زحل آزاد
هشدار: این گزارش حاوی مطالب حساس و ناراحتکننده است.
ظهر روز شنبه (۶ ثور)، محدثهی نوجوان، در حالی جان باخت که هنوز زمان زیادی از آغاز زندگی مشترکش نگذشته بود.
نزدیکانش میگویند او پس از تحمل خشونتهای دوامدار خانوادگی و لتوکوب شدید از سوی شوهرش جان خود را از دست داد؛ مرگی تلخ که بار دیگر واقعیت پنهان خشونت علیه زنان را در پشت درهای بسته خانهها آشکار میکند.
محدثه ۱۵ ساله، تازهعروس و باشنده منطقه میشعلیا در ولسوالی نیلی ولایت دایکندی بود. نزدیکانش میگویند او بهگونهای بیرحمانه از سوی شوهرش مورد لتوکوب قرار گرفته و در نتیجه آن جان باخته است.
خانواده محدثه میگویند شوهر او بعد از این رویداد از ساحه فرار کرده بود و پس از گذشت یک شبانهروز از سوی نیروهای طالبان بازداشت شده است.
نهادهای امنیتی طالبان هنوز در این مورد واکنش رسمی نشان نداده است.
چگونگی وقوع حادثه
سید غلامحسین، ۵۰ ساله و پدر محدثه، میگوید هشت ماه قبل دخترش با پسرخالهی خود ازدواج کرده بود؛ ازدواجی که به گفته او برخلاف میل خانوادهها و با فراری دادن محدثه از خانه صورت گرفته بود.
او میگوید: «شوهر محدثه آدم خوبی نیست. دخترم خرد و نادان بود؛ او با فریب و نیرنگ و هزاران دروغ، محدثه را اغوا کرد و با خود فراری داد. با فرار محدثه، ما در عمل انجامشده قرار گرفتیم و مجبور شدیم به این وصلت رضایت بدهیم. مسئله آبرو و عزت خانواده در میان بود.»
تنها دو ماه پس از ازدواج، زندگی مشترک محدثه درگیر چرخهی خشونتهای خانوادگی شد. او بارها از سوی شوهرش مورد لتوکوب قرار میگرفت و هر بار با میانجیگری بزرگان خانواده، ناچار به ادامه زندگی مشترک میشد که سرانجام با مرگ او پایان یافت.
غلامحسین توضیح میدهد: «یک ماه قبل از مرگش، دخترم را بهشدت لتوکوب کرده بود. محدثه دستها و پاهای کبودش را به من نشان داد و میگفت با کیبل و هر چیزی که دم دستش برابر شود او را میزند. بسیار جگرخون شدم و گفتم دخترم را به خانهام میبرم، اما عباس (شوهر و قاتل محدثه) گریه و زاری کرد، قسم خورد و تعهد کرد که دیگر دست روی محدثه بلند نکند.»
معصومه، ۲۵ ساله و خواهر بزرگتر محدثه، میگوید او تنها محرم رازهای خواهرش بود. به گفته او، محدثه بارها از ظلم و خشونتی که بر او تحمیل میشد سخن گفته بود، اما همواره از سوی خانواده، بهویژه پدر و مادر، سرزنش میشد و با این نگاه روبهرو بود که تحمل بدرفتاریهای شوهر و خانواده او بخشی از وظایف یک زن در زندگی است.
او میگوید: «همیشه میگفت خالهام اذیتم میکند. میگفت دخترهای خالهام میگویند تو خراب هستی که با برادر ما فرار کرده و به خانه ما آمدهای. میگفت مادر عباس از من پیش بچه (پسرش) بد میگوید و او هم مرا میزند. محدثه اجازه نداشت به خانه پدرش بیاید؛ ماهها بعد یکبار که میآمد هم شب دوباره برمیگشت. بعد از عروسی فقط دو بار از نزدیک خواهرم را دیده بودم.»
محدثه پیش از ازدواج دانشآموز صنف هفتم یک مکتب غیر رسمی بود و درس میخواند.
معصومه که خود را نیز در این رویداد مقصر میداند، با اندوه ادامه میدهد: «او درد دل میکرد و ما ملامتش میکردیم. همه به او میگفتیم تو بدی که صبر نداری، شوهر بالای زن حق دارد و تندخوییاش را باید تحمل کنی، خسرمادرت هرچی گفت باید گذشت کنی و آنها خانوادهی تو هستند. اواخر دیگر هیچ گلایهای نمیکرد، حتی وقتی از او میپرسیدیم رفتار عباس و خانوادهاش با تو چطور است، چیزی نمیگفت. ناامید شده بود؛ آنقدر ناامید که قبول کرده بود چارهای جز تحمل ندارد.»
رسانهی رخشانه موفق نشد با متهم این رویداد و خانوادهاش ارتباط بر قرار کند و نظر آنها را در این مورد بپرسد.
به گفته معصومه، از همان آغاز، مخالفتهایی با این ازدواج وجود داشته است. او میگوید مادر شوهر محدثه از ابتدا با این پیوند موافق نبود و نسبت به او دید مثبتی نداشت، تا جایی که حتی در زمان تصمیمگیری برای خواستگاری نیز مخالفت خود را ابراز کرده بود. با این حال، عباس بر ازدواج با محدثه پافشاری داشته و در نهایت این ازدواج شکل گرفته است؛ ازدواجی که به گفته معصومه، پیامدهای تلخی به دنبال داشته است.
یک منبع که نخواست هویتش فاش شود، به نقل از همسایههای شوهر محدثه، به رسانهی رخشانه گفته است که محدثه بهگونهی دوامدار مورد لتوکوب و خشونت قرار میگرفت.
به گفتهی او، یکی از همسایهها نیز گفته است: «روز حادثه دیدم که عباس محدثه را در حویلی لتوکوب میکرد. او محدثه را دو بار از روی زمین بلند کرد و محکم به زمین کوبید.»
سرانجام، ساعت ۱۲ ظهر روز شنبه، ۶ ثور ۱۴۰۵، با مرگ محدثه به رنجهایش نقطه پایان گذاشته شد.
غلامحسین شرح میدهد: «حدود ساعت ۱۲ چاشت بود که مادر محدثه زنگ زد و گفت عاجل به خانه محدثه برو، مادر عباس پیغام داده که زود بیایید و حتماً اتفاقی افتاده. به عجله موتر گرفتم و خودم را به میش رساندم. وقتی به دروازه حویلی رسیدم، دیدم دروازه اتاقها همه باز است و خانه خالی است. بعد صدای گریه ضعیفی از تنورخانه(آشپزخانه) شنیدم. تا در را باز کردم، چشمم به محدثه افتاد که سرش در بغل خسرمادرش بود و نفسهای آخرش را میکشید.»
پدر محدثه با این تصور که هنوز فرصتی برای نجات دخترش وجود دارد، موتر دربست گرفته و بهسوی شفاخانه در مرکز شهر نیلی حرکت میکند. اما به گفته خودش، با شنیدن پاسخ داکتر، دنیا بر سرش آوار شد: «متأسفانه بیمار خیلی دیر رسیده و پیش از رسیدن جان باخته است.»
سید ذاکر، کاکای محدثه، گفته است که خانواده عباس با مطرح کردن این ادعا که گویا محدثه مواد زهری خورده است، تلاش کردهاند این رویداد را خودکشی جلوه دهند. اما به گفته او، بررسیهای طب عدلی نشان داده است که علت مرگ، ضربوشتم شدید در ناحیه سر و خونریزی مغزی بوده است.
یک منبع معتبر از نهادهای صحی طالبان در دایکندی نیز مرگ محدثه بر اثر لتوکوب را به رسانهی رخشانه تایید کرده است. شرحی که این منبع از وضعیت جسمی محدثه ارائه میکند، بسیار تلخ است. او گفته است، درتمام بدن محدثه نشان خشونت و آثار لتوکوب وجود داشته است.
طبق اطلاعات بهدستآمده، در روز حادثه محدثه و شوهرش در خانه تنها بودهاند و فرد دیگری در محل حضور نداشته است.
سید ذاکر به نقل از مادرشوهر محدثه گفته است که او حوالی ساعت یازده پیش از ظهر به خانه برگشته و محدثه را در وضعیت وخیم در آشپزخانه پیدا کرده است.
کاکای محدثه همچنین گفته است که در ناحیه پشت گوش او دو فرورفتگی عمیق دیده میشد و چندین استخوان بدنش شکسته بود.
یکی از کسانی که جسد محدثه را دیده است نیز، در پیامی به رسانهی رخشانه گفته است که علاوه بر زخمها در قسمت پشت سر، کبودیهای زیاد و آثار خفگی در گلو، نشانههای زخمهای کهنه و بهبودیافته نیز در بدن او مشاهده شده است؛ موضوعی که به گفته او نشان میدهد محدثه پیش از این نیز بارها مورد خشونت و بدرفتاری قرار گرفته و این وضعیت بهصورت دوامدار ادامه داشته است.
خانواده محدثه خواهان عدالت هستند و از نهادهای قضایی طالبان میخواهند عاملان قتل او به اشد مجازات محکوم شوند. آنان همچنین میگویند نگراناند که نهادهای مربوطه به این پرونده توجه لازم را نداشته باشند.
غلامحسین با اشاره به افزایش جرایم در منطقهشان میافزاید: «همین چند وقت پیش، دختری هشتساله را در قریه بالایی ما داخل چاه انداختند، اما قاتلش آزاد میگردد. به چنین پروندههایی زیاد توجه نمیشود.»

