد و شروع به صدا زدن میکند. «بیست روپیه و پنجاه روپیه لیلام شد.»
روزهای زندگی سیما * ۵۳ ساله، این گونه به شب میرسد. گاهی صدایش تا شب میگیرد، اما چند قلم جنس بیشتر نمیتواند بفروشد.
اولین روز ماه می، مصادف با ۱۱ ثور روز جهانی کارگر است، روزی که به منظور بزرگداشت و بهتر شدن شرایط کار برای کارگران نامگذاری شده است.
اما در افغانستان نه از این روز گرامیداشت میشود نه قدمی هم برای بهبود وضعیت کارگران برداشته میشود. بهویژه زنان کارگر در افغانستان که با دستان پینهبسته و تنهای خسته، بار نابرابری جنسیتی و اجتماعی را نیز به دوش می کشند.
در حال حاضر زنان در افغانستان از کار کردن در بیرون از خانه به صورت گسترده با اعمال محدودیتهای حاکمیت طالبان منع شدهاند.
این گزارش، به مناسبت روز جهانی کارگر نگاهی به مشکلات و چالشهای زنان کارگر در افغانستان انداخته است. به استناد گزارشها، افغانستان تحت حاکمیت طالبان به باتلاق فقر و بیکاری مبدل شده است.
دفتر اتحادیهی اروپا در افغانستان گفته که زنان و دختران در افغانستان اغلب سنگینترین بار فقر و فقدان معیشت اولیه را تحمل میکنند.
سیما مادر پنج فرزند است و در خانهی کرایهای زندگی میکند. او همسرش را هشت سال قبل بر اثر بیماری سرطان از دست داد. به گفتهی خودش، پس از مرگ شوهرش زندگی او در فقر مطلق و تنگدستی گذشته است. «خیلی خوش میشوم که شب از راهم برای خانه یک نان خشک که برده میتوانم.»
دو دختر سیما به خاطر فقر در سن ۲۰ و ۱۸ سالگی مجبور به ازدواج شده است. «بیچارهها از درس ماندن. شوق بسیار داشتن، از توان مه پوره نبود دگه.»
سیما چیزی در مورد روز جهانی کارگر نمیداند، اما مشکلاتش فراوان است. «یک روز پیش یک دکان میشینم، یک روز پیش یک دکان دگه. دکاندارا مره نمیمانه. میگه مشتریهایش را مه میگیرم. هر روز برای جای پیدا کردن ده جنجال استم و پیش هر دکاندار زاری (التماس) میکنم که بان (اجازه بده) سودا کنم، اولادایم گشنه میمانه.»
در سوی دیگری از شهر کابل نازگل* ۶۳ ساله، زن کارگر دیگری کهنهفروشی میکند. لباس دسته دوم را جمعآوری کرده و میفروشد. با روزانه بیش از ۱۰ ساعت کار فقط میتواند حدود ۵۰ افغانی به خانهاش ببرد.
نازگل میگوید، شوهرش سکته مغزی کرده و فلج شده است. او به همراه پسرش کار میکند تا مصارف زندگی و پول درمان شوهرش را پیدا کنند.
نازگل از یک سال قبل به اینسو لباسهای کهنهی زنانه را کنار خیابانی در کابل بساط میکند. «لباسای کهنه هیچ مشتری نداره.»
زنان کارگری مثل نازگل، از هیچ حقوقی برخوردار نیستند. کار زیاد و طاقتفرسا، مزد کم و نبود مصونیت کاری، مشکل همه کارگران در افغانستان است، بویژه زنان که کارشان با محدودیتهای طالبان نیز همراه است.
رحیمه* زنی ۴۵ ساله برای گذاشتن قرص نانی روی سفره فرزندانش، در خانههای مردم صفا کاری میکند و اگر گاهی این کار برایش مهیا نشد با کراچی دستیاش باربری میکند.
رحیمه مادر سه فرزند دختر و یک فرزند پسر است و در یکی از مناطق فقیرنشین کابل در خانهای کرایهای زندگی میکند.
رحیمه میگوید که شش سال قبل همسرش را در انفجاری در پل سوخته کابل از دست داد و پس از آن در خانههای مردم صفاکاری میکند. «اول پیدا شدن کار بسیار سخت شده. وقتی یکجای کار پیدا میشه، صاحب کار با صد ناز و سختگیری ما را میگیره به کار. از پاککاری خانههایشان گرفته تا لباسشویی و آشپزیشان را میکنم.»
رحیمه میگوید، صاحبان کار اغلب از زنان مثل او به خاطر مجبوریتشان بهرهکشی میکنند. «از گل صبح (صبح زود) تا تاریکی شام کار میکنیم برای یکصدوپنجاه افغانی. کدام وقت میشه که همو پول ما را هم کامل نمیته. بهانه میکنه کارم خوب نبوده.»
