زیبا بلخی
برای ناهیده و نادیه (نامهای مستعار) حتا پیش از طالبان، رفتن به مکتب یک انتخاب آسان نبود. دو خواهری که در سایهی مخالفت پدر و حمایتهای پنهانی مادر به مکتب رفتند و قدم به دانشگاه گذاشتند، میگویند، حتا به خاطر رفتن به مکتب خشونتهای پدرشان را هم به جان خریدند.
اما هر دو خواهر امروز تنها نان آوران خانوادهی پنج نفری خود هستند. به گفتهی آنها پدر و برادرشان با حاکمیت طالبان کارشان را از دست دادهاند و خانهنشین هستند.
این گزارش روایت سه دختری است که میگویند خانوادههایشان مخالف درسخواندنشان بودند، اما امروز که میتوانند نان بر سفرهی خانواده بگذارند، همان خانوادهها تحسینشان میکنند.
تراژیدی محرومیت دختران از آموزش به پیش از طالبان هم برمیگردد. براساس گزارشهای رسمی، دستکم ۶۰ درصد کودکان محروم از مکتب را دختران تشکیل میدادند.
یک گزارش تحقیقی نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال در سال ۲۰۱۹ و پیش از طالبان نشان داده بود که ۶۰ درصد دختران قبل از پانزده سالگی ترک تحصیل میکنند و از این میان، برای ۶۴ درصد این دختران، مردان خانواده تصمیم ترک تحصیل را میگرفتند.
خشونت پدر، حمایت مادر
اگر حمایتهای پنهانی مادر ناهیده و نادیه نبود، به گفتهی خودشان حالا آنها در جمع هزاران دختری بودند که مجبور به ترک تحصیل شده بودند.
ناهیده ۲۵ ساله و و نادیه ۲۷ساله ساکن ولایت بلخ هستند. دو خواهر که دوران مکتبشان را با مخالفتهای دوامدار پدر تمام کردند. هردو مدعیاند که پدرشان نه تنها با تحصیل آنها مخالف بود، بلکه گاهی برای جلوگیری از رفتنشان دست به خشونت هم میزد.
نادیه میگوید پدرش تا صنف سوم مکتب مخالفت کمی با تحصیل او و خواهرش داشت؛ اما پس از اینکه آنها صنف سوم را به پایان رسانیدند با مخالفت شدید از سوی پدرش برای ادامهی تحصیل روبرو شدند: «گفتند همینقدر بس است. دختر یک خواندن و نوشتن را که یاد گرفت بس است، نیاز نیست که دیگر به مکتب برود. ولی مادرم چون خودش مکتب نخوانده بود، همیشه آرزو داشت ما یک روزی مکتب را تمام بکنیم و به همین خاطر بسیار در مقابل مخالفتهای پدرم ایستادگی کرد.»
نادیه میگوید، هزینه ادامهی تحصیلاش لتوکوبی بود که هر روز مادرش میشد. او میگوید حتا روزهایی میشد که چند روز پیهم به دلیل نرفتن به مکتب غیرحاضر میشدند.
به گفتهی نادیه، مادرش هرگز قدم به مکتب نگذاشته است. برای همین، او با مغز استخوان پیامد محرومیت از مکتب دختراناش را درک میکرد.
روایتی که هر دو خواهر از مادرشان ارائه میکنند، تلخ، اما تحسینبرانگیز است. به قول نادیه: «پدرم صبح وقت وظیفه میرفت مادرم ما را به مکتب میفرستاد، میگفت خیر است شما مقصد مکتب بروید هرقدر پدرتان ظلم کند را مه تحمل میکنم. وقتی پدرم شب میآمد خانه، میگفت شما باز امروز مکتب رفتید کتاب و کتابچههای ما را پاره میکرد، پنسلهای ما را میشکستاند. کار پدرم هر روز همین بود و مادرم ناراحت میشد. حتا گریه میکرد، ولی باز دوباره برایما با هزار زحمت پول جمع میکرد و کتابچه و کتاب نو میخرید.»
نادیه به دلیل این که ممکن است هویت پدرش در این گزارش افشا شود، نمیخواهد جزئیات دقیق از شغل و محل کار پدرش را بازگو کند. اما او میگوید: «وقتی پدرم ما را میخواست بزند مادرم سپر میشد.»
سیاست رسمی حکومت پیشین افغانستان حمایت از آموزش دختران بود. برنامههای آگاهیدهی عمومی و برگزاری برنامههای سواد حیاتی برای زنان و دختران از طریق وزارت معارف افغانستان وجود داشت.
اما به رغم همهی این تلاشها، نگاه سنتی اجتماعی، جنگ و ناامنی سه عامل اصلی محرومیت دختران از آموزش بود.
ناهیده و نادیه با فاصله یک ساله، مکتب را به پایان رساندند. به گفتهی نادیه، شرکت آنها در سال ۱۳۹۵ در آزمون کانکور خط سرخ پدرش بود: «روزی که فورم امتحان کانکور را میخواستیم پر بکنیم، خانه آمدم گفتم، پدرم گفت هوش کرده باشی این فکرها را از سرت دور بکن. مکتب را ماندم تمام بکنی از این بیشتر برایت اجازه نمیدهم. همهصنفیهایم امتحان کانکور دادند ولی من را پدرم نماند. اما امید داشتم میگفتم میشود سال دیگر یک گپی شود و دل پدرم نرم شود به همین خاطر درسهای مکتب را پیش خود تکرار میکردم و وقتی شب پدرم میآمد کتابهای خود را پنهان میکردم. امید داشتم که سال آینده امتحان بدهم.»
نادیه یک سال بعد، با اصرار و پادرمیانی کاکایش برای رضایت پدرش با ناهیده یک جای در آزمون کانکور شرکت کند. نادیه در رشته حقوق وعلوم سیاسی و ناهیده در دانشکده اداره و پالیسی دانشگاه بلخ کامیاب شدند.
ناهیده میگوید: «هیچ پدرم برای ما روی خوش نشان نمیداد هر زمان که ما را در حال درس خواندن میدید جنگ میکرد کتابهایم را با پایش میزد.»
آموزش رسمی در افغانستان تا مقطع دانشگاه رایگان بود. اما هزینهی زیادی داشت که میتوانست دستکم برای دختران یک چالش جدی حساب شود.
از قول ناهیده، برای او و نادیه هم رفتن به دانشگاه پر از دردسر بود که تنها به مخالفتهای گاه و بیگاه پدرش خلاصه نمیشد: «مصارف دانشگاه را هم خودما با مادرم یکجا زحمت میکشیدیم و پیدا میکردیم. دخترهای همسایه را کورس خانگی درس میدادیم و از پولش که ماهانه یک هزار یا کمتر میشد مصرف دانشگاه ما را تامین میکردیم. با همین قسم درد و رنج مکتب و دانشگاه را خلاص کردیم.»
تحسین جای خشونت را گرفت
با حاکمیت طالبان ورق در افغانستان برگشت. دستکم برای زنان تاریخ افغانستان باز هم به قبل و بعد از طالبان تقسیم میشود. کار طالبان نه تنها حمایت از آموزش زنان نیست، بلکه ممنوعیت زنان و دختران از آموزش، سیاست اصلی طالبان است.
این گروه در سال اول حاکمیت خود، رفتن دختران بالاتر از صنف ششم را ممنوع کرد و چند ماه بعد دانشگاه را هم به روی دختران بستند.
اکنون که حاکمیت طالبان چهار ساله شده است، بنابر گزارش تازه و رسمی یونسکو یا سازمان فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد، ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان از تحصیل و آموزش محروم شدهاند.
در حاکمیت طالبان، تنها محرومیت زنان از آموزش مسأله نبوده؛ فقر گسترده در افغانستان چشمانداز بزرگتری از پیامدهای این حاکمیت را انگشت نشان میکند.
برادر نادیه و ناهیده که کارمند یک نهاد بینالمللی بود، با حاکمیت طالبان بیکار شد. به قول آنها پدرش نیز به چنین سرنوشتی گرفتار شد و کار به جایی رسید که در خانه به سختی نان برای خوردن پیدا میشد.
ناهیده میگوید: «من و نادیه وقتی این وضعیت را دیدیم با پدرم حرف زدیم که ما هم دنبال کار شویم تا حداقل نان برای خوردن پیدا بکنیم و پدرم هم قبول کرد.»
طالبان کار زنان را در نهادهای دولتی ممنوع کردهاند. اما هنوز زنان فرصت دارند که در نهادهای خصوصی کار کنند. ناهیده و نادیه هردو موفق شدند که یکی کارمند در یک بانک خصوصی و دیگری آموزگار در یک مکتب خصوصی در بلخ شود.
به گفتهی ناهیده، لحظهای که هر دو خبر استخدامشان را به پدرشان دادند را نمیتوانند فراموش کنند: «پدرم در بسته عمر من و نادیه را در آغوش نگرفته بود ولی او روز اولین باری بود که در آغوش گرفت و آفرینی داد.»
درآمد هر دو خواهر ماهانه حدود ۲۰ هزار افغانی میشود. نادیه گفت: «در بین قوم و خویش در هر جای که پدرم بنشیند با افتخار از ما یاد میکند.»
محمدیوسف (نام مستعار) ۵۹ساله پدر ناهیده و نادیه حاضر شد در این مورد با رسانهی رخشانه صحبت کند. او از به زبان آوردن رفتارهای نادرست خود با دختراناش به خاطر آموزش آنها ابایی ندارد و میگوید: «دوست نداشتم دخترهایم مکتب بروند و زیاد مخالفت هم کردیم. بسیار سرشان ظلم کردیم تا به مکتب نروند. امروز به مادرشان همیشه میگویم خوب شد که تو جلو من را گرفتی و خواستی دخترها مکتب و پوهنتون بروند. امروز اگر همینها درس نمیخوانند و کار نمیداشتند ما خو از گرسنگی میمردیم و زیر قرض گور میشدیم.»
نظر محمدیوسف در مورد آموزش دختران کاملا تغییر کرده است. او که به تازگی دختر سوماش مکتب را تا صنف ششم خوانده و خانهنشین شده میگوید، طالبان باید دروازههای مکتب و دانشگاه را به روی دختران بازکنند.
طالبان در حال حاضر دسترسی زنان به آموزش و کار را محدود کردهاند، در حالیکه یونیسف در سال ۲۰۲۴ در گزارشی نشان داد که دسترسی زنان به درآمد، حتی در مقیاس کوچک، میتواند تأثیرات مثبت عمیقی بر سلامت روان، آموزش غیررسمی و امنیت غذایی خانوادهها داشته باشد.
داستان منیره (نام مستعار) ۲۴ساله نیز مشابه ناهیده و نادیه است. او که ساکن ولسوالی خلم ولایت سمنگان است، در گفتوگوی تلفنی با رسانهی رخشانه داستان خود را به اشتراک گذاشته است. او گفته است، با سختی و مخالفت خانوادهاش تحصیل کرد و امروز تنها کسی در خانواده است که کار میکند.
منیره گفته است: «هر روز با جنجال مکتب میرفتیم. پدرم به مادرم میگفت که دختر بهخاطر تو بد راه میشود و میگفت اگر مکتب هم میرود از من توقع پیسه نکنید که پول نمیدهم و کتابچه و قلم هم نمیخرم. میگفتند دختر کار خانه را بکند بچهها مکتب بروند، چون مسوولیت نفقه خانواده را برعهده دارند.»
خاطراتی که منیره بازگو میکند، تلخ است. او میگوید: «چند بار پدرم بکس مکتبام را پاره کرده کتابهایم را در دیگدانی که داشتیم سر او دیگ میکردیم، انداخته میسوختاند.»
بهگفتهی منیره، مادرش با مالداری و تهیه ماست و قیماق و فروش آنها و بعدها با آموزش قرآنکریم برای دختران در خانه، مصارف جانبی مکتب او را پرداخت میکرد: «مادرم طلاهای خود را یک دانه گاو خریده بود و یادم است تا چند سال از طریق فروش ماست و قیماق، برایم قلم و کتابچه و دیگر وسایل میخرید. ولی بعدها گاو ما مریض شد و مادرم مجبور شد آن را بفروشد. بعدن مادرم که قرآنشریف یاد داشت شروع کرد به درس دادن دخترهای منطقه و هفتهوار از هر نفر ۱۰ افغانی میگرفت و درس میداد با همین پول من مکتبم را تمام کردم.»
منیره میگوید، به همین سختی مکتب را در سال ۱۳۹۸ تمام کرد. سختتر از همه قانع کردن پدرش بود که بتواند دانشگاه بخواند. با این پیش شرط که فقط حق دارد تنها در دانشکده تربیه معلم که به آنها نزدیک بود درس بخواند، نه دانشکده طب که منیره میخواست.
او گفته است: «دیگر چاره نبود، تربیه معلم در ولسوالی ما بود دوساله بود. رفتم ثبتنام کردم و رشته ریاضی را خواندم. پدرم سر این هم بسیار مخالفت کرد و زیاد گفت نرو اما حاضر بودم از پدرم لت بخورم ولی بخاطر رویاهایم بجنگم و تسلیم نشوم. همین کار را هم کردم با وجود جنگ و تحقیر زیاد که پدرم میکرد پوهنتون میرفتم. یادم نمیآید یک روز پدرم پنج افغانی برایم داده باشد که بگیر خرج مکتب یا دانشگاه بکن. تا تمام شدن دانشگاه مصرفام را مادرم میداد، تا اینکه بالاخره دو سال تکمیل شد و تمام کردم.»
پدر منیره دهقان بود. پس از سقوط جمهوریت و روی کارآمدن طالبان وضعیت اقتصادی خانوادهی او هم بدتر شد. پدر او در زمینی که کار میکرد صاحب آن، زمین را فروخته و به خارج از کشور رفتند و پدر منیره بیکار شد. از سوی دیگر پدر او با بیماری شکر و فشار خون مبتلا بود و روز به روز جسماش ضعیفتر میشد و توان کار کردن را نداشت.
منیره گفته است: «تقریبن دو سال از حکومت طالبان گذشته بود که پدرم هم بیکار شد. برادرم هم چون تازه فارغ شده بود کار پیدا نکرد. اقتصاد خانواده ما بسیار ضعیف بود یک روز به مادرم گفتم که من هم در کنار برادرم دنبال کار باشم و مادرم گفت برو از پدرت و برادرت اجازه بخواه وقتی با پدرم و برادرم مشوره کردم و آنها دیدن که منبع درآمد خانواده صفر است، اول مخالفت کردند ولی بعدن وضعیت را که دیدند برایم اجازه دادند.»
منیره میگوید، موفق شد به عنوان آموزگار در یک مکتب خصوصی کار پیدا کند. همزمان او میگوید، به کودکان خارج از افغانستان از طریق آنلاین قرآن آموزش میدهد که در مجموع هر ماه درآمدش به ۱۰ هزار افغانی هم میرسد.
او میگوید، درآمدش تاثیر زیادی روی سفره خانواده شش نفریاش گذاشته و حتا نگاه پدرش را هم نسبت به او تغییر داده است: «پدرم همیشه میگوید خوب شد که درس خواندی، اگر نه حالا من هم این قسم (بیکار) و برادرت هم کار درست ندارد، خانواده از گرسنگی تلف میشدیم. پدرم فعلا به بزرگترین حامی و مشوقام تبدیل شده و من را بسیار تحسین میکند.»

