زحل
با گریه میگوید، آخرین جلسه دادگاه دخترش در همین روزهای آینده است. این را ثریا میگوید، مادری ۳۷ ساله که هشت فرزند دارد و در ناحیه ۱۱ کابل زندگی میکند.
ثریا مدعی است که یک عضو طالبان دخترش را میخواست نکاح اجباری کند، اما آنها مخالفت کردند و اکنون دخترش نزدیک به دوسال است که در زندان طالبان به سر میبرد.
اسناد و شواهدی که در اختیار رسانهی رخشانه قرار گرفته، نشان میدهد که ثریا، مادر کرشمه با ارائه درخواست دادخواهی به نهادهای مختلف مثل دادگاههای طالبان در کابل و شورای علمای ولایت کابل گفته است، مردی به نام عبدالطیف که عضو نظامیان طالبان است و در میدان هوایی کابل وظیفه اجرا میکند، در سدد نکاح اجباری با دخترش است.
ثریا با ارائه درخواست به استره محکمه طالبان در تاریخ ۱۹حوت ۱۴۰۳ ( ۱۴۴۶/۹/۹) گفته است دو دادگاه طالبان به نفع عبدالطیف فیصله کرده است: «قضیه به محکمه محول شد. محکمه اول و دوم به نفع شخص مذکور فیصله نموده، نظر به نفوذی که داشت…»
ماجرا از چه قرار است؟
ثریا در صحبت با رسانهی رخشانه، ماجرای زندانی شدن دختر ۲۱ سالهاش را اینگونه شرح میدهد: در اواخر ماه قوس سال ۱۴۰۲ و ساعت هشت صبح، دروازهی حویلی آنها به صدا درآمد. وقتی او در را باز کرد، با چند مرد مسلح روبهرو شد که برای جلب دخترش آمده بودند.
ثریا شرح میدهد: «به حوزه ۱۵ رفتیم، وقتی رسیدیم، لطیف نام همونجه بود و به آمر کشف حوزه گفته بود که مادر زنم، خانمم ره از خانه فراری داده و میخایه ایران روان کنه. حیران مانده بودم که چی میگه؟ پرسان کدم مه چی وقت دختر خوده به تو دادم؟ گفت ما پشتون استیم و سر هرکس دست ماندیم او از ماست و ناموس ما گفته میشه.»
به گفتهی ثریا، عبدالطیف که بارها برای خواستگاری به خانهشان آمده بود، وقتی از کرشمه جواب رد شنید، حدود شش ماه بعد از آن، با این ادعا که دخترش را در بدل ۱۵۰ هزار افغانی به عقد خود درآورده، پای آنها را به محکمه کشانده است.
ثریا تایید میکند که عبدالطیف چندین بار به خواستگاری آمده بود و حتا ثریا و یک پسرش برای تحقیق به خانهی عبدالطیف در ولسوالی نادعلی هلمند رفته بود. یافتههای ثریا از این سفر این بود که عبدالطیف از قبل دارای همسر و دو فرزند است. همین باعث شد که آنها جواب رد بدهند.
ثریا گفته است: «هشت یا نه دفعه با سیاسرای شان آمدن خواستگاری، ما قبول نکدیم. خانه و زندگیشانه دیده بودم برای دخترم زندگی در همچون خانهای ترسناک بود و مهمتر از همه، زن و اولاد داشت. آخرین بار به مامای همی لطیف نام گفتم، ما دختر خوده به شما نمیتیم. چند ماه گم شدن و بعد این بلا سرما امد.»
این خانواده میگوید، عبدالطیف از طریق یک دفتر راهنمای معاملات محلی در مورد کرشمه شنیده بود و برای خواستگاری قدم پیش گذاشته بود.
ثریا گفته است: «… را سالهاست میشناسم. عبدالطیف و مامایش ره او به خانهی ما آورد و ما گفتیم فکرای خوده کنیم به شما خبر میدیم. بعد از بررسی و تحقیق مناسب، نتوانستم دخترمه به آنها بدهم.»
رسانهی رخشانه موفق نشد با عبدالطیف یا مرد راهنمای معاملات که نامش در این گزارش حذف شده است، صحبت کند.
ثریا مدعی است که طالبان همان روز دخترش را به محکمه فرستادند. پس از ساعتها بگومگو، بدون ارائهی هیچ سند یا شاهدی مبنی بر ازدواج کرشمه با آن عضو طالبان، قاضی حکم زندانی شدن ثریا را صادر کرد.
ثریا میگوید: «تقریبا چاشت بود که به محکمه رسیدیم. فکر میکردم یک رفت و آمد ساده است، ولی وقتی قاضی گفت دخترت دو راه بیشتر نداره- یا باید با لطیف به خانهاش بره یا زندان- از آسمان به زمین خوردم. دخترمه پیش چشمم به دستش ولچک زدن و به زندان بردن. هرچه د سر و رویم زدم فایده نداشت، طالبا میخندیدن و سرم ریشخندی میکردن.»
آن روز ثریا بهسختی خودش را به خانه رساند. حتی راه خانهاش را گم کرده بود. مسیری را که همیشه در نیم ساعت میپیمود، آن روز دو ساعته رفت.
دنیا، خواهر پانزدهسالهی کرشمه، به رسانهی رخشانه گفته است که مادرشان با حالی خراب و رنگپریده برگشت: «ساعت هشت شب بود که مادرم داخل حویلی شد. تنها بود. هرچه پرسیدیم کرشمه چی شد؟ گپ نزد. آن شب خانهٔ ما ماتم بود- ماتم.»
یک ماه بعد، پای ثریا دوباره به محکمه مدنی کشیده شد. در این جلسه عبدالطیف دو تن را بهعنوان شاهد عقد و ازدواج خود با کرشمه معرفی کرد. ثریا گفته است که این شاهدان از بستگان نزدیک لطیف و افراد با نفوذ طالبان هستند.
ثریا میگوید: «پیش پای قاضی افتادم و التماس کردم. حتی پای لطیف را بوسیدم و گفتم، کرشمه توره نمیخوایه، ازش دست بکش، ولی فایده نداشت. به لطیف گفتم، دختر مرا اگر ببری، او خوده میکشه، از خانهات فرار میکنه، او وقت چی میکنی؟ گفت، بستهاش میکنم و با مرمی رامش میسازم.»
در سندی که به دست رسانهی رخشانه رسیده، مفتی عزیزالله تقی، قاضی دیوان مدنی محکمه ابتدائیه زون چهارم شهر کابل و مولوی روح الله حبیبی رییس محکمه ملکی ابتدائیه زون چهارم شهر کابل، به نفع عبدالطیف حکم کرده است و گفته است دو نفر شاهد به نکاح آنها شهادت دادهاند.
در این سند آمده است: «…اصدار حکم نمودیم و به تو مسمات کرشمه بنت پسرلی ولدیت عبدالعزیز مدعی علیها بالاصاله مذکوره…تو زوجه و منکوحه و خانم عبدالطیف ولد عبدالستار هستی، پس از جانب محکمه هذه مکلف هستی تا مهریه را که همان مبلع یک لک و پنجاه هزار افغانی میشود را گرفته و اطاعت و فرمانبرداری شوهر خود مسمی عبدالطیف مسمی بالاصاله مذکور هذا در امور زوجیت طبق شریعت اسلامی نموده و زندگی زن و شوهر داری خود را ادامه دهی.»
خانواده کرشمه میگوید، دو مردی که به عنوان شاهدان عبدالطیف در دادگاه شهادت دادهاند، از بستگان او است و آنها به دروغ شهادت دادهاند.
در حالی که کرشمه در دادگاه رسمی طالبان قسم شرعی خورده است که با عبدالطیف نکاح نکرده است، اما این در روند دادرسی نادیده گرفته شده است.

عریضه دادخواست خانواده کرشمه به دو نهاد شورای علمای ولایت کابل و دادگاه ولایتی طالبان در کابل/ عکس: ارسالی به رسانهی رخشانه
چرا کرشمه به زندان رفته است؟
دستکم برای خانوادهاش روشن نیست که چرا طالبان کرشمه را زندانی کرده است. در حالی که پرونده آنها جرمی نیست.
مادرش گفته است، تقریباً بیست ماه میشود که کرشمه در زندان پلچرخی- جایی که بیشتر مجرمان خطرناک در آن نگهداری میشوند- زندانی است. او تنها بهخاطر حق انتخابش، مجرم شناخته شده است.
