آزاده رها
در یک بعدازظهر آرام، چهار دختر در خانهی دریا در فیضآباد منتظرند تا تلفن زنگ بخورد. پروانه قرار است از ولسوالی یفتل، با تماس تلفنی، به جمع آنها بپیوندد. شبکه ضعیف است؛ صدا با خشخش و تأخیر میرسد. با اینهمه، هیچکس عجلهای برای شروع جلسه ندارد. قرار است پروانه آغازگر گفتوگو باشد و دیگران منتظر میمانند.
پنج دختر، هر هفته، دور از چشم طالبان، حلقهی کوچکی از کتابخوانی ساختهاند. خودشان میگویند کتاب را نه برای سرگرمی، بلکه برای «فهمیدن جهان، زندگی و برای رهایی و آزادی» میخوانند. نام گروهشان را گذاشتهاند: «زنانی با کتاب و خیال».
کتابی که این هفته دربارهاش حرف میزنند «سالِ بلوا» اثر عباس معروفی است؛ رمانی دربارهی سرکوب، ایمان، قدرت و زنی که میان سنت و خشونت اجتماعی گرفتار شده است.
این حلقه در ماه اسد ۱۴۰۴ شکل گرفت. جلسات هر هفته، یک روز ثابت، برای یکونیم ساعت، در خانهی یکی از اعضا برگزار میشود. محل جلسه عمداً تغییر میکند.
دریا، ۲۵ ساله و مسوول گروه میگوید: «اول میخواستیم همیشه در یک خانه باشد، اما نگران نگاه مردم شدیم. حالا هر هفته خانهی یکی از ماست؛ بیسروصدا و بدون استرس برگزار میکنیم.»
او دانشجوی سال سوم زبان و ادبیات بود که طالبان دانشگاهها را به روی دختران بستند. حالا با خانوادهی هشتنفرهاش در شهرنو فیضآباد زندگی میکند.
دریا گفت: «کتابخواندن همیشه بخش جدا نشدنی از زندگیام بوده. وقتی کتاب میخوانم فکر میکنم در دنیای دیگری هستم؛ شخصیتها، مکانها، طبیعت… گاهی با داستان گریه میکنم، گاهی میخندم. اما بههرحال، کتابها به زندگیام رنگ دادهاند.»
وزارت تحصیلات عالی رژیم طالبان به تاریخ ۲۹ قوس سال ۱۴۰۱، دانشجویان دختر را از رفتن به دانشگاه منع کرد. قبل از آن رفتن دختران به مکتب بالاتر از صنف ششم را ممنوع کرده بود. تصمیمی که هنوز پابرجاست و به گفتهی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) منجر به محرومیت ۲.۲ میلیون دختر از آموزش در چهار سال گذشته شده است.
پروانه ۲۱ ساله است و از ولسوالی یفتل با تماس تلفنی در جلسهها شرکت میکند. صنف یازدهم بود که طالبان مکاتب را بستند.
او میگوید: «تمام هفتهام با کتاب میگذرد. هیجانی که برای جلسات دارم قابل توصیف نیست. خوشحالم که در این جمع هستم، حتی اگر از راه تماس.»
پروانه را برادر بزرگش در این مسیر حمایت میکند. او به پروانه میگوید: «اگر این جمع انگیزهات میدهد، هرطور شده ادامه بده.»
پروانه گاهی برای دسترسی به اینترنت، راهی طولانی میرود؛ به تپهای که آنجا شبکه کار میکند، تا فایل الکترونیکی کتاب هفته را از گروه واتساپی دانلود کند و بعد به خانه برگردد.
«وقتی اجازه ندادند به مکتب برویم، خیلی ناامید شدم. مادرم روحیه میداد، اما خودم میدانستم اوضاع خوب نمیشود. تصمیم گرفتم خودم کاری کنم… و حالا این برنامهی کتابخوانی را دارم».
مدیریت جلسهی این هفته، به عهده پروانه است؛ اول نویسنده را معرفی میکند، بعد دربارهی سبک نوشتن و شخصیتها حرف میزند و در پایان برداشت خودش را میگوید. شمرده و با اشتیاق.
او گفت: «عجیبترین و مرموزترین شخصیت برای من نوشآفرین بود. او تصویر زنانی است که غم دیدهاند، در بند ماندهاند و توسط خانواده و جامعهی امروزی مثل افغانستان سرکوب شدهاند. از همان اول با او همذاتپنداری کردم؛ دردناک بود، خیلی دردناک.»
