رسانه رخشانه
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری
English
پشتو
حمایت
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
رسانه رخشانه
حمایت

روایت زنان؛ کسی نمی‌پرسد که حال دختران افغانستان چطور است

۳۰ میزان ۱۴۰۴
روایت زنان؛ کسی نمی‌پرسد که حال دختران افغانستان چطور است

عکس: AP

نورحیا (نام مستعار)

در روزگاری که از آسمان افغانستان به جای باران به روی زنان محدودیت می‌بارد و روزنه‌های امید یکی پس از دیگری بسته می‌شوند، به چیزهای کوچکی دل خوش کرده‌ام، مثلا همین‌که بتوانم درس‌های زبان انگلیسی‌ام را از طریق دو برنامه‌ی آموزشی آنلاین فراگیر به پایان برسانم و مدرک معتبر زبان به دست بیاورم، به بخش کوچکی از آرزوهای بزرگ خود جامه‌ی عمل پوشانده‌ام.

از کودکی آرزو داشتم روزی داکتر شوم. این آرزو زمانی به یک هدف مبدل شد که یکی از عزیزانم توسط بیماری ساده‌ای به دلیل نبود داکتر و دارو در مسیر راه جان خودش را از دست داد. درس‌های مکتبم را با شوق وصف ناشدنی می‌خواندم، تمام تمرکزم روی هدفم بود. از روزی که دانستم راه یافتن به دانشکده‌ی طب استعداد و تلاش خیلی زیادی لازم دارد با تمام توان درس خواندم، تمرین کردم، کتابچه‌های زیادی را سیاه کردم تا بتوانم از هفت خوان رسیدن به یکی از دانشگاه‌های طبی افغانستان بگذرم.

با اینکه روزها بخشی زیادی از زمان صرف کارهای خانه همچون لباس‌شویی، آشپزی و ظرف شستن می‌شد، اما بخش عمده‌ی روزم پای درس و کتاب به شام می‌رسید. خانواده‌ام به لیاقت و استعدادم افتخار می‌کردند و در خانه برای تشویقم مرا داکتر صدا می‌کردند. این تشویق‌ها به من روحیه مضاعف می‌بخشید.

باری یکی از بستگانم پرسید، چرا می‌خواهی داکتر شوی؟ جوابم واضح بود. گفتم، چون نمی‌خواهم بازهم من و یا یکی مثل من به خاطر نبود داکتر و برای یک بیماری ساده عزیزش را از دست دهد. طرف مجاب شد و پرسش نیش‌دارش جای خود را به تشویق داد.

این مطالب هم توصیه می‌شود:

عفو بین‌الملل: اصول‌نامه‌ی جزایی محاکم طالبان، خشونت علیه زنان را بیش از پیش نهادینه می‌کند

زنان معترض: هشتم مارچ یادآور محرومیت و مقاومت زنان و دختران افغانستان است

روستایی که زندگی می‌کنم، منطقه‌ی دور دست و دشوار گذریست در بامیان، زمستان‌ها راه‌ها بسته می‌شود، خروارها خروار برف راه‌های مواصلاتی قریه را با مرکز ولسوالی چنان مسدود می‌کند که دیگر کسی توان ندارد صد متر راه را پاک‌سازی کند، چه برسد که راه ۶۰ کیلومتری قریه تا ولسوالی را برف‌روبی کند. تصورش را کنید که در این وضعیت اگر کسی بیمار شود، آیا راهی جز اندیشیدن به مرگ می‌ماند؟

من وقتی به مشکلات قریه‌ام در بخش صحی فکر می‌کردم بیشتر انگیزه می‌گرفتم تا درس بخوانم و داکتر شوم. برای همین، دوازده سال تمام تلاش کردم، درس خواندم، آمادگی گرفتم و در امتحان سرنوشت‌ساز کانکور اشتراک کردم.  دقیقا سال ۱۳۹۸ بود که امتحان کانکور دادم، از آن‌جایی‌که فقط می‌خواستم داکتر شوم هر ۵ انتخابم طب بود، دانشکده‌های طبی کابل، بلخ، البیرونی، هرات و ننگرهار.  در آن سال مثلا برای رفتن به دانشکده‌ی طب معالجوی دانشگاه کابل باید بیشتر از ۳۲۰ نمره می‌گرفتم.

از وقتی امتحان کانکور دادم شب‌ها و روزها دیر می‌گذشتند. بی‌قرار اعلام نتایج بودم تا ببینم آیا می‌توانم به هدفم برسم، البته با تلاشی که کرده بودم، مطمئن بودم که در یکی از این پنج دانشگاه راه پیدا می‌کنم، ولی خیلی دلم می‌خواست در دانشگاه کابل کامیاب شوم. در اواسط تابستان نتایج اعلام شد و وقتی برادرم خبر کامیاب شدنم به دانشگاه کابل را داد انگار بال کشیدم، فکر می‌کردم خواب می‌بینم از بس آن خبر برایم شیرین و دل‌پذیر بود، حالا هر وقت به یادش می‌افتم ناخودآگاه اشک در چشانم حلقه می‌زند.

با گرفتن ۳۲۲ نمره به دانشکده‌ی طب معالجوی کابل کامیاب شده بودم. برای اولین بار احساس کردم در یک قدمی رویای بزرگم قرار گرفته‌ام. وقتی وارد دانشگاه کابل شدم خوشحالی‌اش توصیف ناپذیر است. دو سال دیگر هم درس خواندم. تقریبا سمستر ششم یعنی سال سوم را تمام کرده بودم که بلای آسمانی که نامش طالب است دانشگاه‌ها را به روی دختران بستند.

نمی‌دانم از روزی که خبر بسته شدن دانشگاه‌‌ها به روی دختران را شنیدم چگونه بگویم. احساس کردم از آسمان به زمین خوردم. احساس کردم تمام تلاش‌هایم در این سال‌ها بی‌فایده بوده و دیو سیاه جهل بر گلویم پا گذاشته است. این توصیف‌هایی است که می‌تواند اندکی از وضعیت مرا بازگو کند.

پس از مسدود شدن دانشگاه‌ها، به خانه برگشتم. در قریه‌ی ما نه کورسی بود و نه هم آموزشگاهی. حدود یک سال کتاب مطالعه می‌کردم تا این‌که از طریق دوستی با یکی از صنف‌های آنلاین یادگیری زبان انگلیسی آشنا شدم، آموختن زبان انگلیسی را شروع کردم و در حدود دو سال پیشرفتم خیلی خوب بود، هدفم از یادگیری زبان انگلیسی بالا بردن سطح توانایی‌های فردی‌ام و به دست آوردن بورسیه بود.

اما از چند وقتی به این سو خبر قطع انترنت در افغانستان واقعا نگرانم کرده بود، هرگز تصور نمی‌‌توانستم که زندگی بدون انترنت چگونه خواهد بود؛ تاریک، خفقان‌آور، منزوی کننده و فراموش شده و یا هم بدتر از آن. حالا با وجود این‌که انترنت دوباره برگشته است، اما ترس قطع دوباره‌ی آن هر روز آزارم می‌دهد.

روزهایی که انترنت در افغانستان قطع بود، دوباره به همان وضعیت مشابه سه سال قبل برگشته بودم؛ ناامید، سرگردان و مستاصل. هیچ کسی هم نمی‌پرسد که حال دختران افغانستان چطور است.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • درباره رخشانه
  • هیات امناء
  • اصول و خطوط کاری
  • تماس با ما
FR Fundraising Badge HR

Registered Charity No 1208006 and Registered Company No 14120163 - Registered in England & Wales - Registered office address: 1 The Sanctuary, London SW1P 3JT

Copyright © 2024 Rukhshana

پشتو English
نتایجی یافت نشد
نمایش همه‌ی نتایج جستجو
  • خبر
  • گزارش
  • تحلیل و ترجمه
  • پرونده
  • روایت
  • گفت‌و‎گو
  • ستون‌ها
    • عکس
    • دادخواهی
    • آموزش
  • درباره
    • هیات امناء
    • اصول و خطوط کاری