زحل آزاد
در نخستین سفرم به زابل، مدام میگفتند: «چادرت را درست کن، لباس بلند بپوش، صورتت چرا دیده میشود؟ یک دختر چرا باید کارهای مردانه انجام بدهد؟ امروز اما همانها آرزو میکنند دخترانشان مثل من شوند.»
اینها را شهمامه، دختر ۲۳ ساله از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی میگوید. دختری که قریهبهقریه میرود و در پروژههای عمرانی، شانهبهشانهی مردان کار میکند، جایی که حتی حضور یک دختر برای بسیاری از ساکنانش غیرمعمول محسوب میشود.
در بخشهایی از افغانستان که هنوز بسیاری از کودکان از ابتداییترین فرصتهای آموزشی محروماند، شهمامه ملک تلاش میکند این محرومیت ناعادلانه را تا جایی که ممکن است جبران کند.
او به روستاهای دوردست سفر میکند؛ جاهایی که در برخی از آنها، مکتب برای بسیاری از کودکان فقط یک آرزو است و دختران حتی با مفهوم آموزش آشنایی ندارند. شهمامه در کنار پدرش که اینجینر است، میکوشد برای این کودکان فضای آموزشی و امکانات ابتدایی فراهم شود.
آنها، در کنار کارهای عمرانی، مردم محل و بهویژه زنان را نیز تشویق میکنند تا در ساخت سرکها و بهبود زندگی محلشان سهم بگیرند. همزمان، از طریق چینل یوتیوبشان برای این جوامع کمک مالی جمعآوری میکنند؛ کمکی که صرف ساخت صنفهای درسی، بهبود زیرساختهای کوچک و پروژههای آبیاری در روستاها میشود.
شهمامه، دانشجوی سال اول رشته زراعت در دانشگاه کابل بود که مانند میلیونها دانشآموز دیگر، به دستور رهبر طالبان از ادامه تحصیل محروم شد. او حدود یک سال در انتظار باز شدن دروازههای دانشگاهها ماند، اما در نهایت مسیر متفاوتی را انتخاب کرد؛ مسیری که بعدها به یکی از مهمترین اهداف زندگیاش تبدیل شد.
میگوید: «در آغاز، بیشتر برای کمک به پدرم و سرگرم کردن خودم کار میکردم؛ اما بعد از یکیدو سفر به قریهجات، نگاهم تغییر کرد. حالا دو هدف بزرگ دارم: نخست اینکه بتوانم بذر آموزش را در روستاها بکارم و دوم اینکه با حضورم در کارهای ساختمانی، در کنار پدر و همکاران مرد، تصویری متفاوت از توانایی زنان ارائه دهم و از این طریق به رشد جامعه کمک کنم.»
شهمامه از نخستین برنامههایش در زابل یاد میکند. میگوید زمانی که تلاش کرد زنان را نیز در روند اجرای پروژهها شریک سازد، با سکوت و بیمیلی روبهرو شد و هیچکس حاضر نبود قدم پیش بگذارد.

اما این وضعیت بهتدریج تغییر کرد. با تکرار سفرها و حضور مداوم شهمامه در کارهای ساختوساز و ظاهر شدنش در برابر دوربین، بهمرور به زنان و دختران روستا جرأت بخشید.
میگوید، در سفرهای بعدی، پیش از آنکه او به روستا برسد، برخی از زنان خود را برای حضور در برنامهها آماده میکردند؛ حتی گاهی با بیتخوانی از او استقبال میکردند.
به قول خودش، «همانهایی که اوایل میگفتند چادرت را درست کن، لباست کوتاه است و کار ساختمانی برای دختر نیست، حالا میخواهند دخترانشان مثل من شوند و درس بخوانند. حضورم در کنار کارهای آنلاین و فعالیت در قریهها باعث شده نگاهشان تغییر کند. برایشان جالب است که یک دختر از جاغوری آمده و برایشان مکتب میسازد.»
به گفتهی شهمامه، آنها در ولایت زابل سنگبنای یک مکتب دخترانه به نام «دوستی» را گذاشتهاند؛ مکتبی که کار ساخت آن بهزودی تکمیل خواهد شد.
علاوه بر زابل، شهمامه در ولایتهای دیگر نیز پروژههای آموزشی و عمرانی را پیش برده است؛ از سفرهای دشوار به ارزگان تا کار در روستاهای دوردست بدخشان، بغلان و دایکندی.
او تعداد سفرهایش را مشخص نکرد، اما میگوید که سفرهای زیادی داشته، مثلا تنها به ارزگان بیش از ده بار سفر داشته؛ به ولایت های دایکندی، ارزگان، بغلان، بدخشان، غزنی، بامیان بیشترین سفرها را داشته است.
او شرح میدهد: «در سفرم به گیزاب با چنان سطحی از محرومیت روبهرو شدم که اصلاً تصورش را نمیکردم. مردم حتی امکانات ابتدایی مانند تشناب نداشتند و زنان مجبور بودند در تاریکی برای رفع نیازهای اولیه به دشتها بروند. با دخترانی روبهرو شدم که اصلاً نمیدانستند آرزو داشتن یعنی چه؛ با دختری ۱۸ ساله که حتی سن دقیقش را هم نمیدانست و وقتی از او پرسیدم چند ساله است، گفت شاید ۱۲ یا ۱۳ ساله باشد.»
او همچنین میگوید در جریان سفرهایش هیچگاه دستخالی نرفته است، برای کودکان و دختران کتابچه، قلم و کتابهایی مانند رمان، داستانهای تخیلی و کتابهای انگیزشی نیز توزیع کرده است: «به رسم سپاسگزاری، دخترا گردنبندهای مهرهای دست سازشان را برایم هدیه میدهند.»

از آغاز فعالیتهای شهمامه چهار سال میگذرد و او میگوید در این مدت، تغییرات و پیشرفتهای چشمگیری را تجربه کرده است.
میگوید: «پارسال از گیزاب زنگ زدند که زهرا، همان دختری که قبلاً حتی نمیدانست آرزو داشتن یعنی چه، حالا انگلیسی یاد گرفته است. باورم نمیشد. برایش یک متن فرستادم؛ دیدم که خواند. آنقدر خوشحال شدم که حتی یادم نیست همان لحظه چه واکنشی نشان دادم.»
سهم زنان در برنامهها و کارهای ساختوساز نیز بهمراتب بیشتر از گذشته شده است. شهمامه میگوید: «در پروژههای امروز، نسبت به دو سه سال قبل، تغییر زیادی را میبینم و زنان بسیار بیشتر از گذشته سهم میگیرند. دختری را دیدم که طلاهایش را فروخت تا یک پروژه آبرسانی در گیزاب راهاندازی شود. این روزها زنان قریه خودشان پیشقدم میشوند، میخواهند در ویدیوها دیده شوند و به این باور رسیدهاند که با مردان برابر هستند.»
اما هیچیک از این کارها برای شهمامه آسان نبوده و نیست. او در جریان سفرها، بهویژه در مسیرهای کوهستانی، ناچار است لباسهای بلند بپوشد و حتی در گرمای سوزان تابستان، صورتش را نیز پوشیده نگه دارد.
در کنار اینها، شرایط اجتماعی نیز یکی از چالشهای جدی در این مسیر است. شهمامه میگوید: «به قریههایی میرویم که مردم آن حتی از رسم و رواج قریهی کناریشان هم خبر ندارند. در چنین جاهایی، دیدن دختری که دوربین بهدست دارد و در کنار تیمی از مردان کار میکند، قطعاً تصویر خوشایندی برایشان نیست. در بسیاری از نشستهای محلی، اجازهی صحبت یا فیلمبرداری پیدا نمیکنم و گاهی طوری برخورد میکنند که انگار با یک موجود ناشناخته روبهرو شدهاند.»
شهمامه ادامه میدهد: «در یکی از سفرها به ولسوالی تاله و برفک، برای ساخت یک بند آب رفته بودیم و قرار بود با مردم محل جلسه بگیریم؛ اما مردان قریه به پدرم گفته بودند این دختر نباید اینجا باشد، وگرنه همکاری نمیکنیم. آن روز از فاصلهی چند کیلومتری فقط نشستم و نظاره کردم؛ حتی نتوانستم به آنها نزدیک شوم، ویدیو گرفتن که جای خود دارد.»

به باور شهمامه، ساختن جادهها شاید قریهها را به شهرها نزدیکتر کند و شبکههای آبرسانی و بندها نیز به زراعت و اقتصاد کمک بزرگی برسانند، اما همهی اینها زمانی معنا پیدا میکند که زمینهی آموزش کودکان و دسترسی دختران به دانش فراهم شود.
با ارادهای قوی میگوید: «اگر بگویم کار راحتی است، نیست. بارها ناامید شدهام و خواستهام تسلیم شوم، اما وقتی به دخترانی فکر میکنم که به من چشم امید دوختهاند، به آنهایی که امروز توانستهاند بخوانند و بنویسند و در هر سفر مشتاقانه منتظرند برایشان کتاب جدید ببرم، به خودم میگویم باید ادامه بدهم. حتی اگر امروز نتیجه را نبینم، شاید ده یا بیست سال بعد مردم آگاه شوند و دیگر از آموزش دخترانشان شرم نکنند.»
شهمامه ادامه میدهد: «یکی از مشکلات کلان جامعه دامنزدن به مسائل مذهبی و قومی است؛ موضوعی که بیشترین آسیب آن را زنان و دختران میبینند. چند وقت پیش در بغلان، دو دختر از یک گروه مذهبی وقتی جلوی دوربین ترانه خواندند، خانوادههایشان تحت فشار قرار گرفتند و به آنها گفته شد چرا دخترانشان آواز خوانده و در برابر دوربین ظاهر شدهاند.»
به گفتهی او، این نوع فشارها در شهرها بیشتر به شکل محدودیتهای اجتماعی و خشونتهای کلامی بروز میکند، اما در روستاها وضعیت بهمراتب شدیدتر است. به گفته او، در برخی مناطق هنوز ازدواجهای نابرابر با فاصله سنی زیاد دیده میشود و زنان در چنین تصمیمهایی نقش و انتخاب محدودی دارند.