این دختران بیشتر نسخهی رایگان کتابهای اینترنتی را پیدا میکنند و فقط گاهی از کتابخانهها کتاب میگیرند. در پنج ماه گذشته، بیشتر رمانهای کلاسیک خواندهاند؛ آثاری دربارهی قدرت، رنج، معنا و جایگاه زن.
از «قلعهی حیوانات» جورج اورول و «پیرمرد و دریا» همینگوی، تا «چراغها را من خاموش میکنم» زویا پیرزاد، «سال بلوا» و «سمفونی مردگان» عباس معروفی و آثار رهنورد زریاب.
«سال بلوا»، بهگفتهی دریا، برایش بسیار تأثیرگذار بوده: «این رمان روایت سالهایی پر از فشار و محدودیت است. نوشآفرین نمایندهی کسانی است که در چنین زمانههایی گرفتار شدهاند. وضعیت او آینهی زندگی مردم افغانستان امروز است؛ مردمی که با محدودیت تحصیلی، سرکوب اجتماعی و فشار سیاسی دستوپنجه نرم میکنند. ما هم مثل شخصیتهای رمان، با مقاومت و یادگیری، امید را زنده نگه میداریم.»
رویا، یکی دیگر از اعضا، هدف این حلقه را چنین توضیح میدهد: «بیشتر زنانی که ظلم را میپذیرند، بهخاطر ناآگاهی از حقوقشان است. کتابهایی که میخوانیم دربارهی رنج، انتخاب و ایستادن در برابر زور است؛ چیزهایی که خودمان هر روز با آن زندگی میکنیم»
طالبان در افغانستان محدودیتهای زیادی هم در زمینهی کتاب وضع کردهاند. از جمله، جمعآوری صدها عنوان کتاب از کتابفروشیها و حذف کتابهایی که نویسندگان آن زنان یا نویسندههای ایرانی هستند از مضامین درسی دانشگاههای افغانستان.
مروارید ۲۲ ساله، نیم ساعت پیادهروی کرده تا به جلسه برسد. او میگوید زنان زیادی در افغانستان امروز، شبیه نوشآفرین شخصیت کتاب سال بلوای عباس معروفی اند.
او گفت: «نوشآفرین میان سنت، قدرت مذهبی و قضاوت اجتماعی گیر مانده. از زنی خاموش به انسانی آگاه بدل میشود. سرنوشتش نشان میدهد که در چنین فضایی، خودِ خواستنِ انتخاب، نوعی مقاومت است.»
او در سال اول بازگشت طالبان، در کانکور رشتهی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه بلخ قبول شد، اما پیش از شروع دانشگاه، تحصیل زنان ممنوع شد.
مروارید گفت: «همان شبی که میخواستم به بلخ بروم، دانشگاهها بسته شد. تا صبح گریه کردم. زندگی برایم تاریک شده بود، اما با کتابخواندن و این جمع، کمکم از آن کابوس بیرون آمدم.»
آرزویش وکیلشدن بود. حالا میگوید پنجشنبهها برایش مهمترین روز هفته است: «این جلسه من را از خیلی ناهمواریهای زندگی دور کرده.»
بهنظر او، زیباترین کتابی که در این جمع خواندهاند «پیرمرد و دریا» بوده؛ داستان تقلا برای زندهماندن.
او گفت: «اگر یک زن آگاه باشد، یک خانواده آگاه است. زن آگاه، فرزندان آگاه تربیت میکند. طالبان از زنان آگاه میترسند. برای مقابله با طالب باید آگاه شد و رشد کرد؛ همه با هم.»
دو عضو دیگر، مروه و شهرزیب، تجربهای مشابه از بازماندن از تحصیل و پناهبردن به کتاب دارند، اما نمیخواهند جزئیات زندگیشان در گزارش بیاید.
در اتاق نسبتاً سرد، بخار چای سبز بالا میرود و صدای پروانه از پشت تلفن میآید. بیرون، جهانی پر از محدودیت جریان دارد؛ اما در این اتاق کوچک، میان کتابها، دختران جوانی نشستهاند که باور دارند خواندن، خودش شکلی از مقاومت است.
نامها در این گزارش بهدلایل امنیتی تغییر داده شده و برخی جزئیات حذف شدهاند.