حامیه نادری، فعال حقوق زن در صحبت با رسانه رخشانه گفته است، وضعیت زنان کارگر تحت حاکمیت طالبان در افغانستان فاجعهبار است. «نباید فقط به آمارهای بیکاری نگاه کنیم؛ ما با یک فاجعه انسانی زیر پوستی روبرو هستیم. پس از حاکمیت مجدد طالبان، آنچه رخ داد صرفا بسته شدن ادارات نبود، بلکه فروپاشی روانی و اقتصادی نیمی از جامعه بود.»
امروز بسیاری از زنان سرپرست خانواده چون راه قانونی برای اشتغال ندارند، به کارهای شاق و غیر رسمی روی آوردهاند؛ از قالیبافی در اتاقهای تاریک و نمور خانهها گرفته تا کارگری در مزارع با دستمزدی که حتا هزینه نان خشک خانواده را هم تامین نمیکند. «در واقع، زن کارگر افغانستانی امروز در یک چرخه استثمار خاموش گرفتار شده که هیچ پناهی جز اراده خودش برای زنده ماندن ندارد.»
تمنا رضایی، یک فعال حقوقبشر میگوید، زنان کارگر تحت حاکمیت طالبان تاریکترین دوران زندگی خود را پشت سر میگذارند. «واقعیت این است که زنان رسما اجازه کار را ندارند؛ این ممنوعیت باعث شده است که کار زن به لایههای پنهان و سیاه جامعه رانده شود. وقتی از فضاهای سنتی حرف میزنیم، منظور خانههایی است که به کارگاههای اجباری تبدیل شده است یا مزارع دور افتادهای که زنان در آنجا بدون هیچ محافظت و دستمزدی، تحت سلطهی کارفرمایان مرد یا خانواده به بردگی کشیده شده است.»
نفیسه * ۲۷ ساله، یکی دیگر از زنان کارگر در کابل است که میگوید ساعتهای طولانی در جریان با دستمزد ناچیز کار میکند.
نفیسه شش ماه قبل همراه با همسر و دختر یکسالهاش پس از شش سال زندگی در ایران به دلیل افزایش اخراج مهاجران افغانستانی، از ایران به کابل برگشت. همسر نفیسه بیکار است.
نفیسه در یک کارخانه تولیدی لباس مردانه در کابل به عنوان چرخکار کار میکند. «چرخکارم، هفتهای شش صد افغانی حقوقم است. از ساعت شش صبح تا پنج عصر کار میکنم و ظهرها هم باید خود ما غذا ببریم.»
مریم ۴۲ ساله، زنی که دو دهه عمرش را پای قالینبافی سپری کرده است، اما به قول خودش، تا حالا صاحب نان نشده است. او با اینحرفش این پیام را میدهد که کارش با زحمت زیاد است، اما دستمزد کافی ندارد که زندگی او را از فقر و تنگدستی نجات دهد.

مریم از همان نوجوانی در خانهی پدرش قالینبافی میکرد و پس از اینکه ازدواج نمود، نیز دوباره پای چوبهی قالین نشست. او اکنون مادر سه دختر و دو پسر است. «شوهرم میره سر چوک. بعضی روزا کار گیر میایه و بعضی روزا نه. مه که تمام عمرم سر قالین تیر شد. تمام استخوانهایم درد میکند. اگر قالین کار نکنیم زندگی نمیچلد. اگر کار کنیم که نه شب داریم و نه روز.»
در گزارش جهانی بحران غذایی در سال ۲۰۲۶ میلادی که از سوی اتحادیه آژانسهای ملل متحد، اتحادیه اروپا و شرکای این سازمان به نشر رسیده، نشان میدهد که افغانستان با ۱۷.۴ میلیون تن که ۳۶ درصد کل جمعیت کشور را تشکیل میدهند، پنجمین کشور در جهان است که با سطح بالای گرسنگی حاد دست و پنجه نرم میکند.
حبیب فرزاد، یک جامعهشناس در افغانستان میگوید، زنان کارگر تحت حاکمیت طالبان بیشتر مورد تبعیض جنسیتی از سوی ساختارهای رسمی، جامعه و خانواده قرار میگیرد. «قوانین سختگیرانه و جامعهی بیرحم باعث شده است که کار زن به رسمیت شناخته نشود و همواره آنها تحت فشار اقتصادی زندگی نمایند.»
پس از حاکمیت طالبان در افغانستان، ساز و کارهای حمایتی از زنان به طور کامل از بین رفته است.
اعمال محدودیتهای آموزشی، اشتغال، رفت و آمد و فعالیتهای اجتماعی باعث شده که بیشتر زنان به مشاغل غیر رسمی روی بیاورند.
یک فعال دیگر اجتماعی با حفظ هویت خود به رسانهی رخشانه گفته است: «در این چارچوپ، زنانی که در کارهای چون کراچیوانی، کار در منازل دیگران، زراعت، دستفروشی یا فروشندگی مصروفاند، عملا در پایینترین سطح زنجیره اقتصادی قرار دارند. بدون بیمه، بدون قرارداد، بدون حداقل دستمزد و بدون هر گونه حمایت حقوقی.»
*یادداشت: به دلیل حساسیتهای امنیتی، برخی از نامهای مصاحبه شوندگان مستعار انتخاب شده است.

