رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

زندگی اسیرانه‌ی زنی در بند سنت و شوهر طالب؛ روایت ملالی

۲ اسد ۱۴۰۴
زندگی اسیرانه‌ی زنی در بند سنت و شوهر طالب؛ روایت ملالی

ملالی ( نام مستعار)/ عکس: رسانه‌ی رخشانه

هانیه فروتن

با تکیه بر چوب‌دستی از جا بلند می‌شود تا برای مهمانش چای بیاورد. با گام‌هایی آهسته و لنگ‌لنگان به سمت آشپزخانه می‌رود. با صدایی آرام اما پر از حس درد می‌گوید: «زندگی با یک طالب، کسی که دستش به خون آلوده است و دخترم را از زندگی محروم کرده، بدترین عذابی است  که تا حال تجربه کردم.»

این گزارش، روایت زنی است که شش سال پیش شوهرش را از دست داد و به تنهایی سه فرزندش را بزرگ کرد. اما مرگ همسرش تنها رنج او نبود؛ بلکه آغاز دور تازه‌ای از اسارت بود، چرا که به اجبار و زیر تهدید تفنگ، به عقد یکی از اعضای طالبان درآمد.

ملالی، نام (مستعار) زن ۳۵ ساله‌ای است که اهل یکی از ولایت‌های مرکزی افغانستان است که حتی نام بردن از ولایت محل سکونتش، ممکن است او را در معرض تهدید بیشتر قرار دهد.  شوهر اولش، که راننده تاکسی بود، به گفته‌ی ملالی در سال ۱۳۹۸ در انفجاری ناشی از ماین کنار جاده‌ای در مسیر راه کابل کشته شد.

به دلیل نگرانی ملالی از شناسایی شدن، ترجیح داد که زمان و محل دقیق کشته شدن شوهر سابق‌اش را افشا نکند.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

سیما سمر: منع آموزش دختران در افغانستان، آنان را به ازدواج‌های اجباری وادار می‌کند

هشتم مارچ؛ چرا دختران در میان خطر باز هم به خیابان می‌روند؟

در خانواده‌ی شوهر ملالی رسم نانوشته‌ای وجود دارد که عجیب اما آشنا در افغانستان است؛ وقتی زنی بیوه می‌شود، اختیار و آزادی‌اش در سایه‌ی سنت اجتماعی حاکم، به‌سادگی به مرد دیگری از همان خانواده سپرده می‌شود. معامله‌ای ناخواسته، همراه با تهدید و اجبار، به نام پاسِ «ناموس» و «شرف» مشهور است.

با اندوهی که می‌شد در صدا و سیمای ملالی خواند، می‌گوید: «بعد از شهید شدن پدر اولادهایم، تصمیم گرفتند من زن برادر بزرگ‌تر شوهرم شوم؛ مردی که از همان زمان با طالبان بود و خودش در جاده‌ها ماین می‌گذاشت. تمام حرف‌شان این بود که تو ناموس ما هستی و غیرت ما اجازه نمی‌دهد بمانیم یک بیگانه بیاید و ببردت.»

به گفته ی ملالی تقریباً شش سال با این تصمیم خانواده شوهرش مخالفت کرد. برای اینکه در امان بماند، مجبور شد با سه کودک خوردسالش از یک روستا به روستای دیگری فرار کند.

ملالی می‌گوید، راهی جز فرار نداشت، زیرا این فرهنگ که به خانواده و جامعه‌ی او تعلق داشت، امری خدشه‌ناپذیر بود.

در دو سال قبل از سقوط کابل به‌دست طالبان، تهدیدها در حد تماس و پیغام از سوی خانواده شوهر ملالی خلاصه می‌شد. به قول خودش: «حداقل قانون پشت من بود.»

وقتی طالبان قدرت را به‌دست گرفتند، برادر شوهرش که دو برابر ملالی سن دارد و صاحب پنج فرزند است، مقام بلندی در یکی از ادارات طالبان به‌دست آورد و ملالی را تهدید به مرگ کرد.

سرانجام، در آغاز سال جاری، این هشدارها به واقعیت تبدیل شد و ملالی را در تنگنایی قرار داد که هیچ انتخاب و راه گریزی نداشت.

 برادر شوهر طالب‌اش، یکی از نزدیکان ملالی را که در این سال‌ها از او و کودکانش حمایت می‌کرد، به رگبار گلوله بسته بود.

ملالی نمی‌خواهد نسبت دقیق فرد کشته‌شده با خودش در این گزارش ذکر شود.

چوب‌دستی‌اش را کنار می‌گذارد، با چشمان اشک‌بار توضیح می‌دهد: «چاره‌ای جز تسلیم‌شدن نماند. اگر به خواسته‌اش تن نمی‌دادم، برادرهایم را از بین می‌برد. واقعاً از بین می‌برد. هنوز یادم است که چطور سر این مسئله یک شخص بی‌گناه کشته شد.»

