مژده محمدی
کارزار نمادین «هفته هنر افغانستان»، در شبکههای اجتماعی از روز جهانی هنر آغاز شده و تاکنون ادامه دارد. شاعران، نویسندگان و هنرمندان با همرسانی دکلمه، شعر و ترانه به این کارزار پیوستهاند تا در برابر خاموشی تحمیل شده بر زنان و جامعه هنری افغانستان اعتراض کنند.
سمیه رامش، مسوول راهاندازی این کارزار، در صحبت با رسانهی رخشانه میگوید، در فضای خفقانآور هنر و هنرمندان تحت حاکمیت گروه طالبان، کارزار «هفتهی هنر افغانستان» اعتراضی فرهنگی به وضعیت موجود است.
او میگوید: «فضای سیاسی و اجتماعی امروز افغانستان شاهد سرکوب کامل فعالیتهای هنری است؛ جایی که صدها جلد کتاب و به ويژه كتابهایی كه نويسندگان آن زنان بودهاند، مصادره شده است؛ آلات موسیقی آتش زده میشوند، سالنهای تیاتر، سینما، نگارخانهها مسدود میشوند.»
خانم رامش میافزاید، این کارزار علاوه بر ثبت روایت دردناک از وضعیت موجود، پژواکی از ایستادگی هم است: «هنر خودش یکی از اشکال اعتراض و آزادی بیان است. هنرمندان در این دوره با هنر خود باید صدای اعتراض و مقاومت باشند و با نوشتن، روایت کردن و سرودن صدای مردم افغانستان باشند.»
علیه عادیسازی خشونت
کارزار «هفتهی هنر افغانستان»، برای اولینبار در 15 اپریل، روز جهانی هنر، توسط نهاد «بامداد-خانهی شعر در تبعید» راهاندازی شد. با مرور شبکههای اجتماعی دیده میشود توجه شاعران، نویسندگان و هنرهندان از افغانستان، ایران، فرانسه، هلند، جاپان، کانادا و ایتالیا به این کمپاین جلب شده است.
در ویدیویی باران سجادی با چادری آبی بر سر، در مقابل دوربین میایستد؛ او با دستانی استوار، پلاستیکهایی را که پیش رویش انباشتهاند کنار میزند و ترانه میسراید.
صدای باران، روایتی از ایستادگی در برابر سرکوب است. او میسراید:
«شب است و داد بزن بانو، سکوت سرد شکستن چیست؟
صدا، صداست که میماند، دلیل حنجره بستن چیست؟»
در ویدیوی دیگر، یک نوازنده زن هلندی با آکاردئون، در حالی که چشمانش را با پارچه سیاه پوشانده است، موسیقی مینوازد.
فریده ترانه، آوازخوان افغان نیز با نشر ویدیویی به این کارزار پیوسته است. صدای او، تلفیقی است از اعتراض به ممنوعیتهای گروه طالبان بر زنان و نیز نقدی تلخ بر سکوت سنگین جامعهی جهانی در برابر وضعیت موجود است.
در ترانهای که این هنرمند میخواند آمده: «حرمت قلم شکسته است، درهای مدرسه بسته است،
حالا دخترای افغان گوشهی خانه نشسته،
این فرشتهها امیدی برای ماندن ندارن،
کجای دنیا زنانشان، حق درسخواندن ندارن.»
در همینحال، سمیه رامش، کارزار هفته هنر افغانستان را تلاشی برای اعتراض به انکار هنر و هنرمندان در افغانستان و حمایتی از جایگاه هنر افغانستان به عنوان بخشی از فرهنگ و تاریخ کشور میداند. او تاکید میکند: «هنر خودش میتواند یکی از اشکال اعتراض و آزادی بیان باشد. هنرمندان در این دوره با هنر خود صدای اعتراض و مقاومت باید باشند. ما با نوشتن، روایت کردن، سرودن و ساختن و هر شیوهای كه ميتوانيم باید در استیجهای جهانی صدای افغانستان باشیم.»
خانم رامش، با تمجید از حضور زنان در این کارزار میافزاید، در حاکمیت گروه طالبان، زنان هنرمند در تقاطع تبعیض جنسیتی و سانسور هنری قرار دارند. او توضیح میدهد: «زنان در افغانستان تاریکترین و ظالمانهترین روزهای خود را سپری میکنند. این زنان بهدلیل آپارتاید جنسیتی و به سبب هنرمند بودن با ممنوعیتهایی روبهرواند که اگر برای یک روز هم باشد، حملهای آشکار به آزادی و کرامت انسانی زنان است.»
از دید سمیه رامش، این کاررزار پاسخ روشنی به انکار سیستماتیک زنان و هنرمندان است. او ادامه میدهد: «در وضعیتی که زنان در افغانستان تاریکترین و ظالمانهترین روزهای خود را تحت ستم، سرکوب، استبداد و در سایهی دگم اندیشی محض میگذرانند، سکوت و عادیسازی وضعیت یک جنایت است… ما به جهانی که وضعیت افغانستان را عادیسازی میکند، اعتراض داریم.»
در همین حال، نیلوفر لنگر، نویسنده و روزنامهنگار، کارزار هفتهی هنر افغانستان را بازتاب یک پیام روشن و ژرف میداند؛ پیامی که بر ایستادگی در برابر سرکوب، حفظ هویت فرهنگی و تداوم هنر در دل خفقان تاکید دارد.
او بر این باور است که فرهنگیان با این حرکت خود نشان دادهاند که نهتنها قربانیان ایدئولوژی تندروانه طالبان نیستند، بلکه وارثان مدنیتی غنی و آکنده از هنر و فرهنگاند. او میگوید: «زمانی که یک سرزمین بوسیله یک گروه مستبد اشغال میشود و گروه حاکم تلاش میکند تا هر آنچه میراث مردم این سرزمین است را از بین ببرد، مقاومت فرهنگی نشان میدهد که تاریخ این سرزمین از زمان حاکمیت گروه حاکم شروع نشده، بلکه این سرزمین یک پیشینهای با مدنیت، فرهنگ، ادبیات داشته و مردم تنها مردمی با ایدئولوژی گروه حاکم نیستند. برای اینکه تاریخ مغالطه نشود.»
این نویسنده جوان، تلاش طالبان در زمینه سانسور صدا و تصویر زنان، تعطیلی مراکز هنری، آتشزدن سازها و سانسور کتاب و شعر را نه تنها حمله بر هنر بلکه تلاشی برای حذف حافظه جمعی از میراث فرهنگی مردم میداند.
با این حال، به گفتهی او «این گونه کارزارها پاسخی روشن برای جلوگیری از نابودی هویت فرهنگی این سرزمین است… [مقاومت فرهنگی] نشاندهنده بیداری مردم است. مردم متوجه آنچه که از دست میدهند، هستند؛ هر چند که نمیتوانند مقاومت فیزیکی علیه سرکوب نشان بدهند؛ اما به شکلی که در اختیار و امکانشان است مقاومت میکنند.»
فرنگیس سوگند، شاعر و فعال حقوق زن، با اشاره به فضای بسته و سرکوبگر موجود میگوید، زنده بودن هنر در دل سرکوب و خفقان، خود نوعی از پیروزی است.
او باور دارد که ابزارهایی چون شعر، موسیقی، نقاشی و تئاتر نه تنها روایتگر رنجاند، بلکه توان بیدار کردن وجدان جامعه جهانی نسبت به وضعیت موجود در افغانستان را دارند.
فرنگیس میگوید: «وقتی مردم نمیتوانند آزادانه صحبت کنند، هنر میتونه بهجایشان حرف بزند. شعر، موسیقی، نقاشی و حتی تئاتر، احساسات، دردها و خواستههای مردم را نشان میدهد. هنر میتواند صدای مردم خاموش باشد و وجدان جامعه و دنیا را بیدار کند.»
خانم سوگند بر این نکته تاکید دارد که گرچه حرکتهای فرهنگی نظیر این کارزار، احتمالا در کوتاه مدت نتواند بر رفتار طالبان تاثیر مستقیم داشته باشد؛ اما نقش سرنوشتسازی در جلوگیری از عادیسازی خشونت بازی میکند: «شاید نتواند فوراً طالبان را تغییر دهد، ولی این حرکتها امید را زنده نگه میدارند، روحیه مردم را بالا میبرند و نمیگذارند ظلم و خفقان، عادی شود. همچنین، باعث جلب توجه جامعهی جهانی میشود. هر قدم کوچک، بخشی از راه بزرگ مقاومت است.»
کارزار «هفتهی هنر افغانستان» در شرایطی راهاندازی شده است که در زمان حاکمیت گروه طالبان، این گروه با رویکردی سیستماتیک در پی سرکوب هنر بر آمدهاند؛ در طول سهسال گذشته، گزارشاتی از جمعآوری و سوختاندن کتابها، اعمال محدودیتها و بازداشت شاعران و نویسندگان و تعطیلی فضاهای هنری و فرهنگی را شاهد بودهایم؛ مکانهایی که روزی پناهگاه شعر، نقد و اندیشه بودند.
با این حال، روزنههایی از امید هنوز پابرجاست. شرکتکنندگان در کارزار «هفتهی هنر افغانستان» بارها بر این جمله تأکید کردهاند: «ما باید با شعر، تصویر، صدا و کارزار، مقاومت را جهانی کنیم.»
هدا خاموش، از فعالان حقوق زن معتقد است که هنر، با لطافت بیانی خود، توان مقابله با خشونت و نابرابری را دارد. او میگوید: «شاید این حرکتها نتوانند در کوتاهمدت طالبان را تغییر دهند، اما نمیگذارند ظلم عادی شود. هر قدم کوچک، بخشی از راه بزرگ مقاومت است.»
هدا میگوید: «این کارزار، آغازی است برای اعتراض و دادخواهی از سوی کسانی که قلم در دست دارند، اما امکان نوشتن ندارند. صدایی دارند، اما نمیتوانند فریاد بزنند. آنانی که در دل جنایت، تبعیض و حذف ساختاری هنر و ادبیات، رنج میکشند و هر روز با سرکوب و نابرابری دستوپنجه نرم میکنند.»
کارزار «هفتهی هنر افغانستان»، چیزی فراتر از یک حرکت مجازی است؛ شرکتکنندگان میدانند شاید صدایشان به زودی شنیده نشود، اما میتواند وجدان عمومی را بیدار کند.
سمیه رامش میگوید: «حتی یک نوشته یا تصویر کوچک، اگر با پیام قوی همراه باشد، میتواند تأثیر بزرگ داشته باشد. مهم این است که خاموش نمانند و به هر شکلی که میتوانند، پیام مقاومت را پخش کنند.»

