زحل آزاد
با ندیمه* تلفنی صحبت کردم. او پشت خط، با احتیاط حرف میزد: «وقتی خونی نیامد، شوهرم دستمال را به صورتم کوبید و با قهر گفت، با کی (چه کسی) بودی، دختریات (پرده بکارت) را چه رقم از دست دادی؟ بسیار دشنام داد و حرفهایی میزد که از گفتنش شرمم میآید.»
شش سال از ازدواج ندیمه میگذرد؛ سالهایی که ندیمه در توصیف آن میگوید، با تحقیر، خشونتهای مداوم، تهدید و احساس گناه گذشته است.
ندیمه، زن جوانی ساکن یک منطقه دوردست در مرکز افغانستان است. محل دقیق زندگی و سن او به خاطر مصونیتش از این گزارش برداشته شده است.
ندیمه میگوید، زندگیاش قربانی یک فرهنگ نادرست و باور غلط اجتماعی شده است. او در شب اول ازدواج، پس از همبستری با شوهرش و ندیدن خون، به نداشتن نشانهی بکارت و به داشتن رابطه پیش از ازدواج متهم شد.
در بهار سال ۱۳۹۹، خانوادهی ندیمه تصمیم گرفتند او را به عقد مردی از بستگانش در آورند. مراسم ازدواج با سرعت و بدون آنکه حتی یکبار نظر ندیمه در این مورد پرسیده شود، برگزار شد.
ندیمه میگوید که دستمال سفید در شب اول ازدواجشان خونی نشده بود و بخاطر همین او را متهم کردند که رابطه قبل از ازدواج داشته است.
دستمالی که ندیمه از آن یاد میکند، پارچهی سفیدی است که در بسیاری از مناطق افغانستان و بهطور کلی در جوامع سنتی، بهعنوان نشانهای از «پاکی» یا «عفت» تازهعروس استفاده میشود. در این رسم، خونی شدن این پارچه در شب زفاف بهعنوان اثبات پاکی و باکره بودن زن تلقی میشود.
فردای آن شب، شوهر ندیمه موضوع را با مادر خود و خسور مادرش (مادر ندیمه) در میان گذاشت. آنها برای حفظ آبروی خانواده و جلوگیری از باخبر شدن زنان قریه، بیسر و صدا مراسم «تختجمعی» را لغو کردند.
مراسم «تختجمعی» آیینی است که معمولاً روز بعد شب زفاف، از سوی مادر عروس برگزار میشود و در این مراسم، با نشان دادن دستمال خونی به سایر زنان، باکره بودن دختر را جشن میگیرند.
رسانه رخشانه موفق نشد با مادر ندیمه گفتوگو کند؛ اما به گفتهی ندیمه، مادرش با التماس و گریه توانست طرف مقابل را راضی کند که این موضوع را با کسی در میان نگذارند.
ندیمه میگوید: «او شب تا صبح گریه کردم، قسمها خوردم که کار اشتباهی نکردهام، اما شوهرم قبول نکرد. مادرم و … هم بسیار سرم قهر شدند و حتی گفتند اگر بگویم با کی بودهام، از تقصیرم میگذرند.»
ترس از اینکه پدر و برادرش از قضیه آگاه شوند، باعث شده ندیمه تا امروز سکوت کند، بدرفتاریهای شوهر و سوءظنهای مادر شوهرش را نیز تحمل کند.
ندیمه به سختی در مورد ماجرای آن شب میتواند صحبت کند. او میگوید، آن شب تعهد داد که مثل برده زندگی کند، اما کسی از این ماجرا خبر نشود. «مادرم، … و شوهرم را قسم داد که چیزی به کسی نگویند و در عوض من عروسی شوم تابع امر شوهر و خسور مادر. هرچه آنها بگویند فقط باید بگویم چشم و هر کاری بخواهند بدون اعتراض یا بهانه انجام بدهم. روز تا شب مثل حیوان کار میکنم و از جان دردی، اگر بمیرم هم حق ناله کردن ندارم.»
نداشتن پرده بکارت در افغانستان، اتهامی که در جامعهی سنتی افغانستان ننگ بزرگی محسوب میشود. تابویی که سرنوشت دختران زیادی را به مسیر تراژیک کشانده است.
