زحل آزاد
چهاردهم فبروری در بسیاری از نقاط جهان به عنوان روز عشاق جشن گرفته میشود. اما در افغانستان، دستکم از چهار سال گذشته به این طرف، این روز با هراس و وحشت همراه است. شاملو، شاعر نامدار فارسی گفته بود، “عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد” و این گویای حال این روزهای عشاق کابل است.
با حاکمیت طالبان، کابل دیگر آن شهری نیست که در آستانه روز ولنتاین ویترین گلفروشیها با گلهای سرخ تزیین میشد و کافهها پر از جمعیت جوانان بود. اکنون حتی گفتن یک «دوستت دارم» ساده هم میتواند دردسرساز شود.
طالبان مخالف تجلیل از مناسبتهایی مثل روز ولنتاین است. هرچند به صورت رسمی در این مورد چیزی نگفتهاند، اما در سالهای قبل گزارش شده که مانع تجلیل از این روز شدهاند.
در دهها مورد خبری که از شلاق زدن زنان و مردان در ملاءعام توسط طالبان منتشر شده، بخشی از اتهام افراد «رابطهی» نامشروع خوانده شده است. به این معنا که رابطه خارج از ازدواج دختر و پسر از نظر طالبان جرم و ممنوع است.
با این حال، عشق بهطور کامل از خیابانها رخت برنبسته است. در پشت درهای نیمهبستهی برخی مغازهها، در بستهبندیهای بینام و نشان و در پیامهای خصوصی شبکههای اجتماعی، برای زنده نگهداشتن این روز تلاشهایی جریان دارد. ولنتاین در کابل اکنون نه با هیاهوی سابق، که با روشهایی کوچک و پنهانی معنا مییابد.
تمنا، دختر ۲۷ ساله ساکن کابل، میگوید امسال هدیه روز عاشقان را برای دوست پسرش بهصورت آنلاین سفارش داده است: «سه روز قبل از ولنتاین، به یکی از گلفروشیها که شماره واتساپشان را داشتم پیام دادم. گفتند هر روزی که بخواهی، بسته را به آدرس میرسانیم.»
به باور او، زندگی زیر سایهی گروهی که ارتباط با جنس مخالف را گناهی نابخشودنی میداند، نه تنها دشوار، بلکه وحشتناک است. با این حال، تأکید میکند: «دوست داشتن و دوست داشته شدن را هیچکس نمیتواند از کسی بگیرد.»
دوست پسر تمنا که نمیخواهد نامش فاش شود، از پارسال خاطرهای عاشقانه تعریف میکند: «به بهانهی دلدرد و معده درد رفتم به شفاخانهای که تمنا کار میکرد. با یک نسخه و هزار درد ساختگی، فقط برای اینکه چند ثانیه از کنارش رد شوم. آن روز را تمام وقت در شفاخانه ماندم. وقتی مرخص شد، از کوچههای خلوت با هم تا خانه آمدیم.» او تأکید میکند: «فقط ولنتاین نیست. هر روز که دلش تنگ شود، بهانهای برای دیدنش پیدا میکنم. در کوچههای خلوت دستش را میگیرم و میبوسم. در شهری که از هر گوشهاش وحشت میبارد، عشق تنها دلخوشی ماست.»
در کابل، بسیاری از کافهها و رستورانها از سوی طالبان به بخشهای زنانه و مردانه تفکیک شدهاند. نیروهای امر به معروف مدام در سطح شهر گشت میزنند و در روز ولنتاین، این گشتها شدت بیشتری پیدا میکند. با وجود همه محدودیتها، تمنا و دوست پسرش همچنان به دنبال لحظههایی برای با هم بودن هستند؛ حتی اگر آن لحظات پنهانی و به سرعت بگذرند.
جلیل، ۲۹ ساله، روایت میکند: «چون در روز ولنتاین گشتها بیشتر میشود، یک روز قبل یا بعد از آن هدیه میبرم. قبلاً میشد به رستوران برویم یا قدم بزنیم، اما حالا از ترس حتی فکرش را هم نمیکنیم. اگر بخواهم هدیه بدهم، در کوچهای خلوت که حضور طالبان کمتر است قرار میگذارم و فقط چند دقیقهای قدم میزنیم.»
