سمیه آزاد
در روستای دورافتادهای زندگی میکند و شش دهه از عمرش گذشته است. به گفتهی خودش، دستکم ۴۰ سال از این ۶۰ سال در خشونت خانوادگی و تحمل رنج گذشته است.
در این گزارش، به مناسبت کارزار ۱۶ روزه محو خشونت علیه زنان، روایت زندگی دو زن آمده است که سالها است رنج خشونت خانوادگی را تحمل میکنند. نامها به دلیل مصوونیت آنها مستعار آمده است.
خشونت علیه زنان، هرچند با حاکمیت طالبان بیشتر شده است، اما ریشهی عمیق در گذشته هم دارد.
رویا (نام مستعار) که ۶۲ ساله است و اکنون به کهنسالی قدم گذاشته است، میگوید از زمان ازدواج تا اکنون مورد خشونت خانوادگی قرار گرفته است. به گفتهی خودش: «وقتیکه با شوهرم عروسی کردم، این عروسی کاملا اجباری شد، ولی وقتی خانهی شوهر رفتم به دل خود گفتم که سرنوشت همی رقم خواسته باید قدش کنار بیایم، اما هیچگاه نمیفامیدم که سرنوشت بلاهای بدتر از عروسیِ زورکی ره قرار است سرم بیاره.»
از رویا خواستم منظورش را از رنجهای بیشتر از تحمل یک ازدواج اجباری شرح دهد: «از همو اول که هنوز دو ماه از عروسی ما نگذشته بود، شوهرم هر چیز ره بهانه گرفته مرا لتوکوب میکرد. یا هم به شدت دشنام میداد، با وجودی که در تمام کارها همرایش همکاری میکدم، ولی اگر یک کار بسیار کم دیر میشد داو و دشنام ازو شروع بود، گاه سنگ بگیر و چوب بگیر، با خودم میگفتم یا خدا که ده همی داو زدن خلاص شوه و مرا همرای سنگ و چوب نزنه.»
زندگی روستایی خانواده رویا با کار دهقانی گره خورده بود. اما زنان خانواده بیشتر از مردان مسوولیت این زندگی روستایی را بر دوش داشتند. گفتههای رویا گویای این واقعیت تلخ است: «وقتی کار قُلبه و تخمپاشی شروع میشد، با شوهرم سر زمینا میرفتم، دم دمای چاشت برایش میگفتم که باید خانه بروم و نان چاشت ره آماده کنم، با صد دشنام جواب میداد که برو بیازو خوب بهانه پیدا کدی، وقتی خانه میآمدم با عجله دیگ میکدم تا زودتر نان چاشت آماده شوه، ولی خدای نخواسته اگر کمی دیرتر میشد از همو سرِ زمین سر و صدا کده و دشنام داده خانه میآمد و مره با هر چیز ده دستش برابر میشد لتوکوب میکرد.»
رویا وقتی از آن دوران قصه میکند، اشک در چشمانش حلقه میزند: «روزگار بسیار سخت و بدی را سپری کردم، زمانیکه تازه عروسی کرده بودیم چاق و سر حال بودم ولی پس از دو سال آدم لاغر و مردنی شدم، حتی خودم تعجب میکدم که گوشتم چطور یکی به یک تکید و گم شد.»
سازمان ملل متحد خشونت علیه زنان را «هرگونه عمل خشونتآمیز بر پایه جنسیت که بتواند منجر به آسیب فیزیکی (بدنی)، جنسی یا روانی زنان بشود» تعریف کرده است.
اما براساس گفتههای رویا، سالهای پر رنجی را که او از سر گذرانده، فراتر از هر تعریفی است: «وقتایی ره یادم میایه که صبح وقت بعد از نماز وقتی که همگی خواب بودند، در حالیکه یخی سنگ را میترقاند (میشکست)، برای ظرف ششتن و آب آوردن لب دریا میرفتم، دریا از خانهی ما دور بود، تا زمانیکه چای صبح آماده میشد و کساییکه سر کار رفتنی بودند چای خورده میرفتند. ایقدر زحمت میکشیدم، ولی وقتی در خانه گپ از گپ شور میخورد، شوهرم میگفت که زن از مه که به جز خوردن و خوابیدن دیگه کار نداره، با خود می گفتم خدایا مه دگه چه کار باید بکنم تا اینا ای گپ ره نگویند. مه از وقتی عروسی کردم و یادم میایه ده تمام عمرم از دیگرا کده وقتتر بیدار میشدم و سوی کار میرفتم و شبا از دیگرا دیرتر خواب میشدم.»
رویا حالا پیر و فرتوت شده و صورتش پر از چین و چروکهایی است که اصلا به سنش نمیخورد: «همی سختیهای زندگی مره پیر کرد، از یک سو درد نداری، از طرف دیگه زحمت و سختی کار دهقانی و بدتر از همه ترس همیشگی از لتو کوب کردن.»
عموما یک دلیل اصلی خشونت علیه زنان در افغانستان؛ فرهنگی خوانده میشود. مردسالاری به عنوان یک فرهنگ از نسلی به دیگر منتقل شده است.
فرزندان رویا حالا بزرگ شدهاند. او مایل نیست جزئیات زیادی از فرزندانش در این گزارش بیاید. هرچند خوشحال است که فرزندانش بزرگ شدهاند، اما میگوید: «همو خشونت، بدرفتاری و تحقیرهای پدر خوده به ارث بردند.»
شوهر رویا پنج سال قبل از دنیا رفته است، اما دردها و رنجهای رویا به گفتهی خودش، هنوز تازه است.
سرنوشت رویا مشت نمونهی خروار از زندگی زنان زیادی است که زندگیشان با خشونت گره خورده است.
رحیمه (نام مستعار) ۴۸ ساله، زن دیگریست که از زمان ازدواج تاکنون مورد خشونت، بدرفتاری، توهین و دشنامهای مکرر شوهرش قرار گرفته است.
سرنوشت رحیمه نیز بیشباهت به سرنوشت رویا نیست، رحیمه میگوید که شوهرش شغل چوپانی دارد و تنها شبها به خانه میآید ولی با آمدنش خانه را جهنم میسازد.
به دلیل مصوونیت هردو زن، ولایت محل زندگی آنها در این گزارش نیامده است.
رحیمه میگوید: «هر وقت شوهرم از کوه میآید ما همگی از ترس میلرزیم، حتا اشتوکا (کودکان) هم وقتی پدرشان خانه میآیند در گوشهای آرام مینشینند تا مبادا قار پدرشان بیایه، وقتی شوهرم قار شوه کس جلویشه گرفته نمیتانه، با هر چه به دستش برابر شد میزنه، از گیلاس گرفته تا چایبر چای، ترموز و هر چیز دیگه.»
رحیمه میگوید، که از ابتدای ازدواج تاکنون مورد انواع خشونت و بدرفتاری از سوی شوهرش قرار گرفته است: «راستش مه تقصیر خوده نمیفامم، هر وقت شوهرم از کوه بیایه با پیشانی ترش و ابروهای چینخورده خانه میایه. همراهش یک و دو گفته نمیشه. خدا نکنه که بگوییم فلان چیز خلاص شده وگرنه صد دشنام را قطار میکنه و باز مرا لتوکوب میکنه، با ریسمان، چوب، گیلاس یا هر چیز که پیدا شوه.»
«وقتایی را یادم میایه که مرا تا حد مرگ لتوکوب کده، یک بار که چارشاخ ره پیدا نتانستیم، سر از همو کار قارش آمد. اول با چوب پسان با دستهی کرند (ابزار آهنی برای شکستن چوب) به سرم زد. قانع نشد با خود آهن کرند ده پاها و سرم زد که حدود دو هفته ره از جای خود شور خورده نمیتانستم و ده جاگه (بستر خانگی) بودم.» وقتی این را میگوید، نمیتواند جلو بغض خود را بگیرد.
از این حادثه زمان زیادی گذشته است، اما هنوز رحیمه درد آن را با خودش حمل میکند. دو سال قبل که با برادرش به کابل رفت، داکتر پس از معاینه گفت، این سردردی آثار ضربهای است که قبلا بر سر رحیمه وارد شده است: «چند بار بریش گفتم که تو مرا به همی حالت رساندی. میگه خدای خوده شکر کو که تو ره زنده ماندیم.»
روزگار رحیمه با خشونت و بیماری میگذرد او نمیتواند برای تداوی یا خلاصی از رنج خشونت خود اقدامی کند.
از نظر فعالان حقوق زن، خشونت علیه زنان در افغانستان، بویژه در روستاهای دوردست هنوز به قوت خود باقی است. سیاستهای زنستیزانه طالبان این نگرانی را بیشتر کرده است که ممکن است وضعیت از این هم بدتر شود.
مدینه تلاش (نام مستعار) از فعالان حقوق زن که در افغانستان به سر میبرد در گفتوگو با رسانهی رخشانه گفته است: «سنت قدیمی مردم در خیلی از روستاها هنوز هم به حال خود باقیست و حضور دوبارهی طالبان، زن ستیزی و خشونت را بیشتر کرده است.»
این فعال حقوق زنان معتقد است که برای کاهش خشونت علیه زنان ذهنیت جامعه باید تغییر کند. او میگوید، گام اول این است که جامعه به این درک برسد که هر نوع خشونت علیه طیفی از جامعه، پدیدهای زشت و غیرانسانی است: «خشونت از خود چرخهی بسیار مشخصی دارد، از مردان و بزرگان خانواده منشاء گرفته و به کودکان منتقل میشود، هر کسی در هر جا احساس کرد قویتر است، بالای ضعیفتر از خود، از خشونت کار میگیرد، برادر بزرگتر در مقابل برادر کوچکتر و یا برادر در مقابل خواهر و همینگونه تا آخر، پس مهم است تلاش شود چرخهی خشونت متوقف شود.»

