زیبا بلخی
آشپزخانهای کوچک و تاریک، با دیوارهای دودگرفته و مقداری پلاستیک، کاغذ و زباله برای سوخت، تمام آنچیزی است که به چشم میخورد. میگوید، سه روز است که فرزندانش تنها مقداری نان خشک برای خوردن داشتهاند: «یگان روز میشود که یک روز دو روز هیچی برای خوردن نیست و زیادتر روزها از سه وقت یک وقت نان میخوریم.»
اینها بخشی از گفتههای مژده (نام مستعار) ۳۸ ساله است، زنی که همسرش تا پیش از سقوط افغانستان به دست طالبان، عضو نیروهای ارتش افغانستان بود.
به قول مژده، شوهرش اکنون به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده و زندگی مخفیانهای دارد: «شوهرم در اردو بود. بریدمل بود، اما وقتی طالبان آمد چون نظامی بود از ترس چهارماه واری خو هیچ از خانه بیرون نمیشد، بعد از او کمکم یگان روز بیرون میرفت، یگان شبها گم میشد، خانه نمیآمد. پسانها دیدم سگرت میکشد و بعد کمکم معتاد شده رفت.»
با به قدرت رسیدن طالبان، رهبر این گروه در افغانستان عفو عمومی اعلام کرد. اما در عمل انتقامجویی طالبان از نیروهای امنیتی پیشین افغانستان ادامه دارد. بازداشت و قتلهای مرموز باعث شده است که آنها یا افغانستان را ترک کنند یا زندگی مخفیانهای برگزینند.
شوهر مژده هم مجبور شده زندگی مخفیانهای داشته باشد. به قول خودش، با آمدن طالبان سقف زندگیاش فروریخت. مژده اکنون از طریق کار در خانههای مردم به سختی میتواند برای فرزندانش نان بخور و نمیری پیدا کند: «پیسه دو دانه نان را به زور پیدا میکنیم. دو هفته است هیچ کاری پیدا نکردیم که یک دو روپه پیدا بکنم و به اشتوکها (اطفال) یک نان درست بدهم.»
با بهقدرت رسیدن دوبارهی طالبان در افغانستان، تنها زنان بیکار نشدهاند. بلکه فقر و بیکاری دامن مردان را هم گرفته است، اما رنج این فقر را بیشتر زنان میکشند.
مژده میگوید: «بخدا روزهایی شده که در دو روز، سه روز ما یک لقمه نان خشک نداشتیم بخوریم چی برسد به این که دیگ پخته بکنیم.»
او میگوید زمانی که شوهرش کار میکرد، خانواده شش نفری آنها زندگی راحتتری داشتند: «خوب میخوردیم، خوب میپوشیدم و اولادهایم به درس و مکتبشان میرسیدند، اما همین طالبان زندگی ما را خراب کرد و روزی اولادهایم را گرفت.»
در کنار مژده، پسر ۱۳سالهاش که صنف ششم مکتب است با کار بر روی جاده، بار سنگین تامین مخارج خانواده را بر دوش میکشد.
به گفتهی مژده، پسرش با فروش خریطههای پلاستیکی، روزانه گاهی ۴۰ افغانی به دست میآورد: «تا چاشت کار میکند، بعد از چاشت مکتب میرود، به درسهایش هم درست رسیدگی نمیتواند. ولی مجبوری است چی کنیم.»
او همهی بدبختیها و تلخیهای زندگیاش را از روزی میداند که طالبان روی کار آمدند: «از وقتی همی طالبان آمده، بدبختی سر بدبختی میآید، شوهرم معتاد شد، نان خوردن نداریم، اولادهایم بخاطر پیدا کردن نان از درس خود ماندند.»
در میان همهی این دردها، دختر چهارسالهی مژده مشکل قلبی دارد. مژده میگوید او توان تداوی دخترش را ندارد: «نفس درست کشیده نمیتواند. رویش کبود میشود و بیحال میشود. حتا نیمههای شب همین قسم میشود، گریه میکند از خواب بیدار میشود. دل و جگرم برایش کباب میشود، اما چی کنم درمانده هستم پول ندارم. همیقه پول ندارم پیش داکتر ببرم برایش دوا بگیرم و تکلیفش روشن شود که مشکلش چی است.»
مژده میگوید به دلیل ترس از طالبان شوهرش را نمیتواند برای تداوی به شفاخانه ببرد؛ چون شوهرش قبلن نظامی بوده و اگر طالبان به هویت او پی ببرند، ممکن است برای او و خانوادهاش خطرساز باشد.
با سلطهی طالبان، سایهی فقر در افغانستان بلندتر شده است. بر اساس گزارش برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) حدود ۹۷ درصد مردم افغانستان درگیر فقر هستند. همچنین، ۹۰ درصد زنان از اشتغال محروم شدهاند.
مژده میگوید تنها آرزویش این است که فرزندانش نان کافی برای خوردن داشته باشند: «اگر روزهای قبل بر نمیگرده حداقل یک نان درست اشتوکهایم به خوردن داشته باشند.»

