آزاده تمنا
شهلا* ۲۴ ساله و از یک ولسوالی دوردست بامیان است. او عضو خانوادهای است که زندگی آنها به کشاورزی گره خورده و از نظر اقتصادی مثل اغلب ساکنان فقیر این منطقه، روزگار سختی دارند. شهلا تا پیش از طالبان مکتب را در زادگاهش با نمرات عالی تمام کرد.
در شب و روزهایی که التهاب سیاسی افغانستان در حال رقم خوردن بود، شهلا به دانشگاه بامیان راه پیدا کرد. او مایل نیست در مورد رشته تحصیلی خود جزئیات بیشتر بدهد. زمانیکه اتفاقات شوکهکننده سیاسی افغانستان رقم خورد، او در دانشگاه بامیان دانشجو بود.
با حاکمیت طالبان، بیشتر از هرکسی زندگی زنان در افغانستان دچار تحول شد. ممنوعیت کار، آموزش، سفر و ورزش تقریبا از اولین اقدامات طالبان علیه زنان در ماههای اول حاکمیت این گروه بود.
طالبان که در ماه جدی سال ۱۴۰۱ به صورت رسمی رفتن دختران به دانشگاه را منع کردند، شهلا سال اول دانشگاه خود را به پایان رسانده بود. سختی سفر یک ساله برای شهلا فقط دوری از خانواده نبود، پدرش با پول قرض او را به مرکز بامیان فرستاده بود تا دخترش تحصیل کند.
دانشگاهها که به روی دختران در افغانستان بسته شد، شهلا اولین پیام را از پدر و مادرش دریافت کرد. با این مضمون دلگرم کنند: «یک در بسته صد در باز.»
در وضعیتی که طالبان هر روز محدودیت علیه زنان را بیشتر میکرد، از سوی دیگر، فقر شدید دامن خانواده شهلا را بیشتر میگرفت، ایمان به درهای باز ساده به نظر نمیرسید؛ اما شهلا بیشتر از این که به محدودیتهای طالبان فکر کند، به این حرف مادرش که «یک در بسته، صد در باز.» ایمان آورده بود.
شهلا با پول قرضی دیگری که پدرش به او فرستاد، به یک انستیتوت صحی، در بخش پرستاری ثبت نام کرد. پیش از این که طالبان انستیتوتهای صحی را هم ببندند، شهلا انستیتوت را تمام کرده بود. این مسیر ساده نبود، او روزها درس میخواند، از طرف بعد از ظهر در یک داروخانه کار میکرد و شبها دود چراغ میخورد. گاهی حتا به قدری سختی بر او فشار میآورد که میخواست راهش را نیمه تمام رها کند.
خودش توصیف دقیقتری دارد: «وقتی سختیهایی را که در طول دو سال تحمل کردم، مرور میکنم؛ میگم درس خواندن در افغانستان آن هم در دورهی طالبان بسیار سخت، اما مه توانستم.»
شهلا اکنون در بخش علوم صحی، دانشجوی یک دانشگاه آنلاین است. در آستانه فراغت و نمونهی بارزی از شجاعت، مبارزه و استقامت در برابر محدودیتهای طالبانی. «وقتی گذشت این چند سال را که بالای ما به اندازه دهها سال گذشته است مرور میکنم با خود میگویم که وقتی ناامید نشوی و مبارزه کنی همه چیز ممکن است، با وجود اینکه ادامه تحصیل دختران در کشور ما مثل گذشتن از هفت خوان رستم است.»
داستان تقلای سلطانه* ۲۵ ساله حکایت تلختری دارد. دختری که مکتب را با نمرات عالی به پایان رساند. دانشجوی سال دوم رشته حسابداری بود که طالبان دانشگاهها را بستند. سلطانه میخواست از تنها گزینهای که هنوز دروازهاش به روی دختران باز بود، استفاده کند.
سلطانه تصمیم گرفت وارد یک انستیتوت صحی شود. اما خانوادهاش آن قدر فقیر بود که حتا نمیتوانست به اندازه یک هزار افغانی هم دست او را بگیرد. «واقعاً اوضاع اقتصادی ما بسیار خراب بود.»
سلطانه به خانه برادرش در مرکز بامیان آمد. یک اتاق برادرش را کارگاه قالین بافی ساخت. غیر از ساعتهایی که به انستیتوت میرفت، روزها و حتا شبهایش پای چوبه قالینبافی میگذشت.«اینکار برایم بسیار سخت بود. باید تا وقت رفتنم هم قالین کار میکردم و وقتی از درس میآمدم، بدون دمراستی (استراحت) فورا به قالینبافی شروع میکردم، تمام تلاشم این بود که بتوانیم در یک ماه یک تخته قالین ببافیم تا فیس انستیتوت و دیگر مصارفش پوره شوه.»
طالبان در سال ۱۴۰۳ تحصیل زنان را در انستیتوتهای صحی نیز ممنوع کردند. اقدامی که آخرین دروازه امید دختران را بست.
این اقدام، سفر دوساله سلطانه را نیمه راه گذاشت. او نتوانست مدرک تحصیلیاش را بگیرد. حکایت هفت خوان رستم، به راستی حکایت دختران افغانستان است. معلوم نیست که سلطانه باید از چند خوان دیگر بگذرد.
یا داستان پریسا* ۲۴ ساله که با تحمل رنج فقر و کار طاقتفرسا در زمینه صنایع دستی، در مرکز ولایت دایکندی، انستیوت صحی میخواند. او هم راهش نیمه تمام ماند.
در زادگاه پریسا مکتبی نبود که بالاتر از صنف نهم داشته باشد. او روزانه دستکم سه ساعت و برای سه سال در یک مکتب دور، در رفت و آمد بود تا صنف دوازدهم را تمام کند. «تنها سه ساعت وقت ما د رفت و آمد ضایع میشد، گرمی و سختیهای راه که بماند سر جایش.»
سالی که طالبان افغانستان را گرفتند، پریسا دانشجوی سال اول دانشگاه بود. با پول قرض که خانوادهاش به او میفرستاد، در مرکز شهر نیلی زندگی میکرد.
طالبان که دانشگاهها را بستند، پریسا به سراغ انستیتوت صحی رفت.
انستیتوتهای صحی اغلب در افغانستان خصوصی هستند. قابلگی، پرستاری، آزمایشگاه، دندان و دواسازی، رشتههایی است که این نهادهای صحی آموزش میدهند.
پریسا نمیتوانست روی اقتصاد خانوادهاش حساب کند، او واقعا میدانست که آنها به سختی نان خوردن دارند. راهی که پریسا برگزید سخت، اما گویای یک واقعیت انکارناپذیر بود؛ این که واقعا دختران افغانستان توقف ناپذیر هستند. پریسا مهرهدوزی و خامکدوزی میکرد و از این راه هزینه انستیتوت و تحصیل خود را تامین میکرد. سفری که در سال دومش به دستور رهبر طالبان تا امروز متوقف شد.
یادداشت: نامهای با این* نشان به دلیل مصونیت منابع مستعار آمده است.