او اضافه میکند: «فقط طالبان نیستند؛ مردم هم حسابی حساس شدهاند. میترسیم کسی ما را ببیند و خبر کند.»
زرغونه ۲۶ ساله که او نیز در کابل زندگی میکند، همیشه روز عاشقان را خاص میدانسته است. او میگوید: «سال پیش ولنتاین را در خانه یکی از دوستانم با دوست پسرم جشن گرفتم. امسال هم از پیجهای آنلاین کیک و هدیه سفارش دادهام تا پشت درِ خانه تحویل بگیریم. شاید خندهدار باشد، اما ما در جایی زندگی میکنیم که دوست داشتن، کار زشتی به حساب میآید و عشق ورزیدن جرم است.»
در کنار همه احتیاطها، جوانانی هم هستند که شجاعانه و در ملاعام احساسات خود را ابراز میکنند. آنها دست در دست هم در خیابانها قدم میزنند و به روی خود نمیآورند که زیر ذرهبین هستند.
شبیر ۲۸ ساله میگوید: «احساسات چیزی نیست که بشود پنهانش کرد یا بابت داشتنش خجالت کشید. من و نامزدم بارها در جادههای پل سرخ دست در دست هم قدم زدهایم و هیچگاه شرم نکردهام.»
با این حال، او از خاطرهای تلخ میگوید: «چند شب پیش از سرکار برمیگشتیم و برایش شعر میخواندم. نزدیک پل سوخته، طالبان جلوی ما را گرفتند و با سیلی به صورتم زدند. میگفتند دموکراسی راه انداختهای؟ عینکم شکست.» او با بغض ادامه میدهد: «آن سیلی باعث شد مصممتر شوم. برای ولنتاین برنامه داریم برویم شهر نو، غذا بخوریم و برایش هدیه بگیرم.»
در روزهای منتهی به ولنتاین، دکانداران کابل هم با چالشهای خاص خود روبهرو هستند. آنها ناچارند راههای پنهانی برای رساندن هدیه به دست مشتریان خود پیدا کنند.
احمدولی ۳۹ ساله و دکاندار در کابل میگوید: «امسال بیشتر سفارشها آنلاین بوده. مشتریها میخواهند هدیه را در جاهایی دور از چشم تحویل بگیرند؛ کوچههای خلوت یا پشت در خانه. این روزها برای ما هم سخت شده، اما میخواهیم جوانها خوش باشند.»
احمدولی که از یک سال پیش کسبوکار آنلایناش را راه انداخته، از دریافت دهها سفارش در هفته قبل از ولنتاین خبر میدهد و میگوید بسیاری از سفارشها را به روزهای قبل یا بعد از ولنتاین موکول کرده است.
نصیر ۳۱ ساله، گلفروش است: «هدایا را آماده میکنم و میگذارم در انبار. وقتی مشتری میآید، میگویم چند دقیقه صبر کند تا سفارش را بیاورم. چه کنیم؟ مجبوریم دور از چشم [طالبان] کارمان را بکنیم.»
ضیا، دکاندار دیگری در کابل، به رسانهی رخشانه گفته است: «مشتریها از ترس، جرئت نمیکنند مستقیم گل یا هدیه بگیرند. با دوچرخه سفارشها را میرسانم. در کل سال، فقط ولنتاین است که بازارمان رونق دارد. بعد از این محدودیتها کار سخت شده، اما باید راهی پیدا کنیم.»
در میان تمام فشارها و محدودیتها، عشق در زیر پوست شهر کابل هنوز زنده است. جوانان و مغازهداران، هر یک به سهم خود، در تلاشاند تا لحظاتی از شادی و محبت را در پناه سکوت و پنهانکاری خلق کنند؛ حتی اگر این خوشیها لحظهای و زیر سایهی وحشت طالبان باشد.

