رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت زنان؛  پناه از فقر به مهاجرت و برگشت دوباره به دامن فقر

۲۲ عقرب ۱۴۰۴
روایت زنان؛  پناه از فقر به مهاجرت و برگشت دوباره به دامن فقر

محسنه ( نام مستعار)/ عکس: ارسالی به رسانه‌ی رخشانه

تمنا تابان

در پی موج اخراج اجباری مهاجران افغانستان از ایران و پاکستان، هزاران خانواده بی‌خانمان شدند که یکی از آن‌ها خانواده محسنه ۵۸ ساله است. محسنه (نام مستعار) که ۱۶ سال قبل با خانواده‌اش به ایران مهاجرت کرده بود، شش ماه پیش تمام دارایی‌اش را در ایران جا گذاشت و با دست خالی به افغانستان بازگشت.

در این روایت، محسنه ۱۶ سال سختی مهاجرت در ایران و تحمل روزهای سخت‌تر در سایه فقر و محدودیت‌های طالبان در افغانستان را بازگو می‌کند.

«قبل از این‌که به ایران مهاجر شویم در وطن دهقانی می‌کردیم، ولی روزگار ما هیچ خوب نمی‌شد، هیچ وقت یک نان ما دو نان نشد، بچه‌ی کلانم در ایران بود و کارگری می‌کد، او گفته گفته ما را قانع کرد که به ایران برویم.» داستان مهاجرت محسنه به خاطر فرار از فقر رقم خورد.

با این که محسنه و خانواده‌اش در افغانستان تمام دار و ندارشان را فروختند و از راه قاچاق به ایران رفتند، ماه‌ها با کارگری در ایران هنوز مجبور بودند قرض پولی را که صرف راه قاچاق کرده بودند، پرداخت کنند.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

فقر بیشتر و آوارگی؛ سرنوشت خانواده‌ای که از مغاره‌اش در بامیان کوچ اجباری داده شد

نامه‌ به دخترم؛ تو الهام‌بخش من هستی

سختی راه قاچاق حکایتی دیگری است که هنوز از ذهن محسنه نرفته است. به قول خودش: «راه‌های قاچاق بسیار خطرناک و سخت است. ما تقریبا پنج شبانه‌روز در کوه‌ها و دره‌های خشک و بی‌آب وعلف سرگردان بودیم تا سر مرز رسیدیم، وضعیت به حدی بد بود که هر لحظه احساس می‌کردیم که شاید چند ساعت بعد تلف شویم.»

محسنه و خانواده‌اش از دست فقر در افغانستان فرار کرده بودند، اما در ایران هم راهی جز کارگری نداشتند. زن و مرد برای یافتن لقمه نانی تلاش می‌کردند: «سال اول که ایران رسیدیم به جز دو بچه خردسالم که مکتب می‌رفتند، دیگه همگی کار می کدیم، مردا د کارهای شاقه، ساختمانی و سخت می‌رفتند و ما زنان هم د کارهای خشاوه، جوراب بافی و برس‌سازی کار می‌کردیم.»

محسنه می‌گوید، در یک سال اول آن‌ها آنقدر زن و مرد تلاش کردند که دست فقر را از زندگی خود کوتاه کردند. پس از یک سال زندگی آن‌ها بهتر شد. دستکم ۱۵ سال محسنه آرامش نسبی را تجربه کرد. دخترانش عروس شدند و دو پسرش صاحب زندگی مستقل گردیدند. 

با همه‌ی این تغییرات خوب، اما دردسرهای مهاجر بودن رهایشان نکرد. ۱۶ سال در ترس از اخراج از ایران زندگی کردند و در نهایت هم همین اتفاق افتاد: «روزی‌که پولیس‌های ایران به خانه‌ی ما آمدند شوهرم و دو پسرم‌ سر کار بودند، برای اونا گفتیم که بمانید شوهر و پسرایم هم بیایند بعد یک‌جا ما را اخراج کنید، قبول نکردند و مرا با سه پسرم از اصفهان گرفتند و رد مرز کردند.»

شوهر محسنه شب وقتی از سر کار برگشت، دید اعضای خانواده‌اش نیستند، از همسایه‌ها پرسید و آنها گفتند که آن‌ها را پولیس از ایران اخراج کرده‌، شوهر محسنه نیز مجبور شد با دو پسر دیگرش به دنبال خانواده‌ی خود به مرز اسلام قلعه برود.

اعضای خانواده هم‌دیگر را در وطن پیدا کردند. همه به بامیان برگشتند، اما با دستان خالی: «وقتی بامیان آمدیم چند وقتی خانه قوما مهمان بودیم، پس ازو به سختی یک خانه ره در یکی از قریه‌های شهر بامیان پیدا کدیم که کرایه‌اش دو هزار افغانی است، از وقتی که بامیان آمدیم ما حتی یک هزار افغانی در ماه درآمد نداریم ولی باید ماهانه دو هزار کرایه خانه بدهیم.»

محسنه و فرزندانش اکنون در شرایط بسیار دشوار زندگی می‌کنند، زیرا در بامیان کار پیدا کردن بسیار سخت‌ شده است: «روزانه شوهرم همرای دو پسرم برای کار به بازار می‌روند، ولی آخر روز دست خالی پس می‌آیند، بعضی شبا پنج دانه نان می‌آورند ولی بعضی وقتا همو ره هم آورده نمی‌توانند، چون کار نیست، همه‌ی مردم د بازار دنبال یک لقمه نان سرگردان هستند.»

محسنه همچنین یادآور می‌شود که آنها تا هنوز نتوانسته‌اند به هر دلیلی کمک‌های بشردوستانه دریافت کنند: «چندین بار به ریاست مهاجرین رفتیم و اسناد مهاجرتی خوده برای‌شان تسلیم دادیم، از ما شماره تلفون گرفتند که زنگ می‌زنند، ولی تا هنوز از زنگ اونا خبری نیه.»

محسنه با شکایت از نحوه‌ی توزیع کمک‌ها می‌گوید که بیشترین کمک‌ها را کسانی‌ می‌گیرند که شناس و واسطه دارند: «برای مردم غریب نمی‌رسه، فقط کسایی شامل کمک میشه که شناس و واسطه داشته باشه، ما که هیچ‌کسه نمی‌شناسیم بیازو چیزی به ما نمی‌رسه وگرنه از ما کده کی مستحق‌تر است.»

روح الله (نام مستعار) ۶۲ ساله، شوهر محسنه نیز می‌گوید که وضعیت اقتصادی آنها به شدت خراب است و اگر کمک‌های فرزند بزرگش که در ایران زندگی می‌کند نمی‌بود، تا حالا تلف می‌شدند: «ما ره اول خدا دوم همو بچه کلانم که در ایران است نجات داده، اینه تو فکر کو که شش ماه است که ما بامیان آمدیم ده ای شش ماه شش هزار افغانی هم کار نتانستیم، خودت فکر کو که وضعیت زندگی ما چه قسمی است.»

سرنوشت محسنه و خانواده‌اش مشتی نمونه‌ی خروار از زندگی هزاران خانواده‌ای‌ است که به اجبار از ایران و پاکستان اخراج شده‌اند و اکنون در برزخ بی‌سرنوشتی به سر می‌برند در حالی که فقر همچنان گریبان‌گیرشان است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری