رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت زنان؛ زنی که با رنج ساخت با خیانت شکست

۲۹ اسد ۱۴۰۴
روایت زنان؛ زنی که با رنج ساخت با خیانت شکست

تمنا تابان

دور اول حاکمیت طالبان بود و روزهایی که سایه‌ی وحشت این گروه همه‌جا چمبره انداخته بود. مردم دسته دسته از خانه‌های خود بی‌جا می‌شدند تا زنده بمانند. خانواده‌های عارف و نیلوفر (نام‌های مستعار)  نیز از بامیان در منطقه‌ای در بهسود مهاجر شده بودند تا از دست سلاخی و شکنجه‌ی طالبان در امان بمانند.

دور اول حاکمیت طالبان برای ساکنان بامیان به تمام معنا سیاه‌روزی بود. دست‌کم در دو نوبت طالبان در بامیان دست به کشتار جمعی زدند. در ۱۹ جدی ۱۳۷۹، هنگام حمله به ولسوالی یکه‌ولنگ ولایت بامیان، ده‌ها پیر و جوان را با دستان بسته تیرباران کردند. دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل در سال ۲۰۰۱ جزئیات مفصلی تحت عنوان «قتل‌عام در یکاولنگ» نشر کردند و اظهارات شاهدان عینی را مستند کردند. در مورد مشابه دیگر، این گروه در سال ۱۳۷۷، پس از تصرف بامیان، ۷۵ تن از مردان منطقه‌ی سرآسیاب مرکز بامیان را با دستان بسته جمع کرده و تیرباران کردند.

چنین قتل‌های جمعی و کورکورانه رعب زیادی را بر مردم مستولی کرده بود. عارف و نیلوفر هم جزو صدها غیر نظامی بودند که مهاجر شدند. آن‌ها پیش از آن یکدیگر را ندیده بودند، اما در دنیای سخت مهاجرت و بی‌پناهی دل‌های‌شان به هم گره خوردند. چند ماه بعد، با وجود فقر و شرایط دشوار، ازدواج کردند. عروسی‌شان ساده و بی‌آلایش بود، اما سرشار از عشق و امید.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

جوانان کابل و تجلیل پنهانی از روز ولنتاین: «در شهری که وحشت می‌بارد، عشق تنها دلخوشی است»

روز جهانی زنان و دختران در ساینس؛ محرومیت دختران از مکتب و تصویر دردناک از آینده‌ افغانستان

پس از سقوط طالبان در سال ۱۳۸۱، این زوج به خانه بازگشتند. زندگی خود را با خانه‌ای سوخته و در فقر مطلق شروع کردند. نیلوفر با پنج فرزند، سال‌ها در کنار عارف با فقر و نداری جنگید.

«هیچ‌گاه باور نمی‌کردم عارفی که در سخت‌ترین روزها با من پیمان عشق بست، روزی در روزگار آسایش، من و فرزندانم را رها کند. او نتیجه‌ی رنج‌های مرا به خوشگذرانی با دیگری فروخت. هیچ دردی برای یک زن سنگین‌تر از خیانت شوهر نیست.» حرف‌های نیلوفر که به این‌جا رسید، اشک پهنای صورت‌اش را هم گرفته بود.

از این‌جای روایت، حکایت دیگری است که نیلوفر ۴۳ ساله بار تلخ آن را به تنهایی به دوش می‌کشد. دستان نیلوفر تحت فشار کارهای شاقه، لباس‌شویی مداوم و پشم‌ریسی ورم کرده بود و می‌شد دید که تا چه حد سختی کشیده است، او با اشاره به ورم دستانش می‌گوید: «از دست کارهای سخت و زوربالای دستایم نیم‌کله (معیوب) شده است، همیشه آماس (ورم) می‌کنه و درد می‌گیره، از بی‌پولی پیش داکتر هم رفته نمی‌توانم، مجبور استم بسوزم و بسازم.»

عارف حالا مرد ثروت‌مندی شده است. صاحب نام، نان و موترفروشی بزرگی است. او با گرفتن زن دوم، نیلوفر را فراموش کرده و از عشقی که در آوارگی شعله کشیده بود، مشتی خاکستر بر جای مانده است.

دسترسی آسان مردان به ازدواج دوم در افغانستان یکی از چهره‌های تلخ فرهنگ مردسالارانه است که بیش از همه زنان قربانی آن هستند. مردان در پوشش سنت و دین، بدون توجه به رضایت و احساسات همسر نخست، زنانی را که سال‌ها رنج فقر و سختی را با آنان تحمل کرده‌اند، فراموش می‌کنند.

زندگی نیلوفر مشت نمونه خروار چنین فرهنگ است. نیلوفر که مادر پنج فرزند است، اکنون زندگی خود را در سختی و مشقت تمام سپری می‌کند. به قول خودش: «از تقریبا چهار سال به ای طرف یک سره زحمت کشیدم تا نانی برای اولادای خود پیدا کنم، برای اونا هم پدر شدم و هم مادر، چه کارهایی بود که نکردم و چه زجرهایی که نکشیدم.»

این ماجرا روی دیگری هم دارد. اکنون عارف نه نیلوفر را طلاق می‌دهد و نه سرپرستی می‌کند. او آخرین برخورد با شوهرش را چنین شرح می‌دهد: «وقتی خانه می‌آمد جار و جنجال ما بالا می‌شد، خیلی سرم قار می‌شد و حتی دو بار لت‌وکوبم کرد، در آخرین بار بریم گفت که نه تو را طلاق میتم و نه هم نفقه، تا همی‌طور زنده بیوه بمانی و ادب شوی‌، هر کاری از دستت میایه دستت خلاص.»

واقعا از دست نیلوفر چه ساخته است؟ پاسخ سر راست این است که تقریبا هیچ چیزی از دست او ساخته نیست. اکنون دست زنان بیش از هر زمان دیگری از دسترسی به عدالت کوتاه شده است. آخرین گزارش‌های نهادهای حقوق‌بشری گویای همین واقعیت است.

سازمان عفو بین‌الملل در چهارمین سال‌روز حاکمیت طالبان بر افغانستان، در گزارشی گفته است: «در دادگاه‌های طالبان، صدای یک زن شنیده نمی‌شود، نه به این دلیل که او چیزی برای گفتن ندارد، بلکه به این دلیل که کسی برای شنیدن او باقی نمانده است.»

نیلوفر قبل از این‌که حکومت جمهوریت سقوط کند تلاش کرد تا برای خود و فرزندانش دادخواهی نماید؛ اما آمدن طالب همه چیز را برعکس کرد: «پیش از سقوط، سر عارف عرض کرده بودم تا حق خود و اولادای خوده بگیرم، ولی از چانس بدم دولت سقوط کرد و طالب آمد، طالب که آمد دیگه هیچ کاری از دستم ساخته نبود، چون طالبان زن ره به عنوان انسان قبول ندارند و اونا را کنیز مرد می‌گویند.»

آن‌چه می‌توان گفت، این واقعیت است که به همین سادگی زندگی یک زن میان دو سنگ فرهنگ ضد زن و حاکمیت زن‌ستیز خورد و خمیر شده است.

نیلوفر می‌گوید، او با رنج ساخت، اما خیانت او را شکست: «ده خانه‌های مردم لباس‌شویی می‌کنم، پشم‌ریسی می‌کنم، ده زمینای مردم خشاوه می‌کنم، کارهای دهقانی ره با کمک بچه‌هایم انجام میتم و تمام کارهایی را که باید یک مرد انجام بته بلکه سخت‌تر ازو ره می‌کنم، صرف برای این‌که اولادایم گشنه نمانه.»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری