رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت دختران دانش آموز؛ «طالب‌ها زنده‌گی ما را دزدی کردند»

۵ جوزا ۱۴۰۱
روایت دختران دانش‌آموز؛ سه ماه می‌شود که از داروی ضد افسرده‌گی استفاده می‌کنم

عکس: https://www.laprovence.com/

اشاره: به دنبال نشر فراخوان از سوی رسانه‌ی رخشانه در مورد روایت دختران دانش‌آموز، یک دختر دانش‌آموزش صنف دهم مکتب از کابل  که به دلیل قوانین محدود کننده طالبان، از رفتن به مکتب باز مانده است ، روایت‌اش را از زنده‌گی در سایه حکومت طالبان به رسانه‌ی رخشانه فرستاده است.

این روایت‌ها تحت فراخوان ویژه برای بالا بردن صدای دختران دانش‌آموز که از رفتن به مکتب باز مانده‌اند، منتشر می‌شود.

نویسنده:‌ فاطمه حسینی

از زمانی که خود را شناخته‌ام تمام دنیای من درس و مکتبم بوده است. زنده‌گی من با مکتب و درس شروع شده و مطمینم در همین راه هم  پایان میابد.

از زمانی که به یاد دارم،  پدر کارگرم تمام پول‌های خود را برای درس خواندن من، پروین و زهرا خرچ کرده است. همیشه با دیدن نتایج ما در مکتب خوشحالی در صورتش گل می‌کند.. پدرم هیچ وقت برای ما نگفت که مکتب نرویم.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

گزارش یوناما: در پی درگیری میان طالبان و پاکستان در سه ماه اخیر ۳۷۲ غیرنظامی کشته شده‌اند

پارلمان اروپا در حال بررسی «شناسایی طالبان به‌عنوان سازمان تروریستی» است

اما طالبان با آمدن شان مکتب را به روی ما بسته کردند. این تصمیم طالبان تنها ما را از مکتب محروم نکرد. خانه هم برای ما جهنم شد. قبلا وقتی گپ از ازدواج و عروسی می‌شد، مادرم میگفت: « فاطمه جان درس می خواند و داکتر می‌شود. من فاطمه را عروس نمی‌کنم.»

 مادرم می‌گفت پروین کوچک است و با شوخی سر به سر خواهر کوچکتر از من می‌گذاشت و می‌گفت: « زهرا هم دیوانه است.» مادرم دست تنها تمام کارهای خانه را انجام می داد تا ما درس بخوانیم. مادرم همیشه برای دیگران یخن و جاکت می‌‌دوخت تا ما از پس هزینه‌های درس و مکتب بیرون شویم.

وقتی طالبان آمد، پدرم بی‌کار شد و برای ما گفت که خوب است که دیگر برای خریدن کتاب و کتابچه پول را خرچ نکنیم. مادرم هم بی‌کار شد. من تا بهار منظر بودم؛ اما طالبان مکتب را برای دختران باز نکرد.

پدرم من و خواهر کوچک ترم را نامزد کرد. پدرم آدم بد نیست؛ اما مردمی از طالب‌ها بدتر، برایش گفتند وقتی درس نیست پس برای چی دخترهایش را به شوهر نمی‌دهد و خودش به خارج نمی‌رود تا بی‌غم شود.

مردم فکر می‌کند که مکتب بسته شد خیر است. اگر سال دیگر باز شود هم خیر است. اما سال دیگر ما چگونه درس بخوانیم؟ چگونه پیش رفت کنیم؟

وقتی یک دختر می‌گوید مکتب تمام زندگی من بود، به گپ‌اش باور کنید. طالب‌ها زنده‌گی ما را دزدی کردند. ارزش ما را با حیوانات برابر کرده است. ما را در خانه مثل لوازم اضافی ساخته است که پدرم باید ما را بفروشد تا کوچ‌اش سبک‌تر شود و سبک بال تر فرار کند.

بعد از ده‌ ماه بسته ماندن مکتب؛ من بارها دعا کرده‌ام که ای کاش من هم در مکتب یا کورس شهید می‌شدم. در این صورت حداقل  نام قبر من هم دانایی یا روشنایی گذاشته می‌شد. حالا نمی دانم چیکار کنم؟

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری