مژده محمدی-هرات
حوالی ساعت ۱۲ ظهر روز پنجشنبه، دوم اسد، وقتی حرارت هوا به ۳۵ درجه سانتیگراد رسیده بود، گروهگروه خانوادهها بر خاک داغ پارک معروف به «مولانا جامی» در مرکز شهر هرات نشسته بودند. این خانوادهها، با بوجیها، کولهپشتیها و چمدانهایی پر از دار و ندارشان، به این پارک پناه آوردهاند؛ هرکدام با داستانی تلخ از مهاجرت در ایران. خانوادههایی که سالها در آنجا زیستهاند و حالا هرات برایشان غریبه است؛ یا آنهایی که به امید زندگی بهتر رفته بودند و حالا بیسرمایه و بیسرپناه، بازگشتهاند.
رسانهی رخشانه در این گزارش، به روایت زنانی میپردازد که پس از سالها زندگی در ایران، با تجربهی تبعیض، بازداشت و اخراج، حالا در وطن نیز با بیسرپناهی روبهرو شدهاند.
اخراج پر از تحقیر
حوالی ساعت شش صبح هفتهی گذشته، زمانیکه زهرا هاشمی، زن ۴۰ ساله، با کودکانش در خانهشان در شهر اصفهان- ایران خواب بودند، دو مامور پولیس ایرانی با فریاد «زودباش افغان، بلند شو!» وارد خانهاش شدند.
اعضای این خانواده را بازداشت و این خانواده بعد از سپریکردن دو روز در اردوگاه، از ایران اخراج شدهاند.
این زن که پس از اخراج، به افغانستان بازگشته، روایت میکند که پولیس ایران به او اجازه نداد وسایلش را جمع کند یا حتی لباسهای کودکانش را بپوشاند: «گفتند از شما ضمانت میگیریم و دوباره شما را برمیگردانیم، ولی ما را مستقیم به اردوگاه بردند.»
زهرا و خانوادهاش بعد از بازداشت، یک شب را در اردوگاه بختیاردشت، واقع در نزدیکی فلکهی دانشگاه در شهر کاشان، سپری کردهاند و از آنجا به اردوگاه سنگ سفید منتقل شدند: «در اردوگاهها جمعیت بهشدت زیاد بود؛ هیچ امکاناتی برای مهاجرین نبود و چون من چهار کودک قد و نیمقد داشتم، از این ترس داشتم که بهدلیل کثیف بودن آنجا کودکانم مریض شود.»
زهرا و خانوادهاش دو شبانهروز را در اردوگاه سپری کرده و با ۳۷ تن از مهاجرین افغان به نقطهی صفر مرزی اسلامقلعه منتقل شدهاند. او در صحبت با رسانهی رخشانه این مسیر طولانی را «سفر اجباری همراه با تحقیر، فشار روحی و بدرفتاری پولیس ایران» توصیف کرده است.
زهرا میگوید: «در زمان انتقال، ۴۴ نفر در یک موتر (اتوبوس) بودیم؛ نیمی خانوادهها و نیمی دیگر افراد مجرد. مجردها را لتوکوب میکردند. برای جلوگیری از فرار، سهبار در داخل موتر نامنویسی کردند. اگر کسی وقت حاضری نبود، مثلاً دستشویی رفته بود یا خواب بود، با مشت و لگد میزدند که چرا زود نیامدی، چرا جواب ندادی.»
زهرا میافزاید، گرمای شدید و نبود امکانات اولیه، شرایط را بهویژه برای او که کودک خردسال داشت، دشوارتر کرده بود: «هر جا ایست میکردند، هوا خیلی گرم بود. من چون بچه خورد داشتم، خیلی اذیت شدم. غذای ما هم برنج و عدس خشک بود و در موتر اجازه نمیدادند غذا بخوریم که موتر کثیف نشود.»
زهرا، متولد ایران و مادر هفت فرزند است. او در این روزها با پنج کودکاش، پس از اخراج از ایران در خیمهای در پارک مولانا در شهر هرات زندگی میکند. زهرا میگوید، پسر بزرگاش که 19 سال سن دارد، بیست روز قبل از سوی پولیس ایران از محل کارش دستگیر و رد مرز شده است و یک دختر او که ازدواج کرده، همچنان در ایران زندگی میکند.
او ادامه میدهد، شوهرش با کار کارگری، خانهای به رهن گرفته بود، اما پس از آنکه برگههای سرشماریشان از اعتبار ساقط شد، صاحبخانه از پسدادن پول رهن خودداری کرده است: «تمام دار و ندار ما همان پنجاه میلیون تومان پول پیش (رهن) بود و ماهی ۴ میلیون تومان هم کرایه تحویل میدادیم ولی بازهم با ترس و لرز زندگی میکردیم و در آخر هم دست خالی ما را اخراج کردند.»
بسیاری از مهاجران ناگهانی از خانهها و محلکارشان بازداشت و اخراج شدهاند؛ بیآنکه فرصت داشته باشند پول پیش خانهشان را پس بگیرند، یا لوازمخانهشان را بفروشند و یا حتی آخرین دستمزدشان را دریافت کنند؛ این مهاجرین میگویند که بسیاری از صاحبخانهها، با استناد به «غیرقانونی» شدن مهاجران، از بازپرداخت این پولها خودداری میکنند.

عکس از زنان در پارک «مولانا جامی»/ عکس: رسانهی رخشانه
«داوطلبانه برگشتیم تا در خیابان بازداشت نشویم»
در گوشهی دیگری از پارک مولانا جامی، پسر بچهای در کنار خیمهاش نشسته، تازه از نزد داکتر برگشته است.
بهگفتهی مادر این کودک، او بعد از سپریکردن یکهفته در فضای باز و در نتیجهی گرمازدگی، دچار تب شدید، اسهال، استفراغ و بیخوابی شده است.
سدبیبی، مادر این کودک، که همراه با چهار فرزند شش ساله، هفت ساله، ده ساله و ده و نیم سالهاش، یک هفته است در پارک مولانا زندگی میکند، میگوید: «ما از روز جمعه اینجاییم و هیچ سرپناهی نداریم. بچههای من را گرمی زده و دارو مصرف میکنند… اینجا حمام نیست که سر بچههای خود را بشویم و از شدت خارش سرهایشان را میخراشند.»
سدبیبی که پس از سهونیم سال زندگی در ایران، به دلیل ترس از بازداشت توسط پولیس ایران، داوطلبانه به افغانستان بازگشته است، میگوید، این تصمیم چندان تفاوتی با اخراج ندارد؛ برای تأمین هزینه سفرشان، وسایل خانه را به نیم قیمت فروختهاند و نتوانستند گرویخانهشان را از صاحبخانه باز پس گیرند: «صاحبخانه گفت تا برج شش در خانه بمانید، بعد پولتان را میدهم ولی ما برگه سرشماریمان باطل شده بود؛ موترسایکل، یخچال و دیگر وسایل را نیم قیمت فروختیم و در مجموع با ۲۰ میلیون تومان که بهدست آوردیم کرایهراه و پنج میلیون تومان پول شهرداری ایران را از آن پرداخت کردیم.»
شوهر سدبیبی با شغل کارگری مخارج خانواده را تأمین میکرده است. اما پس از بازگشت، آنها بدون سرپناه، شب و روزشان را در فضای باز پارک میگذراندند.
این زن میگوید: «اگر ما پول میداشتیم، هفت روز در پارک نمینشستیم. همان دههزار افغانی هم که در مرز برای ما دادند، صرف کرایه رفتوآمد شد. حالا دنبال خانهای هستیم که دو یا سه هزار کرایه داشته باشد، ولی در هرات هیچ خانهای کمتر از هشتهزار افغانی پیدا نمیشود.»
با افزایش روند اخراج مهاجران از ایران، کمبود خانه و افزایش کرایه و گروی خانهها به چالش جدی برای بازگشتکنندگان تبدیل شده است. این افراد بهدلیل نیافتن خانه با قیمت مناسب، شب را در پارک مولانا جامی سپری میکنند.
این بازگشتکنندگان از اداره محلی طالبان در ولایت هرات میخواهند تا بر این روند نظارت داشته باشند.
زنان و زخمهای مهاجرت «خانه برای من و فرزندانام قفس شده بود.»
برای بسیاری از زنانی که از ایران بازگشتهاند، سالهای مهاجرت چیزی جز تحقیر و تبعیض نبوده است. زهرا، سلیمه و حواگل، سه زن که پس از سالها زندگی در ایران به کشور بازگشتهاند، روایتشان پر از اندوه و خستگی خاطرات تلخ مهاجرت است.
زهرا هاشمی، زنیکه چهار دهه در ایران زندگی کرده، با قاطعیت میگوید میلی برای بازگشت ندارد. او ادامه میدهد در تمام این سالها همواره با رفتارهای تحقیرآمیز و آزاردهنده روبهرو بوده است. بارها در بازار شنیده: «افغانی کثافت، چرا نمیری؟» این تجربه نهتنها دلسردش کرده، بلکه تصویری تلخ از مهاجرت در ذهناش ایجاد کرده است.
سلیمه، زنی ۲۷ ساله که همراه همسرش برای یافتن زندگی بهتر راهی ایران شده بود، اکنون پس از هشت سال به وطن برگشته است. شوهرش کارگر ساده بود و خودش خیاطی میکرد. آنها با تمام تلاششان، ماهانه هشت میلیون تومان درآمد داشتند که مخارجشان را تامین نمیکرد. او میگوید: «برای افغانها همهچیز گرانتر بود؛ کرایهخانه، اتوبوس، حتی نان.» اما سختتر از فشار اقتصادی، فضای سنگین تحقیر بود. نگاهها، حرفها، سکوتهای معنادار مردم در کوچه و ادارهها. سلیمه میگوید: «میگفتند شما کشور ما را اشغال کردهاید. حتی در ادارهها، وقتی سلام میکردیم، جواب نمیدادند.»
سلیمه همچنین از چهار مرتبه بازداشت همسرش توسط پولیس ایران میگوید: «تا حد مرگ او را زدند، طوری که به شفاخانه رسید. برای آزادیاش پول زیادی میخواستند، بعضی وقتها ۸ میلیون، ۱۰ میلیون تومان… و با اینهم تضمینی نبود که دوباره دستگیر نشود.»
حواگل هم از تجربهای مشابه میگوید. زنی از فراه که پس از سهسال و چهار ماه زندگی در کاشان، همراه شوهر و چهار کودکاش به افغانستان برگشته است. این زن روایت میکند که در ایران فشار اجتماعی، زندگی را برای وی تنگ کرده بود. او تعریف میکند که در آپارتمانی که زندگی میکردند، همسایهها اجازه نمیدادند کودکانش از خانه بیرون بروند.
این زن میگوید: «خانه برای من و اولادهایم مثل قفس شده بود. تا بچههایم از خانه بیرون میرفتند، همسایهها به صاحبخانه زنگ میزدند که اگر افغانها را بیرون نکنی، به آگاهی خبر میدهیم.»
تحقیرها به فضای بیرون از خانه نیز گسترش یافته بود، حواگل ادامه میدهد هنگام گرفتن نان خشک، با توهین و تهمت روبهرو میشد: «میگفتند شما چند سال نان ما را خوردید، حالا برای ما پهپاد میسازید. این افغانی است، خاک به سرشان!»
موج ستیز با مهاجران افغانستان پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران زمانی اوج گرفت که رسانههای ایران اعلام کردند، مهاجران افغانستان برای اسرائیل جاسوسی کردهاند. اما بعدا مقامهای ایرانی این اتهام را رد کردند که هیچ فرد بازداشتی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل از میان مهاجران نبوده است.
با اینهمه، فقر فزاینده و بیکاری در افغانستان باز هم بعضی را به فکر بازگشت به ایران انداخته است. شوهر حواگل امیدوار است که کارفرمایش در ایران برایش ضمانت بفرستد تا باز هم به آنجا برگردد. اما اینبار، بدون خانواده. «ما همینجا در هرات میمانیم… او تنها میرود.»
«موسسات فقط ثبتنام میکنند ولی کمک نمیکنند.»
در گوشهای از پارک مولانا جامی، مادری نشسته و چشمانتظار دریافت شیر خشک از نهادهای امدادرسان مردمی است. او با صدایی آرام اما خسته میگوید کمکهایی که دریافت کردهاند اندک است و برای تغذیهی کودک گرسنهاش کافی نیست.
این مادر برای آرامکردن نوزادش، تکه پارچهای را به دو شاخهی درخت بسته و تابی ساده ساخته است. نوزاد را در آن میگذارد و آرام آرام تابش میدهد که شاید با تکانهای نرم خوابش ببرد؛ اما گریههای بیوقفهی کودک در دل گرمای طاقتفرسای ظهر، رمق را از تن مادر گرفته و آفتاب سوزان را غیرقابلتحمل کرده است.
مهناز [نام مستعار] میگوید، فقط در روز رسیدن به این پارک، یک بسته شیر خشک دریافته کرده و تا امروز دیگر نتوانسته برای کودکاش شیر خشک تهیه کند.
او گفته است: «شیر خشک برای بچه من نمیدهند و میگویند که از بیرون بگیر؛ من بیرون را بلد نیم و پولی هم ندارم.»
عمدتا کمک به مهاجران اخراج شده از ایران به دوش حرکتهای مردمی است. مردم هرات به صورت داوطلبانه در نزدیک به دو هفتهی گذشته به مهاجران کمک کردهاند. کمکها شامل توزیع غذا، انتقال رایگان از مرز به شهر هرات و فرستادن آنها به ولایتهای دیگر بوده است.
این اقدام مردمی به تحسینبرانگیزترین واکنش در برابر بحران مهاجرین تبدیل شده است. بسیاری به این نظرند که اگر مردم داوطلبانه وارد عمل نمیشدند، در سایهی اخراج گسترده روزانه مهاجران از سوی دولت ایران و بیبرنامگی طالبان برای رسیدگی به وضعیت برگشتکنندگان، فاجعهی تمامعیار انسانی در راه بود.
اما هنوز یک چالش بزرگ از نظرها پنهان مانده است. بیسرنوشتی خانوادههایی که قصد ماندن در هرات را دارند. آنها گفتهاند، خانهای برای اجاره پیدا نمیشود، اگر هم پیدا شود، اجارهبها سر به آسمان کشیده است.
مهناز یکی از هزاران زنی است که در روزهای اخیر به کشور بازگشته. در مصاحبه با رسانهی رخشانه دستکم پنج زن دیگر نیز گفتهاند که کمکهای موسسات محدود است و پاسخگوی نیازمندیهای اولیه این خانوادهها نیست. مهناز میگوید: «شوهرم را ثبتنام کردند و عکس گرفتند ولی برای ما گفتند که کمکها تمام شده و شما فردا بیایید ولی فردایش هم اول صبح ما به سمت هرات حرکت کردیم.»
در کنار نگرانی برای نوزاد، دغدغهی بزرگ دیگر مهنار، دختر بزرگاش است که تا صنف نهم در یکی از مکاتب دولتی در ایران درس خوانده و حالا با بازگشت به افغانستان تحت حاکمیت گروه طالبان، از حق آموزش محروم است. «تمام آرزو و تلاشهایی که دخترم در طول مدت نه سال انجام داده بود هیچ شد، دیگر نمیتواند به مکتب برود و هیچ آیندهای نخواهد داشت.»
وضعیت دخترانی که بعد از اخراج به افغانستان بازگشتهاند نگرانکنندهتر است. طالبان از چهار سال بدینسو تحصیل، اشتغال و حضور در عرصههای عمومی را به شدت برای زنان محدود کردهاند.
مهناز اصالتا از ولایت دایکندی است که با خانوادهی پنجنفریاش، بعد از ۲۵ سال به هرات بازگشته و سهروز است که در پارک مولانا زندگی میکند. او میگوید، پولی برای کرایه گرفتن خانه ندارند: «شوهرم در ایران بدلیجات میفروخت و تنها سرمایه او سی میلیون تومان بود که آن را کرایه سفر از ایران تا مرز کردیم و حالا هیچجایی برای ماندن نداریم. پسر عمو (بچه کاکا) من در هرات زندگی میکند ولی من در تمام عمرم آنها را ندیدهام و اگر من آنها را یا آنها من را ببیند نمیشناسد.»
روند اخراج مهاجرین از ایران ادامه دارد؛ کمیسیون رسیدگی به مشکلات مهاجران گروه طالبان اعلام کرده که طی هفته گذشته از شنبه تا پنجشنبه به ترتیب؛ روز شنبه ۸۲۷۷ تن، روز یکشنبه ۱۰۶۰۴ تن ، روز دوشنبه ۱۰۹۴۲ تن، روز سهشنبه ۹۹۸۴ تن، روز چهارشنبه ۱۰۸۸۴ تن، روز پنجشنبه ۹۰۳۵ تن و در روز جمعه ۸۰۸۵ تن از مهاجرین از طریق مرز اسلام قلعه به کشور بازگشتهاند.

