نوشا عصیان
در ماههای اخیر، موج گستردهای از تنقیص و برکناری استادان دانشگاهها در افغانستان، بهویژه زنان و اقلیتهای قومی، توسط طالبان صورت گرفته است؛ اقدامی که نهتنها بر ساختار علمی نهادهای تحصیلات عالی تأثیر گذاشته، بلکه نگرانیهای عمیقی را دربارهی آیندهی آموزش عالی در کشور برانگیخته است.
منابع مختلف، از کاهش چشمگیر بستهای کادری در دانشگاههایی مثل کابل، بامیان، بدخشان، خوست و پکتیا خبر میدهند. طالبان این تصمیم را بخشی از سیاست «کوچکسازی ادارات» عنوان میکنند، اما شواهد حکایت از برخوردهای گزینشی و تبعیضآمیز دارد؛ از جمله تبعیض آشکار علیه زنان.
در مکتوبی که زیر عنوان «منظوری تشکیل سال ۱۴۰۴» با شمارهی ۱۷۷ و به تاریخ ۲۷/۲/۱۴۰۴ به دانشگاه بدخشان رسیده است، ۳۶ استاد و کارمند خدماتی از کار برکنار شدهاند که از این میان ۱۲ تن، استادان زن و کارکنان خدماتی این دانشگاه هستند.
پیش از این مکتوب، شش استاد مرد از دانشکدهی شرعیات این دانشگاه گویا به بهانهی سلفی بودن هم اخراج شده بودند. همچنین مژده فایضنور، استاد دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه بدخشان نیز برکنار شده بود.
گفتههای استادان زن اخراجشده از دانشگاه، روایتی تلخ و ناامیدکننده است. در ادامه، روایت سه استاد زن را میخوانیم که به دلایل امنیتی با نامهای مستعار صحبت کردهاند.
«صبح همان روز که مکتوب به دانشکده رسید، یکی از استادها برم زنگ زد و گفت خبر بدی برایت دارم.» مریم راسخ، استاد ۲۹ ساله در دانشگاه بدخشان و کسی که نامش در لیست اخیر اخراجی طالبان قرار گرفته، صحبتهایش را با این جملات آغاز میکند.
خانم راسخ منتظر بود که همین روزها رتبهی علمیاش بالاتر برود. او منتظر خبر ارتقای علمی خود بود، اما با خبر برکناری از دانشگاه روبرو شد: «وقتی گفت اسم تو هم در لیست تنقیصیها است، کلن حیران ماندم. اول فکر کردم شوخی میکند، اما وقتی همان لیست را برایم در واتساپ فرستاد، باور کنید به همان لیست زل زدم و بهخاطر تمام زحمتهایی که چندین سال متحمل شده بودم و مهمتر از همه، تلاشی که برای رسیدن به این جایگاه کرده بودم، گریستم و بسیار ناراحت شدم.»
او مایل نیست نام رشتهای که در دانشگاه تدریس میکرد، در این روایت بیاید. میترسد شناسایی شود و دردسر بیشتری برایش درست شود.
برکناری مریم از دانشگاه برای او دو معنای تلخ دارد؛ اول، از دست رفتن جایگاهی که سالها برای رسیدن به آن خون دل خورده بود و دوم، گرسنگی که این روزها در خانهاش تجربه میکند: «این سمت را به سختی به دست آورده بودم، یعنی همهمان تلاش کرده بودیم و آزمونهای سخت را پشت سر گذاشته بودیم، اما طالبان همهچیز را به آسانی از ما گرفتند و بازهم به ادامهی کارهایشان، زنان را بهطور سیستماتیک میخواهند از جامعه حذف کنند.»
برای مریم جوان، یادآوری دوران تدریس هم درد دارد و هم خاطره؛ میگوید روزگار خوش زنان افغانستان همیشه کوتاه بوده و آخر غمناکی داشته است.
توصیف مریم از زندگی این روزهایش تلخ است: «تمام روز خسته هستم و فکر میکنم که زندگی و اهدافم چه میشوند. نه کاری دارم و نه حقوقی و روزگار هم که خرج دارد… حیران هستم که چگونه زندگیام خواهد گذشت. طالبها ما را از همهچیز محروم کردند. هرچند پنجهزار معاش که برای ما میدادند، چیزی نمیشد؛ اما از هیچ کرده بهتر بود و یک گوشهی کوچک از مشکلاتمان را حل میکرد. اما حالا در سردرگمی مطلق به سر میبریم. گاهی حتی حس میکنم یک زن هم نیستم، فقط یک موجود مزاحم در یک نظام مردسالار هستم.»
در ماه حوت ۱۴۰۳، بهدنبال فرمان تازهی ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر گروه طالبان، حقوق پنجهزار افغانی که برای کارمندان زن تعیین شده بود نیز بهطور کامل قطع شد. این تصمیم، بخشی از فرمانی بود که به کاهش حدود ۱۴ درصدی کارمندان خدمات ملکی و علمی وزارت تحصیلات عالی اشاره داشت؛ حقوقی که برای اکثر خانوادهها حتی مصرف بل برق و آب آشامیدنی هم کفایت نمیکرد.
مریم راسخ اکنون به مهاجرت فکر میکند، چرا که معتقد است تحت حاکمیت طالبان، نه تنها امیدی به آینده وجود ندارد، بلکه حتی امکان یک زندگی عادی نیز از مردم افغانستان سلب شده است. این واقعیت برای زنان کشور به شکل دردناکتری مصداق دارد.
سامعه سادات، یک استاد دیگر ۴۰ ساله در دانشگاه بدخشان نیز از جمع اخراجشدگان است. دستکم هفت سال استاد دانشگاه بود. او میگوید: «بسیار متاسفم برای وضعیت کنونی. برایم غمناک است که بگویم به دلیل جنسیتم از کار برکنار شدم.»
خانم سادات ادعای کوچکسازی ادارات که طالبان مطرح کردهاند را فقط بهانه و یک قدم دیگر برای حذف زنان و از قبل برنامهریزیشده میداند.
این استاد دانشگاه نیز از وضعیت نامساعد اقتصادی زندگیاش که در نتیجهی تنقیص بست استادان زن دامنگیرش شده، شکایت دارد: «قبل از طالبها زندگی خیلی خوبی داشتیم.»
داستان ریحانه شمس هم مشابه آن چیزی است که این اقدام طالبان بر سر زندگی مریم و سامعه آورده است؛ ناامیدی، از دست رفتن سالها تلاش و تقلا برای زنده ماندن.
برخی از جزئیات به دلیل نگرانی امنیتی از روایت حذف شده است.
ریحانه شمس، که مادر دو فرزند است و در شهر کهنهی فیضآباد همراه با شوهرش زندگی میکند و هفت سال در دانشگاه بدخشان تدریس کرده، گفتههایش را چنین خلاصه میکند: «ساعت هفت شب بود که یکی از همکارانم تماس گرفت و گفت دیدی؟ بالاخره کارشان را کردند. اسم هر دویمان در لیست تنقیصیها آمده. لحظهای ساکت شدم… اما وقتی تماس را قطع کردم، خیلی جگرخون شدم و اشکهایم سرازیر شد. نه فقط بهخاطر اینکه از کار برکنار شدم، بلکه چون زن هستم و بهخاطر زن بودنم.»
از نظر هر سه استاد پیشین دانشگاه بدخشان، کنار گذاشتن آنها از دانشگاه معنایی جز حذف زنان از نهادهای آموزشی، تقویت رویکردهای مردسالارانه، تربیت نسل یا نسلهایی که حضور و جایگاه زنان را نادیده بگیرند و ادامهی سیاست حذف زنان از جامعه ندارد. در یک کلام، این قطعهی پازلی از آپارتاید جنسیتی طالبان در افغانستان است.