دنیا میگوید خواهرش در زندان طالبان حال خوبی ندارد. کرشمه مشکل کلیه پیدا کرده و از شدت اضطراب دست و صدایش میلرزد: «در یکی از جلسههای امسال، وقتی کرشمه را در محکمه دیدم، صورتش کبود بود، پاهایش زخمی و جای زخم در چندین قسمت بدنش مانده بود. میگفت که زندانیها با او جنگ کده و لت خورده.»
دنیا میگوید: «در هر جلسه، قاضی به نفع او آدم (عبدالطیف) حکم میده و به ضرر کرشمه. چون ما غریب هستیم و او نفر امارت است. در هر جایی که بگی شناخت داره، حتی در جلسههای محکمه، نفرای مسلح کتش (همراهاش) میگردن.»
ثریا هم گفته است: «زندانیهایی که به جرم زنا بندی بودن، آزاد شدن، ولی دختر من هنوز زندانه. امارت میگه نکاح اجباری جرم است، خی چرا کرشمه در زندانه و لطیف آزاد؟ کرشمه همیشه میگه اگه دولت مرا به این آدم بده، خودکشی میکنم.»
از نظر خانواده کرشمه، طالبان او را زندانی کرده است تا مجبور به ازدواج با عبدالطیف کند.
در هیچ جای از اسنادی که رسانهی رخشانه در دسترس دارد، اشاره به زندانی شدن کرشمه نشده است.
با آنکه طالبان بارها مدعی شدهاند که از ازدواجهای اجباری جلوگیری کردهاند اما، گزارشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد حتی افراد وابسته به خود این گروه با زور دخترانی را به عقد خود یا بستگانشان درآوردهاند.
در تازه ترین موارد، عابده، دختری از ولایت غور، برای فرار از ازدواج اجباری با یکی از جنگجویان طالبان، دست به خودسوزی زد و جان باخت. همچنین، در بغلان، یک مقام قضایی طالبان دختری را از نامزدش جدا کرده و به عقد برادر زن خود درآورد.
ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در افغانستان در گزارشی در پنجاهونهمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل گفته است، طالبان «شریعت» را به وسیلهای برای تثبیت قدرت و سرکوب شهروندان، بهویژه زنان تبدیل کرده است.
سازمان عفو بینالملل هم در گزارشی به مناسبت چهارسالگی طالبان گفته است زنان از دسترسی به عدالت محروم شدهاند: «در دادگاههای طالبان، صدای یک زن شنیده نمیشود.»
ثریا حالا تنها خواستهاش، آزادی کرشمه است. او میگوید از هر راهی تلاش کرده، اما صدایش به جایی نرسیده است.
چه سرنوشتی در انتظار کرشمه است؟
کرشمه فقط ۲۱ سال دارد و او قبلا ازدواج کرده و مادر دو فرزند کوچک است. خانوادهاش میگوید، ثریا شوهرش را سه سال قبل و زمانی که دومین فرزندش را باردار بود، در یک حادثه ترافیکی از دست داد و با آنها زندگی میکرد: «دخترم هنوز جوان است، دو تا طفل داره – یکی دو و نیم ساله، یکی چهار ساله. شوهرش را در یک تصادف از دست داد، چند ماهه حامله بود که بیوه شد. حالا با من و پدرش زندگی میکنه، اما این طالب همه چیزش را ازش گرفت.»
با زندانی شدن کرشمه، زندگی ثریا و خانوادهاش از هم پاشیده است. دنیا میگوید، مادرش به بیماری قلبی مبتلا شده و پدرش بر اثر فشار و غم، سکتهی مغزی کرد و هفتهها در شفاخانه بستری بوده است.
دنیا با صدایی گرفته میگوید: «دکترا میگن قلب مادرم کلان شده و باید از استرس دور باشه، ولی کجا میشه؟ شبها از خواب بلند میشه و گریه میکنه. هر هفته تا روز یکشنبه بیتابی میکنه که بره زندان و کرشمه ره ببینه.»
به گفتهی خانواده کرشمه، آنها حکم دو دادگاه ابتدائیه طالبان را نپذیرفته و استیناف طلب شدهاند. قرار است در روزهای نزدیک دوباره محکمهی کرشمه برگزار شود و همه چیز بستگی دارد به حکم دادگاه طالبان.
مادرش میگوید، اگر دادگاه بالاتر طالبان دوباره کرشمه را به این نکاح اجباری وادار کند، میداند که سرنوشت تلخی در انتظار دخترش است: «دولت (طالبان) اگر دخترمه به او طالب بده، دخترکم خوده خاد کشت.»

