آزاده تران
یک نظامی پیشین افغانستان که به ایران مهاجرت کرده، میگوید پسر ۱۳ سالهاش پس از ربوده شدن در نزدیکی خانه، در یک ساختمان متروکه در شهر رودهن در ولایت تهران با ضربات سنگ به سر و صورت کشته شده است.
او میگوید پس از بازداشت مظنون، خانواده این فرد، هدایتالله و اعضای خانوادهاش را تهدید به مرگ کردهاند و پولیس ایران نیز برای تأمین امنیت آنان اقدامی نکرده است.
هدایتالله، یک نظامی پیشین افغانستان، شامگاه ۱۳ ثور ۱۴۰۵، مانند هر شب منتظر بازگشت پسر ۱۳ سالهاش از محل کار بود تا با اعضای خانواده شام بخورد. اما آن شب احمد، پسرش، به خانه برنگشت.
خانواده تا صبح در جستوجوی او بودند، اما هیچ اثری از این کودک پیدا نکردند. صبح روز بعد، موضوع ناپدید شدن احمد را به پولیس گزارش دادند و چند ساعت بعد، جسد متلاشی شده او در اطراف یک ساختمان خالی از سکنه در شهر رودهن پیدا شد.
هدایتالله میگوید پولیس پس از پیدا کردن جسد، او را به حوزه پولیس فراخواند و پس از انجام مراحل شناسایی و اداری، جسد پسرش برای بررسیهای پزشکی قانونی به تهران منتقل شد.
او میگوید چهار روز بعد، پس از تکمیل مراحل قانونی، پسرش در قبرستان بهشت زهرا در تهران دفن شد.
نتایج معاینات پزشکی قانونی، علت مرگ را «صدمات مغزی و خردشدگی جمجمه بر اثر اصابت جسم سخت» اعلام کرده است.
هدایتالله میگوید زمانی که پولیس با او تماس گرفت و از پیدا شدن پسرش خبر داد، تصور میکرد احمد زنده است.
او میگوید: «پولیس برایم گفت بیا پسرت را پیدا کردیم. به عجله به کلانتری رفتم، فکر میکردم پسرم زنده است. اول مرا به اتاق بازرسی بردند و چندین اوراق را امضا کردم. بعد مرا به اتاقی بردند و پسرم را نشان دادند. خدا شاهد است که هیچ حیوان را اینرقم نمیکشند. پسر مظلوم و از دنیا بیخبر مرا با سنگ کشته بودند. به سر و صورتش زده بودند و دیگر قابل شناخت نبود.»
به گفته او، پولیس جسد را در اطراف یک ساختمان خالی از سکنه پس از آن که باشندگان محل از وجود یک جسد به پولیس اطلاع داده بودند، پیدا کرده بود.
هدایتالله میگوید پولیس حاضر نشده محل پیدا شدن جسد را به او نشان دهد.
هدایتالله میگوید پولیس با بررسی کمرههای امنیتی مسیر رفتوآمد پسرش و لحظه ربودهشدن او را شناسایی کرده است.
به گفته او، در تصاویر دیده میشود که احمد در حال بازگشت از محل کار به خانه بوده و زمانی که به سرکوچه محل زندگی شان میرسد، یک جوان موتورسایکلسوار او را تعقیب میکند.
او میگوید پسرش تلاش میکند فرار کند، اما فرد موتورسایکلسوار او را به زور با خود میبرد.
هدایتالله میگوید: «فیلمهای کمره را که پولیس برایم نشان داد، پسرم در حال آمدن به طرف خانه بود. وقتی سرکوچه رسید، یک موتورسایکلسوار دنبالش میکند. بچهام این طرف و آن طرف میدود، اما آخر به زور او را با خودش میبرد. در کمرهها معلوم است که یک پسر جوان به تنهایی او را از سرکوچه خانه ما میبرد.»
به گفته هدایتالله، پولیس فرد مظنون را یک جوان ۱۸ ساله شهروند ایران معرفی کرده و گفته است که او پس از ربودن احمد، وی را به یک ساختمان خالی از سکنه در همان منطقه انتقال داده و با ضربات سنگ او را به قتل رسانده است.
به گفته هدایتالله، پولیس این فرد را ۱۷ روز پس از قتل پسرش بازداشت کرده و پرونده اکنون در دادگاه تهران تحت بررسی است.
اما، هنوز برای خانواده روشن نیست که انگیزه اصلی این قتل چه بوده است.
هدایتالله میگوید مظنون در اعترافات اولیه خود به پولیس گفته که احمد را «از روی جاهلیت و نادانی» کشته و پشت این قتل هدف یا دسیسه دیگری وجود نداشته است.
اما پدر احمد این توضیح را قانعکننده نمیداند. او میگوید: «ما هیچ شناختی از این فرد نداشتیم. در محله ما چندین خانواده افغانستانی زندگی میکنند. آخر چطور ممکن است یک نفر بیاید پسر مرا بدون هیچ دلیلی ببرد و بکشد؟ پولیس میگوید از روی نادانی این کار را کرده، اما مه مطمینم که پشت این قتل یک دسیسه است. بدون هدف، پسر بیگناه مرا نمیکشند.»
هدایتالله میگوید پسرش با هیچکس مشکل نداشت و تمام زندگیاش به کار در یک مغازه خوراکهفروشی خلاصه میشد.
احمد تنها یک سال در افغانستان به مکتب رفته بود. پس از مهاجرت خانواده به ایران، به دلیل نداشتن اسناد قانونی اقامت نتوانست به تحصیل خود ادامه دهد.
او برای کمک به تأمین هزینههای خانواده در یک دکان خوراکهفروشی کار میکرد؛ کاری که به گفته پدرش از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۰ شب ادامه داشت و در بدل آن ماهانه چهار میلیون تومان دریافت میکرد.
هدایتالله میگوید پسرش علاقهای به درگیری و خشونت نداشت: «پسرم آدم عاجز و مهربانی بود. حتی از بازی با همسنوسالانش دوری میکرد. در همان مغازه با شوق خودش کار میکرد و میگفت پدر، میخواهم با تو در مصارف خانه کمک کنم.»
مشکلات خانواده هدایتالله اما با قتل احمد پایان نیافته است. او میگوید پس از بازداشت مظنون، اعضای خانواده این فرد بارها او و خانوادهاش را تهدید کردهاند و از آنان خواستهاند که رضایت بدهند تا مظنون آزاد شود.
به گفته هدایتالله، خانواده مظنون تهدید کردهاند اگر او رضایت ندهد، به دیگر فرزندان و اعضای خانوادهاش آسیب خواهند رساند.
او میگوید در سه ماه گذشته چهار بار محل زندگی خود را تغییر داده، اما هر بار محل جدید زندگیاش شناسایی شده است: «از روزی که قاتل پسرم دستگیر شده، پدر و مادرش دست از سر ما برنمیدارند. هر روز میآیند و تهدید میکنند که اگر رضایت ندهیم، پسر کلانم را هم مثل پسر دوم میکشند یا به دیگر اعضای خانوادهام ضرر میرسانند.»
هدایتالله میگوید بارها به پولیس درباره این تهدیدها شکایت کرده، اما پولیس به جای تأمین امنیت خانواده، از آنان خواسته است محل زندگیشان را تغییر دهند.
هدایتالله ۴۴ ساله است و در دوران جمهوریت در افغانستان بیش از ۱۵ سال در بخش ماینپاکی اردوی ملی کار کرده است. او عضو قطعه خاص «۲۰۹ شاهین» بود.

پس از سقوط جمهوریت در سال ۲۰۲۱، او به دلیل تهدیدهای امنیتی از سوی طالبان، همراه با خانوادهاش به صورت قاچاق افغانستان را ترک کرد و به ایران رفت.
اکنون پنج سال است که خانواده او بدون داشتن اقامت قانونی در ایران زندگی میکند.
هدایتالله میگوید محدودیتهای زیاد علیه مهاجران افغانستانی، مشکلات اقتصادی و ترس از بازداشت، زندگی خانوادهاش را دشوار کرده است. فرزندانش نیز به دلیل نداشتن اسناد قانونی نتوانستهاند به مکتب بروند.
او میگوید با وجود همه این مشکلات، خانوادهاش حاضر بودند این وضعیت را تحمل کنند؛ اما قتل پسرش و تهدیدهای پس از آن، زندگی آنان را به مرحلهای تازه از ترس و ناامنی کشانده است.
هدایتالله میگوید پس از قتل پسرش، چندین بار از نهادهای حامی نظامیان پیشین افغانستان درخواست کمک کرده، اما پاسخی دریافت نکرده است: «ما سربازهایی هستیم که فراموش شدهایم»
او همچنین میگوید برای پیوستن به جبهه مقاومت ملی افغانستان نیز ثبتنام کرده، اما درخواستش تاکنون پذیرفته نشده است.
به باور او، نظامیان پیشین افغانستان که پس از سقوط جمهوریت به کشورهای همسایه پناه بردهاند، با خطرهای مختلفی روبهرو هستند؛ از بازداشت و اخراج گرفته تا تهدید از سوی طالبان.
هدایتالله میگوید: «کسانی که رتبه داشتند، خودشان را به جای امن رساندند. اما چند سرباز که سالها در وطن خدمت کردیم، امروز آواره هستیم و خون ما در کف دست ما مانده. اینجا هم امنیت نداریم. اگر اخراج شویم، میترسیم در سر مرز توسط طالبان دستگیر و ناپدید شویم.»
هدایتالله میگوید پس از از دست دادن پسرش، بیش از هر چیز از امنیت دیگر اعضای خانوادهاش نگران است.
او از نهادهای حمایتکنندهی نظامیان پیشین افغانستان میخواهد برای انتقال او و خانوادهاش به یک مکان امن کمک کنند.
او میگوید: «حالی یک بچهام را از دست دادم، میترسم دیگر بچههایم را هم از دست بدهم. از تمامی نهادها و سازمانها میخواهم کمکم کنند تا حداقل به یک مکان امن انتقال پیدا کنم. دولت و دادگاه هر جزایی که برای قاتل پسرم تعیین کند، مه قبول دارم؛ اما فعلاً اولویت من نجات خانوادهام است.»
*یادداشت: به دلیل حساسیتهای مسایل امنیتی، اسمهای هدایتالله و احمد مستعار انتخاب شده است.