به گفتهی ندیمه، لتوکوب و تحقیر او به یک امر عادی تبدیل شده است و شوهرش تقریباً هیچ روزی با او رفتار خوبی ندارد. او میگوید همسرش بارها به او گفته اگر به خاطر مادر خودش و مادر ندیمه نبود، تا حالا او را طلاق میداد: «میگه زندگی با زنی که پیش از عروسیاش خوده باخته کلان ننگ است و هر کسی جای او بود تا حال ایلایم میداد.»
او به یاد میآورد: «زمستان …، ازم خواست کتش برف پاک کنم و از جاندردی و بیحالی نتانستم رفته. چنان لتم کرده بود که جای سفید د جانم نمانده بود. چی کنم چارهای جز تحمل ندارم، گلایه کنم گپش تیاره که تو بدکاره بودی و مه بودم که توره گرفتم.»
با گریه ادامه میدهد: «نمیدانم سر چه چیزی بود، از خانه بیرونم کرد و به خانه پدرم رفتم. مادرم سرزنشم میکرد که چرا اینجا آمدی؟ میگفت اگر جدا شوی، میدانی چه میشود؟ پدر و برادرت اگر بفهمند، زنده نمیمانی؛ همان بهتر که از دست شوهرت کشته شوی. یک گیلاس چای هم نخورده، پس آمدم.»
ندیمه مکرراً میگوید چارهای جز تحمل ندارد. به گفتهی او، شوهرش مانند یک مجرم با او رفتار میکند و مدام این احساس را به او میدهد که گویا گناهی نابخشودنی مرتکب شده است. «اگه ظرفشستن بروم و دیر کنم، باید جواب پس بدهم و قسم بخورم که جای دیگر نرفتهام. اجازه گپ زدن با هیچ کسی را ندارم و اگر جای دورتری بروم، خودش همراهم میآید.»
ندیمه گفته است که تلفنی صحبت کردن نیز برایش سخت است و تنها زمانی میتواند به دوستانش زنگ بزند که کسی در خانه نباشد.
این پرسشها در زندگی ندیمه بیپاسخ ماندهاند؛ پرسشهایی که هر روز در ذهنش تکرار میشوند: چه گناهی کرده که باید اینگونه تاوان بدهد؟ چگونه میتواند پاکدامنیاش را ثابت کند تا شاید از شر این قضاوتها رهایی یابد؟ و تا کی باید بهای یک اتهام دروغ را با سکوت، ترس و خشونت بپردازد؟ «بلندتر آه بکشم، … میگه ناله نکن، خودت خواستی. جواب شوهرمه سختتر بدهم، میگه: سرمه صدایته بالا کدی؟ بروم به پدرت بگم دخترش چی بوده؟ چی کنم، چارهی جز صبر ندارم.»
پزشکان میگویند مفهومی که در باورهای رایج به نام «پردهی بکارت» شناخته میشود، بیشتر یک برداشت عرفی است و دربارهی آن دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
عاقله شیرزاد، متخصص نسایی و ولادی در کابل به رسانهی رخشانه میگوید از نظر پزشکی، «پردهی بکارت» به معنایی که در جامعه رایج است، تعریف علمی دقیقی ندارد و بیشتر ریشه در برداشتهای فرهنگی دارد. به گفتهی او، این اصطلاح در واقع به لایهی نازک و انعطافپذیری از بافت مخاطی در اطراف ورودی واژن اشاره دارد.
این پزشک میافزاید که این بافت در افراد مختلف شکلهای متفاوتی دارد و در برخی موارد، از بدو تولد نیز وجود ندارد. به گفتهی او، این لایه میتواند در اثر عواملی مانند فعالیتهای ورزشی، کارهای سنگین یا حتی تغییرات طبیعی بدن در دورهی قاعدگی دچار تغییر شود.
مزدا مهرگان، کنشگر و فعال حقوق زنان میگوید باورهای مربوط در مورد «بکارت» در جوامع سنتی نتیجه یک عامل واحد نیست، بلکه از ترکیب دین، سنت و ساختار مردسالار شکل گرفته است؛ ساختاری که در آن بدن زن تحت مالکیت مرد تعریف میشود و کنترل رابطه جنسی زن بهعنوان حق مرد مشروعیت پیدا میکند.
به گفتهی خانم مهرگان، این نگاه باعث شده برای زنان یک معیار اخلاقی سختگیرانه و برای مردان هیچ معیار مشابهی وجود نداشته باشد؛ بهگونهای که تجربه جنسی مردان حتی گاهی امتیاز محسوب میشود، اما برای زنان به ابزار قضاوت، سرزنش و حذف اجتماعی تبدیل میگردد.
این کنشگر معتقد است که در چنین فضایی، زنانی مانند ندیمه زیر فشار شدید اجتماعی قرار میگیرند؛ جایی که یک اتهام ثابتنشده میتواند به خشونت، بیاعتمادی و کنترل دائمی زندگیشان منجر شود.
به گفتهی او، ترس از قضاوت خانواده، جامعه و خطر خشونتهای شدیدتر باعث سکوت زنان میشود و این سکوت خود به تداوم چرخه خشونت کمک میکند.
این فعال حقوق زن تأکید میکند که در نبود نهادهای حمایتی مؤثر، تنها راه کاهش این چرخه آگاهیبخشی و تغییر نگاه جامعه نسبت به بدن و زندگی زنان است؛ در غیر آن، چنین باورهایی همچنان بهعنوان ابزار کنترل و سرکوب ادامه خواهند یافت.
آزمایش پرده بکارت در افغانستان
حتا پیش از طالبان در افغانستان آزمایش پرده بکارت صورت میگرفت. عمدتا زنانی که متهم به فرار از خانه میشدند، در مواردی مجبور به انجام آزمایش پرده بکارت میشدند. نهادهای حقوقبشری در آن زمان به این موضوع اعتراض جدی داشتند.
در حاکمیت طالبان به نظر میرسد این مشکل جدیتر شده است. هرچند در چنین مواردی طالبان به هیچ عنوان حاضر به ارائه معلومات نیستند.
اما یک داکتر متخصص زنان با حفظ هویت خود به رسانهی رخشانه گفته است: «کمتر پیش میآید که در طول یک هفته، دستکم یک مورد درخواست معاینه بکارت نداشته باشیم، چه در شفاخانه و چه در معاینهخانه شخصیام. بیشتر مراجعهکنندگان دختران جوان بین ۱۸ تا ۲۵ سال هستند که در بسیاری موارد، به خواست خانوادههایشان آورده میشوند.»
او با اشاره به یکی از این موارد میافزاید: «اوایل سال، در هفته دوم ماه حمل، دختر ۱۹ سالهای را نزد من آوردند که بهگفته خانوادهاش از زینه افتاده بود و برای بررسی وضعیت بکارتش مراجعه کرده بودند.»
این پزشک همچنین از مورد دیگری یاد میکند: «در خزان سال گذشته (۱۴۰۴)، دختر ۲۲ سالهای همراه با یک مرد، به اتهام داشتن رابطه، برای انجام معاینه بکارت به یکی از شفاخانههای دولتی کابل آورده شدند تا این اتهام بررسی شود.»
به گفته او، پس از انجام معاینه و دریافت نتیجه، زن و مرد دوباره به نهادهای مربوط منتقل شدند و او از سرنوشتشان اطلاعی ندارد.
یک جامعهشناس که در حال حاضر استاد دانشگاه کابل هم هست، با نگرانی از پر رنگتر شدن تابویی مثل پرده بکارت که زندگی زنان را در سایه حاکمیت طالبان در چرخه خشونت بیشتر فرو میبرد، گفته است که ترکیب باورهای نادرست اجتماعی با محدودیتهای موجود، میتواند پیامدهای جدی برای زنان بههمراه داشته باشد و آنها را در معرض خشونت و بیعدالتی بیشتر قرار دهد.
او گفته است: «این وضعیت زمانی نگرانکنندهتر میشود که دختران نتوانند از خود دفاع کنند یا برای اثبات واقعیت به نهادهای بیطرف مراجعه داشته باشند. در حالیکه از نظر پزشکی، نداشتن بکارت میتواند دلایل مختلفی داشته باشد و الزاماً به معنای داشتن رابطه جنسی نیست، اما در جامعهای که با محدودیت و کنترل شدید بر زنان همراه است، این تفاوتها نادیده گرفته میشود.»
یادداشت: ندیمه*نام مستعار زن جوان قربانی خشونت است.

