آزاده تران
«نصیبه دایتبار» کودکیاش را پیش از مهاجرت به سویدن –سالهایی که با فقر و تبعیض گره خورده بود– با تلخی به یاد میآورد. او در دنیای مهاجرت چشم به دنیا باز کرد و ۲۸ سال زندگیاش زیر سایه فقر شدید و تبعیض جنسیتی گذشت.
اما زندگی نصیبه امروز چهرهای کاملاً متفاوت دارد. او اکنون در شهرداری استکهلم کار میکند، از اعضای فعال حزب سبز سویدن است و چهره شناخته شده از میان زنان مهاجر افغانستان در صحنه سیاسی سویدن است.
نصیبه که در ۱۳۸۹ به کشور سویدن آمد، در آخرین انتخابات سراسری پارلمانی سویدن در تاریخ ۲۲ سنبله سال جاری خورشیدی (۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶ )، نماینده حزب سبز بود. هرچند نام خانم دایتبار در فهرست راه یافتهها در پارلمان نبود، اما حزب او، ۲۲ کرسی پارلمان را به دست آورد.
حزب «سبز» در کشور سویدن، یک حزب سیاسی چپ میانه است که بر عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی و محیط زیست تمرکز دارد.
در این گزارش، زندگی خانم نصیبه دایتبار روایت شده است. او در سال ۱۳۶۱ در شهر تهران ایران متولد شد. خانوادهاش یکسال قبل از تولد او، از ولایت دایکندی افغانستان به کشور ایران مهاجرت کرده بود.
در گرداب فقر و تبعیض
به توصیف خودش، زندگی برای نصیبه از ابتدا با فقر و تبعیض جنسیتی همراه بود. او کودک دختری بود که در خانواده مهاجر زاده شده بود. «خدا خودش میداند که ما از چه خاکستری برخاستیم. مثلا، ما نداشتیم که لباس نو بپوشیم. پدرم پول نداشت که برای من و دیگر اعضای خانوادهام لباس و کفش نو بخرد.»
او میگوید، پدرش مهاجری بود که در ایران کار کشاورزی میکرد و مادرش اغلب در خانه بود. «زندگی سختی را داشتیم. وقتی من در کلاسهای ابتدایی بودم، پدرم یک قلم پنسیل را از وسط نصف میکرد که باید هر نصف قلم یک ماه مرا بس کند. یعنی آن قلم آنقدر کوچک میشد که در بین انگشتانم گرفته نمیشد و همچنین دفترچه (کتابچه) را باید خط به خط مینوشتم.»
فقر، اما بخشی از واقعیت زندگی نصیبه به عنوان یک کودک دختر مهاجر بود. به گفتهی خودش، تبعیض واقعیت تلختر دیگری بود.
نصیبه سال ۱۳۶۶ در شش سالگی وارد مکتب شد. گام مهم و سخت. «پدرم میگفت که دختر نباید مکتب برود. مگر برود که چه شود. آخر دختر باید شوهر کند و درس بهدردش نمیخوره.»
کودکان مهاجر افغانستان در ایران برای ورود به مکتب شرایط سختی داشتند. آنها عمدتا فاقد مدرک معتبر اقامتی هستند. وضعیتی که به تبعیض گستردهی آموزشی منجر شده و امروز هم ادامه دارد.
این در حالی است که ماده دوم کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد تأکید میکند که حقوق هر کودک باید بدون تبعیض و صرفنظر از ملیت، وضعیت مهاجرتی یا وضعیت والدین او تضمین شود.
نصیبه میگوید، با تلاش مادرش و به «سختی» ممکن شد از اداره آموزش و پرورش ایران اجازهنامه ورود به یک مکتب ایرانی را بگیرد. «اینقدر دوران مکتب را با استرس و ترس سپری کردم. هر لحظه فکر میکردم که پدرم مرا از رفتن به مکتب منع میکند.»
نصیبه تقریبا در تمام دوران مکتب، یونیفرمهای دست دوم دختران ایرانی را میپوشید. «در زمستان جوراب نداشتم با یک کفش تکهای که با آب برف کاملا خیس میشد و پاهایم را داخلش یخ میزد، مکتب میرفتم. اما ادامه دادم. تنها دغدغهی من آن زمان یاد گرفتن بود. اصلا در مورد آینده چیزی نمیدانستم و فقط میخواندم و تمام.»
نصیبه وقتی که قرار بود وارد دوره دبیرستان مکتب شود، باید ماهانه بیست هزار تومان به مکتب پول پرداخت میکرد. همین هزینه کم به پدرش بهانه داد که او را مجبور به ازدواج کند. «پدرم گفت که دیگه مکتب نرو و همراه بچه برارم (پسر برادر) عروسی کن. میگفت که درس خواندن دختر یک مصرف الکی (بی مورد) است.»
نصیبه میگوید، او باز هم با کمک مادرش از این گردونه گذشت. «خیلی خیلی کتک (لتوکوب) از پدرم خوردم.»
نصیبه میگوید، مادرش در باغ میوهچینی میکرد و پولش را برای مکتب دخترش هزینه میکرد.
نصیبه با «دشواری» مکتب را تمام کرد. او در این زمان هرچند بزرگتر شده بود، اما مشکلاتش کوچکتر نشده بود. قبل از این که وارد دانشگاه شود، چهار سال در یک مکتب خودگردان مربوط به مهاجران افغانستان در تهران آموزگاری کرد.
در نهایت او بورسیه ورود به دانشگاه تهران را در رشتهی علوم سیاسی گرفت. «بعد از این که در بورسیه قبول شدم، دانشگاه تهران رفتم و آنجا برایم گفت که برای هر ترم (سمستر) باید چهارصد هزار تومان و برای خوابگاه و دیگر لوازم مورد نیاز دو صد هزار پرداخت کنم. وقتی این را شنیدم، نمیدانستم چکار کنم. پدرم هم نداشت و هم این قدر پول را به من نمیداد. خوب به یاد دارم، از اتوبوس پایین شدم و آمدم میدان انقلاب تهران، آنجا اینقدر زار (گریه) زدم که نگو. آخر کامپیوتر و گوشوارهام را که از پول تدریس برایم تازه گرفته بودم، به یک دوستم فروختم و همانطور پول ترم اول را جور کردم.»
او میگوید، ادامه دانشگاه با کمک مالی یک بورسیه ممکن شد.
بورسیه DAFI (Albert Einstein German Academic Refugee Initiative) برنامهای است که با حمایت دولت آلمان و با اجرای کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان (UNHCR)، زمینه دسترسی پناهندگان به آموزش عالی را فراهم میکند. این برنامه از سال ۱۹۹۲ برای حمایت از دانشجویان پناهنده در مقاطع دانشگاهی فعالیت دارد.
نصیبه ۱۳۸۸ از دانشگاه تهران فارغ شد. او قصد بازگشت به افغانستان را داشت. اما پدرش مخالف بود.
سرانجام نصیبه به خواست خانوادهاش با یک شهروند سویسی-افغانستانی در سال ۱۳۸۹ ازدواج کرد و به سویدن آمد.

فرصت بزرگ پیشروی یک مهاجر آب دیده
آمدن به سویدن برای نصیبه یک تغییر بزرگ و در عین حال یک فرصت بود. او به جایی آمده بود که حتا زبانش را نمیفهمید. اما به گفتهی خودش، دستکم از زنجیر تبعیض رها شده بود. «وقتی که به سویدن آمدم، با آنکه مشکل زبان داشتم، همینکه من حقم با دیگر شهروندان سویدنی مساوی بود، خیلی برایم جالب و خوشایند بود. چون من همهی عمرم را در ایران با برچسب افغانی سپری کرده بودم و هیچ حقی نداشتم. اما اینجا من بدون تبعیض میتوانستم درس بخوانم، کار کنم و اینکه برچسب و تبعیض مهاجر با من نبود. از همه مهمتر من یک خانه داشتم که یک آدرس مشخص برایم بود و همچنین دیگر هیچ محدودیتی بالای سرم نبود که من به عنوان دختر حق آن را نداشته باشم.»
برای دختری که در گرداب فقر و تبعیض بزرگ شده بود، هرگز نمیتوانست از این فرصت ساده دست بردارد. او خیلی زود وارد جامعه شد.
نصیبه میگوید، پنج سال در مکاتب مختلف سویدن برای کودکان خانوادههای مهاجر فارسی زبان، زبان فارسی درس داد و خودش زبان سویدنی آموخت.
در همین زمان، او با واقعیتهای فرهنگی خودش را آشنا کرد و قدم به دنیای سیاست هم گذاشت.
خانم دایتبار سال ۲۰۱۵ به صورت رسمی وارد فعالیتهای سیاسی حزب سبز سویدن شد. او میگوید، تمرکزش بر حقوق بشر و محیط زیست بود. حتا در سویدن دانشگاه رفت و در زمینهی حقوقبشر ماستری گرفت. «همیشه تلاش کردم که جامعه مهاجر با جامعه سویدن بدون تبعیض ادغام شود.»
نصیبه برای مهاجران بیسرنوشت دادخواهی کرد.
او اکنون در شهرداری شهر استکلهم کار میکند و به کارکنان درباره پیشگیری و مقابله با خشونتهای ناموسی آموزش میدهد و آنان را برای شناسایی و حمایت از زنان مهاجر، از جمله زنان افغانستان، کشورهای عربی و سومالی، که با خشونت، تهدید یا محدودیتهای خانوادگی مواجهاند، آماده میکند.
این فعال سیاسی میگوید، زنان مهاجر در سویدن علاقهای به فعالیتهای سیاسی نشان نمیدهند. در حالی که از نظر نصیبه این یک فرصت است برای زنان.
نصیبه میگوید، اگر به پارلمان راه پیدا میکرد، دو هدف اساسی داشت؛ دادخواهی برای مهاجران از جمله آسان کردن شرایط شهروندی در این کشور و دوم دادخواهی برای زنان افغانستان تحت سلطه طالبان از یک تریبون رسمی. «به زنان افغانستان نمیگویم که قوی باشید، چون آنها به اندازه کافی قوی هستند. من تمامی تلاش خود را میکنم که صدای شما در هر جا باشم و از شما در هر جا صحبت کنم. تا اینکه هیچ کشوری موفق به رسمیتشناسی طالبان نشوند.»