با گوشه‌ی چادر اشک‌هایش را پاک می‌کند و ادامه می‌دهد: «با پدر اولادهایم خوش بودم. او اصلاً شبیه خانواده‌اش نبود. خسرم می‌گه باید مجاهد پرورش بدهم که به اسلام خدمت کند. ایورای خردم هم مکتب دینی می‌خوانند. خشویم هم یک زن است؛ کسی اهمیت نمی‌دهد که چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد.»

ازدواج اولش در ۱۹ سالگی و برخلاف میل خودش، با مردی انجام شد که هیچ شناختی از او و خانواده‌اش نداشت. این ازدواج به اصرار پدر ملالی صورت گرفت.

ملالی، حالا در بند دو اجبار زندگی می‌کند؛ اجبار سنتی که او را بی‌ارزش می‌داند و اجبار قدرتی که در دستان مردی است با سابقه‌ی بمب‌گذاری و قتل.

او می‌گوید زندگی با این عضو طالبان هم به همان اندازه دشوار است که در این سال‌ها، فرار و تهدید را تجربه کرده بود.

ملالی گفته که حق ندارد به‌تنهایی جایی برود یا شب در خانه‌ی عزیزانش بماند. تلفنش هر از گاهی بررسی می‌شود و انتخاب اینکه چه بپوشد یا نپوشد، نیز به تصمیم طالب وابسته است.

ملالی پای چپش را نشان می‌دهد و اضافه می‌کند: «حادثه کردیم و پایم شکست. برای درمان باید هر روز داکتر می‌رفتم و خواستم خانه خواهرم که نزدیک شفاخانه است بمانم، ولی اجازه نداد. عکس سلاحش را فرستاد و گفت زود خانه برو.»

پای ملالی اکنون بانداژ بسته شده و با آن پا نمی‌تواند راه برود.

شوهر فعلی او ماهی یک یا دو بار به ملالی سر می‌زند. میگوید: «هربار که می‌آید، احساس می‌کنم شکنجه می‌شوم و از دیدنش عذاب می‌کشم. درد استخوان‌هایم کمتر از دیدن این خون‌خوار است.»

ملالی روزهایش را با امیدهای واهی و ناچیز سپری می‌کند؛ امید به اینکه شاید شوهر طالبش بر اثر بیماری‌ای که دارد زمین‌گیر شود یا بمیرد تا او بتواند از این اسارت رها شود.

در دلش، تنها یک آرزو زنده نگه داشته شده: راهی پیدا کند تا خود و سه فرزندش را از افغانستان بیرون ببرد.

«همیشه به فرار فکر کرده‌ام. ذره‌ذره پول جمع می‌کنم تا شاید روزی بتوانم از این خراب‌شده بیرون شوم. نمی‌خواهم بچه‌هایم طالب شوند و دخترم برای همیشه از حق یک زندگی عادی محروم بماند.»

در نزدیک به چهار سال گذشته، گزارش‌های متعدد از ازدواج اجباری اعضای طالبان با زنان منتشر شده است. اما طالبان مدعی هستند که از هزاران ازدواج اجباری در افغانستان جلوگیری کرده‌اند.

به باور فعالان حقوق بشر، خشونت در خانواده طالبان تبدیل به امری معمول شده و زنان در این خانواده‌ها همیشه زیر تهدید تفنگ و شلاق زندگی می‌کنند.

راحله تلاش، فعال حقوق زنان، ازدواج‌های اجباری در افغانستان را یکی از مشکلات جدی و ریشه‌دار جامعه می‌داند که ریشه در سنت‌ها و باورهای قبیله‌ای دارد.

او می‌گوید این نوع ازدواج‌ها، به‌ویژه در قضایای ناموسی، بدون رضایت زن و تنها برای حفظ «آبرو» انجام می‌شود؛ مثل وقتی که زن بیوه را مجبور به ازدواج با یکی از بستگان شوهر می‌کنند.

به گفته‌ی او، با بازگشت طالبان، این روند نه‌تنها ادامه یافته بلکه شدت هم گرفته است. در گذشته، چنین رفتارهایی به نام رسم و رواج صورت می‌گرفت، اما حالا برخی به آن رنگ قانونی داده‌اند.

خانم تلاش می‌گوید حتی دیده شده که برخی از اعضای طالبان شخصاً در ازدواج‌های اجباری نقش داشته‌اند و با تهدید و زور، دختری را به عقد خود درآورده‌اند.

او هشدار می‌دهد که با ادامه‌ی ممنوعیت آموزش و کار برای زنان، نبود خانه‌های امن و نهادهای حمایتی، پدیده‌هایی چون کودک‌همسری، ازدواج‌های زیر سن و خشونت خانگی در حال افزایش است.

منبع مطلعی هم که از جزئیات سرگذشت ملالی آگاه است، به رسانه‌ی رخشانه گفته است،  او در حال حاضر تحت فشار است که به جلریز برگردد. جایی که شوهرش یک پست مهم نظامی در حکومت طالبان دارد.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری